پاسخ : شعرهای زیبا روز اول با خود گفتم: دگرش هرگز نخواهم دید روز دوم می گفتم (لیک با اندوه و با تردید) روز سوم هم گذشت بر سر پیمان خود بودم ظلمت زندان مرا می کشت باز زندان بان خود بودم آن من عاصی درونم هیاهو می کرد مشت بر دیوار می کوفت روزنی را جستجو می کرد می پیمود همچو روحی بر شبستانی می بارید همچو ابری در بهارانی خواندمش! از چه رو این گونه گریانی؟ در میان ناله ها فریاد می کرد: دوستش دارم. نمی دانی؟ روزها رفتند من دیگر نمی دانم کدامینم آن من مغرور سرسختم یا من مغلوب دیرینم گر بشکنم عهد و پیمانم می کشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم..
پاسخ : شعرهای زیبا تا به کی ازین دلآزاری ها کار بیدلان بود زاری ها خونین تر از لاله و گل، دل از وفاداری شد جز غم ندیدم ثمری، از این وفاداری ها ای شعله مهر و وفا، آفت جان و تنی چند ای بلای دل و جان، آتش به دلها فکنی ای خاک پایت تاج سر من بر خاک راهی گاهی نگاهی، ای دلبر من دور از تو ریزد، چشم تر من خونابه دل، در ساغر من بازآ که بی رویت بهار عمرم دی شد شب جوانی طی شد.
پاسخ : شعرهای زیبا چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم ! چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم این واژها گرچه غم دارد تقصیر من نیست دل من درد دارد.....
پاسخ : شعرهای زیبا گرچه از فاصله ی ماه ز من دورتریولی انگاه همین جا و همین دور و بری ماه می تابد و انگار تویی می خندی باد می آید و انگار تویی می گذری . . .
پاسخ : شعرهای زیبا در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ با آنکه ز ما یاد نکردی.. ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
پاسخ : شعرهای زیبا بگذار زبان من ، زبان سکوت باشد ، وقتی که هیچ واژه ای نمی تواند خوبی های توووووووووو را توصیف کند آدم بايد يه " توووووووووو " داشته باشه که هر وقت از همه چی خسته و نا اميد بود بهش بگه مهم اينه که "توووووووووو" هستی ... بيخيال دنيا ...
پاسخ : شعرهای زیبا من درختت می مونم … تو تبر هم که بشی و بخوای منو قطع کنی ، آخرش یا دستمال میشم واسه اشک چشمات یا قلم و کاغذ میشم واسه دلتنگیات ! چه کسی می داند ... که در این دشت ِ دلم ، !!! که ز دستان ِ زمانه پُر ِ خون و ستم است و در این دیده که هر لحظه فقط منتظراست و به هر دم نظرش سوی دلی بی شرر است چه غمی خواهد و خواهد گذرد ... کس نداند که در این خلوت و ویرانه ی دل چه کسی هر دم و هر لحظه زغم می گذرد آه ... اکنون به تو گویم ، که دلم با گذر ِ ثانیه ها ، شوق ِ دیدار ِ تو را می طلبد و در این پهنه ی بی وسعت ِ دنیای غریب در پی ِ نیمه نگاهی ز دلت ، سخت در سوز و تب است باز هم گویم و می نالم و فریاد کشم هر چه از دل ، زبرم تند رود ، یاد ِ( تو) هرگز و هرگز زدلم ، هیچ کجایی نرود ...
پاسخ : شعرهای زیبا من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم... که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود... و من ... روبه روی توووووووووو ... می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم
پاسخ : شعرهای زیبا زندگی یعنی ماجراجویی زندگی یعنی یک هدیه زندگی یعنی هنر زندگی یعنی خیالپردازی زندگی یعنی دوستی زندگی یعنی توازن زندگی یعنی زیبایی زندگی یعنی شادی زندگی یعنی احساسات زندگی یعنی آزادی زندگی یعنی توجه زندگی یعنی تحسین