به تو گفتم : گنجشک ِکوچکم باش تا در بهار ِتو من درختی پُرشکوفه شوم ، تو لبخند زدی و من برخاستم و همه ی حرفهايم شعر شد ..!! (( احمد شاملو ))
هوای خیابان دارم اشک به پایم سنگینی می کند ترانه هایت را بردار رفیق منو تو و خیابان و سیگاری که با صدای داریوش خوب می چسبد.... دنیای این روزای من ... دنیای این روزای ماست ....
تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میانِ تُنگ و تُنگ میان دریا! آه! اگر بشکند این دیوار شیشهای...!
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ های، نپریشی صفای زلفکم را، دست و آبرویم را نریزی، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است. "مهدی اخوان ثالث"
در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی بارها بر سر خود بانگ زدم: "هیچت اَر نیست،مخور خون جگر!دست که هست" بیستون را یاد آر!دستهایت را بسپار به کار! کوه را چون پرِ کاه، از سر راه بردار! وه چه نیروی شگفت انگیزیست دستهایی که به هم پیوسته ست! فریدون_مشیری
طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی ! حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی ! یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکر امروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی از " خود " گریزانی چرا ای سنگ ! باور کن حتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی عمریست در نی شور شادی میـــدمی اما از نــــی نمی آید به جز اندوه آهنگی دنیا پـــلی دارد که در هر سوی آن باشی در فکر سوی دیگری ! آوخ چه آونگـی!
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است که پشت پرده ي عالم هزار زیر و بم است زيان اگر همه ي سود آدم از هستي ست جدال خلق چرا بر سر زياد و كم است اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی که آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم است خبر نداشتن از حال من بهانه ي توست بهانه ي همه ظالمان شبیه هم است کسی بدون تو باور نکرده است مرا که با تو نسبت من چون دروغ با قسم است تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست وگرنه فاصله ي ما هنوز یک قدم است
با ساعت دلم ، وقتِ دقیق آمدن توست من ایستاده ام ، مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ هایی از بوسه با ساعت غرورم _ اما من ایستاده ام ، با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز هنگام شعله ور شدن من ، هنگام شعله ور شدن توست ها ... چشم ها را می بندم ها ... گوش ها را می گیرم با ساعت مشامم _ اینک _ وقت عبور تن توست....