تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند کوزه ی تنهایی روحم سفالی تر شده است فاضل نظری
دیدار به دل فروخت، نفروخت گران بوسه به روان فروشد و هست ارزان آری، که چو آن ماه بود بازرگان دیدار به دل فروشد و بوسه به جان رودکی
تو را من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ تَلاجَن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم نیما نیما یوشیج
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب که همه شب در چشم است به فکرت بازم سعدی
من برگ گلم باغ شبستان من است وآن بلبل خوش لهجه غزلخوان من است نوباوهٔ شب که شبنمش میخوانند هر صبح به نیم بوسه مهمان من است ملک الشعراء بهار