1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    راستی دنیا چه غریبه
    کار آدماش فریبه
    واسه کشتن مسیحا
    هر درختی یه صلیبه
    دلمون خیلی گرفته س
    دردمون خیلی بزرگه
    گرگا تو لباس میشن
    هر سگ گله یه گرگه


    زین و اسبمونو بردن
    نذارین راهو بدزدن
    توی این شبای وحشت
    نکنه ماهو بدزدن !


    بعضی یا چه پر ستاره
    بعضی یا چه بی فروغن
    بعضی آدما فرشته
    بعضی آدما دروغن


    زندگی یه انتخابه
    می شه خوب بود ، می شه بد بود
    باید عاشقونه پر زد
    باید عاشقی بلد بود
     
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    دل من عاشقی کرد

    بچه گی کرد

    شبی دادم به او بس پندو اندرز

    شنید و ناشنیده خیرگی کرد

    دو باره گشت عاشق بار فارغ

    بزندانش فکندم هرزه گی کرد

    ملاقات امده ممنوع در این بند

    تمام وقت وساعت تیره گی کرد

    بدین سان سالها دربندو زندان

    خداوند سلاسل بندگی کرد
     
  3. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    دیده گانم در تمنای تو خون

    ناله هاییم چون نوای ارغنون

    میزند زخمه به تار حنجرم

    تا حروف نام تو آید برون

    پلک و مژگان خاکروب راه تو

    ناخدای کشتی دریای خون

    تار جانم زیر پایت پرنیان

    کمترین آثار عشق تو جنون

    گر نمایی گوشه ی چشمی به ما

    رخ شود از شرم و شادی لاله گون

    بگسلد بند و سلاسل از تنم

    بگذرم من زاسمان نیلگون

    ای دو صد افسوس دریغ از یک نگاه

    چاره میباید خدا را زین فسون
     
  4. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    ای همه عشق و وفا ای همه محبوبترین

    ای مسیحا دل من پیش تو مصلوب ترین

    آینه دار رخت روشنی آب روان

    ای به دیوان وفا عشق تو مطلوب ترین

    آفتاب نگهت بر دل من جاری کن

    ای همه پرده گشا ای همه محجوب ترین

    سینه شد مضطرب و چشم براهت نگران

    از فراقت دل من گشته پر آشوب ترین

    خون دل از مژه جاری است ز رنح دوری

    بنگر گوهر اشکم شده مرغوب ترین

    پرده از رخ بگشا قامت رعنا بنما

    من فدای قد و بالای تو ای خوب ترین
     
  5. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    اسمانی روشن از نور خدا دارد دلم

    گلبنی از رویش سبز دعا دارد دلم

    سر خوش از جام می عشق است و مست از دوستی

    رمز و رازی با حریم کبریا دارد دلم

    دور از ابر گناه و دور از آلودگی

    آسمانی آبی و بی انتها دارد دلم

    مهربان و با صفا و با گذشت و عاشق است

    راه و رسم و شیوه ی اهل وفا دارد دلم

    می رود گاهی نهانی تا حریم کبریا

    ارتباطی خوب و شیرین با خدا دارد دلم
     
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    تو آن ستاره قطبی ستاره سحری

    که در سیاهی شبهای من درخشیدی

    میان سینه ی سرد و لب کویری من

    نهال عشق شدی بذر خنده پاشیدی

    و با تو رنگ بهاران به خانه ام آمد

    شکوه سبز چمنزارهای رویایی

    تو مهمان دل خسته از غمم گشتی

    و من شدم همه دلداگی و شیدایی

    میان چشم های تو خورشید آشیان دارد

    درون سینه ی گرمت حکایتی زیبا

    حکایتی ز وفاداری و محبت و عشق

    حکایتی که جهان تا به پاست پا برجاست

    تو آفتاب منی هم چنان درخشان باش

    وجود شب زده ام را تو صبحگاهی کن

    منم که بی تو سراپا نیاز و تشویشم

    تو با من و دل تنگم هر آنچه خواهی کن
     
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    مژده ای دل که بوی لاله و گل


    بوی عطر بهار میاید


    آفتابی ترین پدیده ی عشق


    با شکوه و وقار میاید


    نرم آرام می رسد از راه


    می وزد چون نسیم بر جان ها


    می شکوفد میان باغ" نبی"


    غنچه ی پر طراوت زهرا


    سینه اش همچوآسمان آبی


    دامنش پاک و نور باران است


    پای تا سر ز فرق تا قدمش


    همه سبز است او بهاران است


    او مطهر چنان کلام خداست


    پاک چون عطر یاس های سپید


    در دلش آفتاب لم یزلی


    قامتش آیه ایه عشق و امید


    آفتاب دل رسول خدا


    خانه از نور او چراغان است


    حافظ دین منادی قران


    یک جهان عشق و علم و ایمان است


    در دلش نور معرفت روشن


    در نگاهش کلام حق پیدا


    اوست مفهوم ایه ی" تطهیر"


    اوست شان نزول" اعطینا"


    سینه اش جلوه گاه نور امید


    هستی اش ایه های توحید است


    بانوی بانوان هر دو جهان


    چهر ه ای بی غروب و جاوید است
     
  8. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    عشق را
    می گویم
    باید این حادثه را
    از نگه سبز تو
    آغاز نمود
    عشق را
    باید
    از زمزمه
    بارش چشمان تو
    با واژه احساس
    سرود
    و در این
    قدرت دریایی تو
    کشتی توفان زده را
    در دل امواج
    سپرد
    به تب حادثه غرق شدن
    مردن و آغاز شدن
    به هم آوایی قلب دو پرنده
    به سبکبالی اوج
    دل سپردن
    به شب هم نفسی
    راغب پرواز شدن
    آری
    عشق را
    باید ابراز نمود
    عشق را
    باید گفت
     
  9. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    یاد باد آنکه سر کوی تو ماوایم بود
    دیدن حسن تو هرروز تمنایم بود

    کارتن خواب سرکوی تو بودم هرشب
    عکس زیبای تو در زیر مقوایم بود

    یاد باد آنکه دلم پیش دلت بود گرو
    لب بشقابی تو آخر رویایم بود

    یاد باد آنکه چو لب بهر سخن وا کردی
    غیر گوشم متوجه به تو هرجایم بود

    با خرانی که به جز من به توعاشق بودند
    روز و شب بر سر دیدار تو دعوایم بود

    یک نماینده مجلس شده بودم کامل
    چین گیسوی شما مجلس شورایم بود

    گرچه شورای نگهبان لبت مانع شد!
    هوس بوسه ز لبهات به لبهایم بود

    سخنان تو مرا در هچل انداخت... بله
    من ملک بودم و فردوس بر این جایم بود (1)

    (قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود)
    ورنه از دست ستم های تو (نی) لایم بود

    (من بیچاره چو زلف تو رها می کردم)
    وضع من بهتر ازین حالت حالایـم بود

    این سوالیست که البته مرا خواهد کشت
    پـشت من جای درآوردن بـابـایم بـــود؟

    دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
    نه که دنبال تو باشم و بدوم دنبالت توی ماشین حامل تو به استقبالت
    مردم بگویند مجنون شدی؟ بگم نه آنکه در توی اتول بود حمیرایم بود...!
     
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    776
    تشکر شده:
    55
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    اين به خودم مربوطه
    عشق آمد وازعشق تو مستيم



    عشق آمد وما عشق پرستيم



    عشق آمد و از قيد برستيم



    عشق آمد وما دل به تو بستيم