1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

یاد داشت کن...

شروع موضوع توسط توماس شلبی ‏25/9/24 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    از تو ممنونم که همیشه بودی و ممنونم که از میان اینهمه آدم، مرا دوست داشتی و باعث شدی بروم و بدوم و برسم و نترسم که اگر از آن بالا افتادم، کسی نباشد که مرا بگیرد...
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    فقط این لحظه را به یاد دارم
    که بهارنارنج ها
    در آن بندر باران زده
    در کوچه ها بند از درختان رها می شدند .
    نه حرف عشق بود ،
    نه
    تسلی بود ،
    نه بامدادانی که ،
    می خواستم
    در آن بامدادان متولد شوم
    هر چه مانده بود شور بود ،
    رنج بود ،
    گمنامی بود .
    در آرزوی دیدار قاصدک بود
    که باد نابودش کرده بود
    می گفتم :
    هرچه گمنام تربهتر
    اما من دوستش داشتم .
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    با درون پر ز خون در حال لبخندیم ما
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    اگر از من بگیری خنده های گه گُدارم را
    کجا پنهان کنم اندوه های بی شمارم را؟
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    به خاک پایِ عزیزت که عهد نشکستم
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    به یك نفر گفتند: شما دیوانه اید؟
    گفت: خیر، ما فقط تعدادمان کم است
    اگر زیاد بودیم شما دیوانه بودید...
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    خُنک آن قماربازی که بباخت آ ن چه بودش

    بِنَماند هیچَش اِلّا هوس قمار دیگر
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    ای با تو درآمیخته چون جان، تنم امشب!
    لعلت گل مرجان زده بر گردنم امشب

    مریم‌صفت از فیض تو، ای نخل برومند!
    آبستن رسوایی فردا منم امشب

    ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسود!
    روشن شودت چشم که تردامنم امشب

    مهتابی و پاشیده شدی در شب جانم
    از پرتو لطف تو چنین روشنم امشب

    آن شمع فروزنده‌ی عشقم که برَد رشک
    پیراهن فانوس به پیراهنم امشب

    گلبرگ نیَم، شبنم یک بوسه بسم نیست
    رگبار پسندم که ز گل خرمنم امشب

    آتش نه، زنی گرم‌تر از آتشم ای دوست!
    تنها نه به صورت که به معنی، زنم امشب

    پیمانه‌ی سیمینِ تنم پُر می عشق است
    زنهار از این باده! که مردافکنم امشب


    [​IMG]
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    باد بوی برگريزانِ عجيبی آورده است
    ديگر هيچ مرغی بر شاخه‌سارِ صنوبر پير
    نغمه‌ی مغمومی حتی نخواهد خواند،
    من که نمی‌دانم چرا!
    شما هيچ به دردِ برهنه‌ی دريا دقت کرده‌ايد؟
    نه، راه دريا دور و
    ديگر کسی هم در پسِ پنجره‌های قديمی نيست،
    تنها در دورْدستِ جاده‌ای مه‌آلود
    صدای پَرپَرِ نابهنگام پرندگانی از خوابِ خار می‌آيد.

    برگريزانِ عجيبِ صنوبر و ماه،
    مسافری خسته از نشانیِ دريا،
    و باريکه‌ْراهی دور
    که در پيچِ شبنمِ شبْ‌‌خورده از جاده جدا می‌شود
    می‌رود تا پُشتِ قريه‌ی نور و پونه و نی ...

    ما با همان مسافرِ خسته رفتيم و باز
    با همان مسافرِ خسته به خانه برمی‌گرديم.
    می‌بينی!؟
    رسيديم ری‌را، رسيديم ...!
    جوانه‌ی تُردی که آن سالها
    بر ساقه‌ی اين اقاقيا روييده بود،
    حالا سرشاخه‌ی بلندی‌ست
    که به خواستگاری آسمان می‌رود،
    رفته است
    رفته تا وقتِ بختِ نور قد کشيده است
    اما چرا باد
    بوی غربتِ برگريزانیِ عجيب آورده است،
    من نمی‌دانم!

    [​IMG]