1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

•●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

شروع موضوع توسط Mohammad ‏21/11/10 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    من از شکسته عاشقانه باز میگردم،
    جایی که واژه های درونم جان باخته اند،
    جایی که بر مزار آرزوهایم اشک میریزم
    و اما تو از یک عشق تازه لبریزی!
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    بر تمام قبرهای این شهر بوسه بزن،
    شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی،
    من در تنهاترین قبر این شهر خفته ام
    صدای کلاغ ها را میشنوی؟
    دارند برایم فاتحه میخوانند!
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    باید وسط ِ هفته بیایی آقا

    دیریست که جمعه های ما تعطیل است
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    ای مرد
    مردانگی ات را با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن
    مردانگی ات را با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن
    مردانگی اینها نیست..

    مردانگی را زمانی میتوانی نشان دهی
    که دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده
    که دختری با تکیه به غرور تو, در این دنیای پر از نامردی قدم بر میدارد
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    کاش هفت ساله بودم

    روی نیمکت چوبی می نشستم

    مداد سوسماری در دست

    باصدای تو دیکته می نوشتم

    تو می گفتی بنویس دلتنگی

    من آن را اشتباه می نگاشتم

    اخمی بر چهره می نشاندی و من

    به جبران

    دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    معادله : رابطـــــــــه مان دومجهولیستـــ حاضرم خط بخورم ... تا فقط تـــــــــــــو بمانی
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. Founder

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    13,002
    تشکر شده:
    13,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
    و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
    گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
    کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
    کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز
    حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
    با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
    به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد​
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. Founder

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    13,002
    تشکر شده:
    13,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    سگ بفهمه دوسش داری با وفا میشه
    [h=6]ادم بفهمه هار میشه[/h]
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•


    ای کاش فراغتی فراهم می شد

    از وسعت دردهای تو کم می شد
    این بار مصیبتی که بر شانه توست
    ایوب اگر داشت قدش خم می شد

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : •●من اينجا بس دلم تنگ است...!●•

    می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

    آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
    می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
    آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

    می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
    از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
    راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
    تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
    طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
    روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
     
    یک شخص از این تشکر کرد.