شروع موضوع توسط aloneboy 19/12/10 در انجمن اشعار
عطر تو،شعر بلندیست رها در همه سو؛
میان این همه تلخی تو حبه ی قندی ...
هوای دو نفره نه ابر می خواهد ، نه باران کافیست حواسمان بهم باشد...
دوستت دارم و این را به خدا هم گفتم ...
ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ..
سعی کن مرا در قلبت جا دهی به حافظه ی انسان، اعتباری نیست...
شبیه پونه ها کناره های دلم ازدحام کرده ای و من چشمه ای که باید از تو بگذرم.
می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت!
ساز هم با نفس گرم تو آوازی داشت بی تو دیگر سر ساز و دل آوازم نیست
عشق تو قماریست که بازنده ندارد ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.