1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وصف حال خودت از زبان شعر

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/12/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    کاشکی تقدیر انسانها فقط در خواب بود
    قصه از آغاز سر میشد دلت بی تاب بود
    بعد تو بیزارم از صبح و طلوع خورشید
    کوچه های عاشقی از مهر تو مهتاب بود
     
    ☀❀Hadi$eh ❀☀، *Mitra*، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    گاهى براى روزهاى تلخ بى حوصلگى
    یک بوسه
    بوى خوش یک پیراهن
    و یا شنیدن یک دوستت دارم ساده
    یک جور خوبى
    حال آدم را عوض مى کند
    و اینطور آدم مى فهمد
    لذت دنیا

    داشتن کسى ست
    که دوست داشتن را بلد است

    به همین سادگى ...!


    "مهدى ج.و"​
     
    OnlineBoy و *Mitra* از این پست تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ‏افسوس!
    ‏من مرده ام…
    ‏و شب هنوز هم گوئی،
    ‏ادامه ی همان شبِ بیهوده است..!

    "فروغ فرخزاد"
     
    ☀❀Hadi$eh ❀☀، *Mitra*، *NARIN* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. برای دل من ، من از تو آن می طلبم
    وز گمشده ی خویش نشان می طلبم
    سر هر مصرع را بردار و بخوان
    هرچه شد من از تو آن می طلبم !
     
    *Mitra*، *NARIN*، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    چنان مستم چنان مستم چنان مستم من امشب
    که از چمبر برون جستم برون جستم من امشب
     
    ☀❀Hadi$eh ❀☀، *Mitra*، *NARIN* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. بی هیچ ملاحظه ای، هیچ تاسفی، هیچ شرمی،
    دیوارهایی به دورم ساخته اند،

    ضخیم و بلند.
    و اکنون با حسی از نومیدی در اینجا می نشینم.
    نمی توانم به چیزی دیگر فکر کنم:

    این سرنوشت ذهنم را تحلیل می برد -
    که من بیرون، چه اندازه کار داشتم.
    وقتی این دیوارها را می ساختند،

    چگونه ممکن بود متوجه نشوم!
    اما هیچوقت از آنانی که می ساختند،

    حتی صدایی نشنیدم.
    چه نامحسوس مرا از دنیای بیرون گسسته اند
     
    *Mitra*، *NARIN*، وضعیت سفید و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30/7/15
    ارسال ها:
    292
    تشکر شده:
    2,154
    امتیاز دستاورد:
    93

    ...
    همه ی روزهای هفته فردند
    اما
    جمعه دو نفر است !
    یکی دلت را می فشارد

    یکی گلویت را ...
     
    *Mitra*، *NARIN*، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    به خاطر آوردنت را

    دوست دارم ...

    چه زیبا

    مرا از هم می پاشی!


    "ناظم حکمت"
     
    ☀❀Hadi$eh ❀☀، *Mitra*، *NARIN* و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    این روزها

    تشنه ی شنیدنم مدام ...!

    بعضی صدا ها را می نوشم انگار

    مثلصدای باران

    مثل صدای دریا

    و صدای تو ...

    که ماورای تمام پژواک های زمینی ست!
     
    *Mitra* و OnlineBoy از این پست تشکر کرده اند.
  10. تو مرا جان و جهانی
    چه کنم جان و جهان را!

    تو مرا گنج روانی
    چه کنم سود و زیان را!
     
    *Mitra*، *NARIN*، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.