1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. Be weird : ) مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏10/9/19
    ارسال ها:
    1,811
    تشکر شده:
    14,007
    امتیاز دستاورد:
    123
    جنسیت:
    زن
    می‌خواستم برایَت بنویسم چقدرها می‌توانم از دستَت ناراحت باشم و هیچ نگویم؛ بپرسی «از دستم ناراحتی؟» و با یک لَبخند سرم را تکان بدهم که یَعنی «نه!» . نه بخاطر اینکه نگفتن، عادتم شده باشد؛ من می‌ترسم از توجیه‌هایَت ..
    ناراحتی‌ها اگر ریسمانِ بینمان را نازک‌تر می‌کند، توجیه‌ها و بهانه‌تراشی‌ها با یک قیچی خلاصَش می‌کنند .

    #فاطمه_محمدلو
     
    Αli язza، m naizar، M @ H @ K و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏22/5/20
    ارسال ها:
    372
    تشکر شده:
    7,974
    امتیاز دستاورد:
    120
    جنسیت:
    زن
    یعنی دلم میخاد همتون رو دسته جمعی کنم تو کولر آبی و بشینم تماشاتون کنم ( اشاره به اینجا نیست)
     
    m naizar و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    بیا و یک لحظه با من باش ،
    تا برای یک عمر با هم بمانیم ...
    بیا برای هم باشیم ،
    از هم بگوییم با عشق باشیم!
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    به تو گفتم منو عاشقت نكن، ديوونه مي شم
    منو از خونه آواره نكن، بي خونه مي شم

    خطر كردی، نترسيدي، منو دلداده كردی
    تو كردی، هرچه با اين ساكتِ اُفتاده كردي
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    کنون رؤیای ما باغی است ، بن هر جاده اش میعادگاهی
    خرم و خوشبو ،
    سر هر شاخه اش
    گلبرگ های نازک لبخند، به ساق هر درختش یادگاری ها
    و با هر یادگاری نقش یک سوگند ؛


    (( اگر شمشیر بارد ز آسمانها ،

    وگر خنجر بروید از دل خاک ،

    جهانی گر به خونم تشنه باشند ،

    کجا یاد تواز خاطر کنم پاک ؟ ))
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    دل من ویران شد مرا باکی نیست
    دل تو خوش باشد مرا غمی نیست
    دل من از اولم عاقبتش ویرانی بود
    دل تو اما عاشق بی وفایی بود
    شکستی رفتی من غمی ندارم
    آخه عزیزم یادت بسه واسه طی کردن روزگارم...
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    خبرم آوردند،
    قاصدک نیست گل معصومی،
    که همه شاعرها،
    باورش داشته اند.
    آسمان چتر بزرگی است،
    ولی،
    آنقدر آبی نیست،
    که همه میگویند.
    رفتن از شهر شما هم سادست،
    لیک،
    چه توان گفت به این کوچک دل؟!
    شاید امشب،
    فردا،
    خبرم را شنوی،
    که از اینجا رفتم.
    پی من لیک،
    نگرد
    دل من کلبه ی ویرانیست
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    همه به عشق من می خندند
    نمی دانند که تنها عشق توست تسکینم
    حتی با اینکه دلم ویران است...
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ابر سفید


    چشمانم را بسته بودم و دستانم را در امتداد افق باز کرده بودم ,
    من خود را , وهر آنچه تعلق را , در باد رها کرده بودم.
    آزاد بودم
    آزاد آزاد,
    اینجا زمین نبود,
    اینجا از دروغ زمین فرسنگها فاصله داشت,
    اینجا بی کران بی کرانها بود ,
    اینجا حقیقت موج می زد,
    اینجا دلها به سوی او پرواز می کرد,
    اینجا آسمان بود...
    و من چشمانم را بر هر آنچه پریشانم می کرد بسته بودم,
    من شیشه محبت آسمانها را شکسته بودم
    من در دریای محبت آسمانها بر زورقی نشسته بودم.
    با هر نفسم پاکی روانه قلبم می شد و قلبم سرشار از زیباییها بود
    آخر اندوه قلبم جارو شده بود.
    من آزاد بودم
    من تعلق ها را جا گذاشته بودم و بر این فراموشی لبخند می زدم.
    اینجا دیگر زمین نبود
    اینجا صدای خدا بیشتر به گوش می رسید
    اینجا آخر به خدا نزدیکتر بود.
    و من به سان ابر سفیدی بودم که به آرزویش رسیده بود.
    اما حیف...
    چشمانم را به ناگاه باز کردم و رویایم به پایان رسید.
    من اینجا بودم ; در زمین ,
    باز آزاد بودم
    باز به سان ابر سفید خوشبختی بودم که اینک آرزویی کوچک در سینه داشت
    و قلبی که مالامال از زیباییها بود
    و تصوری که از پاکی آسمانها در سینه داشت
    و چشمانی که از تیرگی آنچه می دید می ترسید
    من به سان ابر سفید خوشبختی بودم اما,
    اندوه سیاهی زمین
    اندوه تیرگی آسمان
    و اندوه قلبهای غمگین
    بر دلم فشرده می شد.
    چشمانم را باز و بسته کردم , حقیقت داشت
    من اینجا بودم
    در زمین.
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ببين چگونه بخوانم كه دل بسوزد پاك
    بگو چگونه بگويم ز باغ خون بر خاك
    بگو چگونه بسوزم چگونه آتش قلبم را
    به ياد آن‌همه خون شعله خياباني
    به ياد اينهمه گلهاي سرخ زنداني
    به چهار جانب اين دشت خون برافروزم
     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.