پاسخ : شعرهای زیبا سقوط از طبقه ی سوم همانقدر درد آور است که سقوط از طبقه ی صدم ! اگر قرار است سقوط کنم ، بگذار از جایی بلند باشد ، نه پَست:: :: بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند . . . :: :: دیروز را نمیدانستیم و امروز شد ، امروزمان تمام نشده فردا میشود ! فردا را به خیر و دیروز را به گذشته بسپاریم ، تا امروزمان امروز است زندگی کنیم
پاسخ : شعرهای زیبا در زندگی مثل یک تمبر باش ، به یک هدف بچسب و اون رو به مقصد برسون . . . :: :: تنها دو گروه نمى توانند افکار خود را عوض کنند : دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان ! :: :: هیچ چیز به اندازه خوشبینى نمىتواند زندگى را زیباترکند، از رنجهاى آن بکاهد و راه موفقیت را هموارکند
پاسخ : شعرهای زیبا اینجا صدای پا زیاد می شنوم اما هیچکدام تو نیستی !!! “دلم” خوش کرده خودش را به این فکر که شاید “پا برهنه” بیایی ! ***************** آغوش قلبها را نزدیک می کند وقتی دردی نشسته باشد روی قفسه سینه و آرام هم نمی گیرد … آغوش هایمان را ذخیره نکنیم ؛ آغوش را باید خرج کرد ! باید دوست داشتن را بین بازوان احساس گرفت !
پاسخ : شعرهای زیبا من به زنجیر وفای تو اسیرم چه کنم گر نیایی به خدا بی تو میمیرم چه کنم در هوای غم عشق تو ز خود بی خبرم که به عشق تو محتاج و فقیرم چه کنم
پاسخ : شعرهای زیبا به آرزوی بچگی ام رسیدم چقدر دلم می خواست تو صف اول نماز جماعت باشم این بار نه تنها صف اول ، بلکه جلوتر از صف اول جای گرفتم حتی جلوتر از پیش نماز همه به من اقتدا می کنند چقدر مهم شدم.نماز تمام میشود همه به سمتم می آیند.روی دست بلندم می کنند چقدر عزیز شدم چند قدمی حرکتم می دهند.. یکی فریاد می زند : بلند بگو لا اله الا الله .
پاسخ : شعرهای زیبا آغوش بعضی هــا … علم را زیـر سوال می برد ! آنقدر آرامت می کند … که هیـچ مُسکنی … جــایش را نمی گیرد… . . . آدم وقتی یه حس تکرارنشدنی رو با یکی تجربه میکنه ، نمیتونه تجربه کنه دیگه اون حس رو با هیچکس دیگه ای! بعضی حس ها خاص و ناب هستند … مثل بعضی آدم ها !
پاسخ : شعرهای زیبا شـعرم ڪــہ تـو بـاشـی هـم وزن دارم هـم قـافـیـــہ را نـباخـتــہ ام . . . این روزها که جرات دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم ! بگذار دست کم ، گاهی تو را به خواب ببینم ! بگذار در خیال تو باشم! بگذار . . . بگذریـم
پاسخ : شعرهای زیبا بودنت را دوست دارم وقتی پنجه در کمرم حلقه مے کنی و به آغوشت سفت مرا مے فشارے و وادارم مے کنے که به هیچ کس فکر نکنم جـــــــز تــــــو … ! . . . من مُــردم و ســال ھــای ســال از ایــن مــاجــرا گــذشــت، تــا ایــن کــه روزی کسی در بقــایــای شھــر مــا سنگــواره دلی را یــافــت کــه شکــل تــو بــود
پاسخ : شعرهای زیبا تا روزی کــه بــود، دســت هــایــش بــوی گــل ســرخ مــی داد! از روزی کــه رفــت گــل هــای ســرخ بــوی دســت هــای او را مــی دهنــد . . . . . . پنجره را باز میکنم باد خنک که به صورتم میخورد تمام غمهایم را فراموش میکنم گویی همه را به دست باد میسپارم باد که لا به لای موهایم میپچد خاطرات خوش گذشته به سمتم هجوم می آورند
پاسخ : شعرهای زیبا از استادی پرسیدند : آیا قلبی که شکسته می تواند دوباره عاشق شود؟ استاد گفت : بله می تواند پرسیدند : آیا شما تاکنون از لیوانی شکسته آب خورده اید ؟ استاد پاسخ داد : آیا شما به خاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید ؟