پاسخ : وصف حال خود با شعر از عطر ِ موهای تو سرشارم ابری که باشی، سخت می بارم تیر ِ نگاهت مرهمی ناب است بر زخم ها و درد ِ بسیارم از لطف ِ رنگ و عشق و نقاشیت دنیا نشسته روی دیوارم من تک تک ِ شب های خوبم را به ماه ِ چشمانت بدهکارم من زنده ام تا عاشقت باشم دنیام را پای تو بگذارم رقص ِ قلم مویت تماشاییست بر بوم رویاهای بیدارم این بهترین تعریف خوشبختیست بیش از همه ، .... من دوستت دارم مریم
پاسخ : وصف حال خود با شعر وقتی دوتاعاشق ازهم جدامشین دیگه نمیتون مثل قبل عاشق باشن چون ب قلب هم زخم زدن نمیتون دشمن هم باشن چون زمانی عاشق بودن تنهامیتون اشناترین غریبه برا هم باشن
پاسخ : وصف حال خود با شعر باز امشب این دیونه دل بربام و بر سر میزنه غم اومده تا پشت در باز حلقه بر در میزنه یاد تو و دوری تو آتش به جونم میزنه من میروم اما دلم در سینه پر پر میزنه
پاسخ : وصف حال خود با شعر [FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]پروردگارا. به من بیاموز در این [/FONT][FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]فرصت [/FONT][FONT=Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif]حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند[/FONT]
پاسخ : وصف حال خود با شعر پشت دریاها شهری است که در ان وسعت خورشید به اندازۀ چشمان سحر خیزان است . شاعران وارث اب و خردو روشنی اند. پشت دریاها شهری است! قایقی باید ساخت. سهراب سپهری
پاسخ : وصف حال خود با شعر غیر اندیشه تو در سر من چیزی نیست این قدر تند نرو ، محض خداوند بایست لحظه ای مکث کن وجان خودت راست بگو مهربان قلب تو در دایره سلطه کیست؟ تا که از دست تو راحت بشوم خواهم رفت آخرین جمله اش این بود وبه من می نگریست ای تو که دغدغه هر شب و هر روز منی می شود بی سر سبزتو مگر راحت زیست؟ تو نمی دانی از آغاز عطا کرده خدا به دل اهل زمین صفر وبه چشمان تو بیست تو چه دانی که همین مرد سراپا تقصیر علت این همه افسردگی و دردش چیست خاطرت جمع که دست از تو نخواهم برداشت گر چه این حرف برای تو کمی تکراری ست
پاسخ : وصف حال خود با شعر قول ِ تو را از سال ها پیش به قلبم داده بودم ، جهان ِ من با تو آغاز می شود ، عشق و نقاشی ، شعر و باران ، ماه و دریا ، برف و خوشبختی ، زندگی و جنون ، قهوه و تابستان که گرمایش از حضور ِ توست . پیدا نمی شود در هیچ یک از اساطیر و افسانه های عاشقانه، عشقی این چنین ، حقیقی و رویایی . این عشق یک رونمایی ساده اما با شکوه از عاشقانه ترین اتفاق ِ تاریخ ِ جهان است که از قلم و روایت ویل دورانت هم دور مانده است. تو که نقاشی می کنی تمام ِ درختان ِ شهر، بید ِ مجنون می شوند.
پاسخ : وصف حال خود با شعر عشق باید بی انتها باشه .عشق باید بی منت باشه .عشق باید ساده باشه .عشق باید کودکانه باشه .عشق باید الهی باشه .عشق باید تا ته ته ته ته دنیا ادامه داشته باشه .فقط عشق باید بدونهگاهی باید یه طرفه باشه
پاسخ : وصف حال خود با شعر تو نمی دانی از آغاز عطا کرده خدا به دل اهل زمین صفر وبه چشمان تو بیست تو چه دانی که همین مرد سراپا تقصیر علت این همه افسردگی و دردش چیست