ما برای آن که ایران خانه ی خوبان شود رنج دوران برده ایم رنج دوران برده ایم ما برای آن که ایران گوهری تابان شود خون دل ها خورده ایم خون دل ها خورده ایم
اى سرزمين كدام فرزندها، در كدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند با چشمان باور خود خواهند ديد؟ اى مادر ما، ايران! جان زخمى تو در كدام روز هفته التيام خواهد پذيرفت؟ چشمان ما به راه عافيت تو سفيد شد؛ اى ما نثار عافيتِ تو.... محمود_دولتآبادى ✅
وطن یعنی چه ؟ یعنی یک جهان عشق زمین عشق آسمان عشق و زمان عشق وطن یعنی خطوطی گربه مانند دو چشمش آذر و پُشتش دماوند *** وطن یعنی چه؟یعنی مادر من طلوع عاشقی در باور من وطن یعنی چه ، یعنی عشق بازی ، شجاعت، شیر مردی ، سَرفرازی بپای بَزم شیرین ، شاد رفتن به تنگ بیستون ، فرهاد رفتن وطن یعنی زِ لاحق دور بودن به دار واقعه ، منصور بودن وطن یعنی فراز دار رفتن مُنزَّه مَحضَر دلدار رفتن *** وطن یعنی کرانش تا کران عشق زمین عشق و زمان عشق، آسمان عشق وطن منهای کردستان وطن نیست وَ ایران بی بلوچستان وطن نیست عَربها اَز جنوب و غَرب کُردان همه بُودَست و خواهد بود ایران لُر و کُرد و بَلوچ و تُرکِ آذر ز اِجماعش بُود میهن مُظَفَر ، ز فارس و گیلَک و کُلّ خراسان به وحدت تا اَبد جاوید ایران همه مرد و زن و پیر و جوان عشق همه نوباوگانِ نوجوان ، عشق دیار طوس تا کرمانشهان عشق خلیج فارس تا مازندران عشق *** وطن یعنی خراسان ، یزد ، کرمان بلوچستان و گنبد ، دشت گرگان وطن یعنی به نرگس زار شیراز تفّعُل با کلام خواجة راز وطن یعنی خزر سمنان گلستان بهشت خّرم اَطراف گیلان وطن با آذری های د لاور وطن با شهر یار نکته پرور وطن یعنی جنوبی های خونگرم همه مرد و زن شیر پُر آزرم وطن شیرین ، وطن فرهاد ، پرویز جلاالّدین رومی ، شمس تبریز بخوان از دفتر شعر سیاوَش به دشمن از حکایت های آرَش وطن یعنی کمال الملک ، رازی حسابی ، خالقی ، دکتر نمازی وطن یعنی خزر ، ایلام ، مهران وطن کرمانشهان ، بوشهر ، سمنان == وطن با آن خطوط گُربه مانند که با جان خورده مِهر گُربه پیوند خلاصه شهر و بَخش و روستا عشق زِگُربه گوش وچَشم ودست وپا عشق وطن یعنی شهامت ، بردباری شهادت ، اِستقامت ، جان نثاری وطن با بندر عبّاس زیباست و با جمع جزایر کشور ماست لقب چون پادشاهانش دَهَد فارس «وطن یعنی خلیج تا اَبد فارس» ====
وطن با اَ هل سنّت ، شیعه ، زردُشت کلیمی اَرمنی ها پُشت در پُشت وطن مسجد وطن معبد ، کلیسا کِنیسه ، دِیر ، عیسی ، نیل، موسی وطن یعنی همه اَدیان آزاد که یکدل گَشته در ایران آزاد وطن یعنی عَلی ، با اَشک و آهَش تَصّوف با اِناَالحَّق ، خانقاهش وطن یعنی علی ، سلمان ، اباذر وطن مَهدِ محّبان پیامبر وطن یعنی پاسارگاد ، تختِ جمشید. وطن، فرهنگ ، سنّت ، عشق ، توحید وطن یعنی بهار و دیو در بَند نماد گُنبد گیتی دماوند وطن پروین و صائب پیرِ اَسرار منوچهری ، سنایی ، سعد ، عطّار وطن از رودکی ، اِقبال ، جامی حدیث سعدی و شعر نظامی وطن یعنی که حافظ عشق شیراز وطن ، اَهلی ، رَهی ، تصنیف ، آواز وطن یعنی همه خوبی ، نکویی بود کَم هر چه خوبی باز گویی *** وطن یعنی دلی لبریز آتش ز تیر آرَشُ و خونِ سیاوش وطن یعنی به هر جایی رسیدن وطن را دیدنُ ، خود را ندیدن وطن یعنی دوام تار و پودت هوّیت ، اَصل شخصیّت ، وجودت *** وطن یعنی که عشقی ریشه در جان وطن یعنی فقط ایران و ایران نشان عشق میهن نیست ، یک نام نیابد عشق با نامی سر اَنجام وطن در یک شماره مختصر نیست وطن با کارت ملّی ، مُعتَبر نیست در این سریال سُرخ کارت ، آری تو خون اَز عشق آب و خاک داری تو را قِدمَت گذشت از شِش هزاره نباشد رسم عاشق اِستخاره *** اَزل چون خاک «دلجو » می سرشتند به لوح سینه اَش « ایران » نوشتند...
اندوهگین نباش سرزمین من! در شکافِ زخمهای تو بذر گل کاشتهام. تو روزی، سراسر گلستان خواهی شد. ✍ #علیرضا_روشن