1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. تو دو شانه داری و اندوه ِ انبوه ِ مرا

    فرش ِ پانصد شانه ی تبریز هم باشد کم است !
     
    sepand√، *Mitra*، Shahab و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    چون رود جاری‌ام کن

    وچون کوه استوار

    مانند باد ...

    پر عطش گشت باغها

    مثل ستاره ...

    آینه دار چراغ ها

    گاهی برای بازی خیل فرشتگان

    تن را

    میان حادثه ها رهسپار کن

    تا خود ببینی از همه دنیا بریده ام

    دل را

    برای دیدن خود بی قرار کن ...
     
    *Mitra*، Shahab، Mani و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    گفت بنویس
    بنویس تا بداند ..
    از انار و پونه و شراب و یلدا ..
    از نفسهایی که به شتاب در حرم شب می پیچید
    از دستان پولادینی که گرد گیسوانت می پیچید
    و حریر بوسه بر پیشانی و گونه هایت می ریخت
    از ساز و آواز و
    تار و باران و
    ماه و مهتاب
    از سنگینی رازها و خواهش ها و
    نگاه بی تاب سیری ناپذیر و
    اشک آمیخته در انجماد غرور و
    سردی حزن تنیده بر جدایی از روز و
    تن دادن به بایدها و نبایدهای سنگین قواعد و
    سکوت و سکوت و سکوت !
    گفت :
    می مانم ...
     
    Sanazz، sepand√، -Silence- و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    مگه عشقم رو از سر راه آوردم که فراموشش کنم
     
    سایه، وضعیت سفید، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    421
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    @};-For you
     
    سایه، وضعیت سفید، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    می درخشی تا بسوزانی مرا خورشیدوار
    بی شکایت تا دم اخر نگاهت می کنم
    @};-@};-
     
    Sanazz، سایه، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    در بحر فتاده ام چو ماهی
    تا یار مرا به شست گیرد
     
    سایه، وضعیت سفید و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    حکایت لب شیرین فرهاد است
    شکنج طره لیلی مقام مجنون است
     
    سایه، وضعیت سفید و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. خسته ام از آرزوها، آرزوهای شُعاری
    شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری

    لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
    خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

    آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو بــه پایین
    سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری!

    با نگاهی سر شکسته، چشمهایی پینه بسته
    خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری...

    صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده
    خنده های لب پریده، گریه های اختیاری

    عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
    پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

    رو نوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم:
    شنبه های بی پناهی… جمعه های بی قراری...

    عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزی، باد خواهد بُرد، باری

    روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
    در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری
     
    Sanazz، m naizar، -Silence- و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    ویران نموده آن پل زیبای بین ما

    من مانده این طرف باور عبور

    تو ، سمت دیگر احساس عاشقی

    پل نیست بین ما

    اما صدای تو می ایدم به گوش

    می خوانی ام به خویش

    در جستجوی تو

    اینک رها ز "من"

    می خوانمت ،

    نه آنچنانکه در این واژه های گنگ

    می جویمت

    به خواهشی که فرو ریزد از نگاه

    می سازم این پل زیبا به دست خویش

    از تکه تکه ی آن خاطرات ناب

    با خشت خشتِ مانده از آن مهرِ بی شمار

    هیهات از انکه جدایی میان ما

    من باشم و تو باشی و دوری میان ما ؟

    هرگز چنین مباد

    اغاز می کنم ، دوباره بیایم کنار تو

    زیبا پلی برای عبور از تمام خویش

    وانگه رسیدن آن سوی اشتیاق

    مشتاق کن مرا

    بطلب این نگاه خیس

    پل می شود نگاه تو

    آن دست مهربان

    تا بگذرم ز خویش

    آغوش را بگشایی ، رسیده ام

    من می رسم دوباره همان سو ،

    که سمت توست
     
    m naizar، سایه و وضعیت سفید از این ارسال تشکر کرده اند.