1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    مثل آینه شکستم ، تو ندیدی
    صدای شکستنم رو نشنیدی
    یادته بهت می گفتم نمی مونی
    دیدی آخرش به حرف من رسیدی
    پیچکای باغچه مون خشک شدو پژمرد
    خاطرات ما رو توی قصه ها برد
    دلی که حتی به حرفای تو خوش بود
    دیدی آخرش چه جور تو دست تو مُرد
    منو دادی به بهانه ، به یه حرف عاشقانه
    چه فروختی من و آسون ، زیر قیمت هیچ و ارزون
    آروم آروم بازی بازی ، زندگیم دادی به بازی
    ما که باختیم و تموم شد ، الهی خودت نبازی
    تو نبودی ، تو ندیدی ، بغض و هق هق نشنیدی
    واسه بودن تو موندم ، تو چه بیخیال پریدی
    رفتی و زدی شکستی ، گلدون اقاقیا رو
    چه کنم با باغ بی گل ، باغ سرد بی بهارو
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم....

    خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن.....

    من تورا با لا تر از تن بر تر از من دوست دارم........
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست

    گوش کن

    این صدای دل یک بلبل مست

    در تمنای گلی است

    که به او می گوید

    تا ابد

    لحظه به لحظه دل من

    با همه مستی و شیدایی و عشق

    همه تقدیم تو باد
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    باید شب و روز و با عشق بنا کرد

    دردای بزرگ و با عشق دوا کرد

    من زنده به عشقم عشقی که تو ساختی

    روح و که نمی شه از جسم جدا کرد

    دنیا اگه بذاره خودمون اگه بذاریم

    هم من می دونم هم تو

    همدیگرو دوست داریم

    قلب من و تو هر دو یک چیزی رو کم داره

    دلواپسی فردا اونه که نمیذاره

    وقتی که نباشی آخر چه تلاشی؟

    با بال شکسته

    تنها که بمونم آخر چه توقع؟

    از یک تن خسته

    کم کم کنیم عادت

    تا وقت مصیبت از هم نهراسیم

    با این همه خواستن با تجربه هامون

    عشقمو بشناسیم
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    در برق آن نگاهت ٬هرشب رهایم ای دوست

    شاعر شدم که روزی وصفت نمایم ای دوست

    چشمان پرفروغت ٬ میعادگاه عشق است

    من آسمان چشمت رامی ستایم ای دوست

    احساس وشورعشقی بازآی ای بی تو زردم

    عمری به درد دوری من مبتلایم ای دوست

    درد است زنده بودن وقتی شبی نباشی

    گربی توزنده بودم ٬گو بی وفایم ای دوست
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    عشق را تن پوش جانم می کنی
    چتری از گل سایه بانم می کنی
    ای صدای عشق در جان و تنم
    آن سکوت ساکت و تنها منم
    من پر از اندوه چشمان توام
    آشنایی دل پریشان توام
    آتش عشق تو در جان من است
    عاشقی معنای ایمان من است
    کی به آرامی صدایم می کنی
    از غم دوری رهایم می کنی
    ای که در عشق و صداقت نوبری
    کی مرا با خود از اینجا می بری
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در

    طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد

    دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست

    داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند

    همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا

    بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب

    بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد.
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    سوز ای دل
    شیشه ای می شکند...

    یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

    مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.

    یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.

    شیشه ی پنجره را زود شکست.

    کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

    تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

    اما امشب دیدم...

    هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...

    از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

    دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    غولی به نام عقل!!
    می خواهم عشقت در دل بمیرد

    می خواهم تا دیگر، در سر، یادت پایان گیرد

    چه دعوایی بود... عقل داد می کشید و دل آروم آروم اشک می ریخت.هیچی نظر عقل رو عوض نمی کرد حتی شفافی اشک های دل،چون تصمیمش رو گرفته بود !!! یه پاک کن بزرگ برداشته بود و می خواست اون اسم رو از توی دفتر خاطرات حافظه پاک کنه.

    عقل می گفت: دیدی؟؟!! دیدی خیلی زود ما رو فراموش کرد؟

    دل اشک ریختنش شدت گرفت

    عقل می گفت: دیدی؟؟!! دیدی چه بی رحمانه تو رو شکست؟

    دل می گفت: اشکالی نداره، می بخشمش!

    عقل عصبانی تر داد زد و گفت: چند بار؟ بخشش حدی داره!!

    ولی دل دست عقل رو گرفته بود و نمی گذاشت که عقل به طرف اون دفتر خاطرات بره.

    عقل گفت: به خاطر خودت اجازه بده اون اسم رو از توی اون دفتر خاطرات حافظه پاک کنم و دل رو به گوشه ای هُل داد.

    بالاخره اون اسم رو توی اون دفتر پیدا کرد ولی هر چی با پاک کن روش کشید حتی کم رنگ هم نشد...! این چه جوهری بود که باهاش اون اسم رو نوشته بودند؟؟!!!

    کم کم اون اسم داشت کم رنگ می شد. عقل فکر کرد داره معجزه می شه، آره شاید معجزه بود چون اون اسم خود به خود داشت کم رنگ تر و کم رنگ تر می شد تا بالاخره اون اسم از توی دفتر خاطرات حافظه محو شد...

    عقل از اینکه موفق شده و به خواستش رسیده خوشحال به طرف دل رفت اما هرچی صداش زد دل جواب نداد... آره دل مرده بود اما به چه قیمتی؟؟ به قیمت اینکه عقل به خواستش رسیده؟؟؟!!!!

    اینجوریه که عقل به یه غول بی رحم تبدیل شده و دل به یه مظلوم که هیچ کس حرفش رو گوش نمی کنه....

    کسی که دلش بمیره باز هم آدم زنده محسوب می شه؟ ما ای که خیلی راحت دل دیگران رو می شکنیم فقط یه فرقی با قاتل داریم، اونم عرضه ایه که قاتل داره و بلده حداقل یه آلت قتلانه دستش بگیره...
     
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    " آرزوي نقش بر آب"
    در من غم بيهودگيها مي زند موج
    در تو غروري از توان من فزونتر
    در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
    در توگريزي مي گشايد هر زمان
    پر
    اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
    اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت
    اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
    از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت
    انديشه روز و شبم پيوسته اين است
    من برتو بستم دل ؟
    دريغ از دل كه بستم
    افسوس بر من گوهر خود را فشاندم
    در
    پاي بتهايي كه بايد مي شكستم
    اي خاطرات مرا با خويشتن تنها گذاريد
    در اين غروب سرد درد انگيز پاييز
    با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد
    اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
    اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
    در من
    غم بيهودگيها مي زند موج
    در تو
    غروري از
    توان من فزونتر