گل واژه ۱ در هر بهار، جهان پر از حسرت آزادی می شود در لحظه ی خیره شدن کرم خاکی، به پرواز پروانه در دشت. گل واژه ۲ در باغ سکوت، آزادی شبیه آرامش دخترکی ست خفته در سایه ی درختان گلابی، که با نیش زنبور بی احساس ناگهان به گریه می افتد. مهدی بابایی (سوشیانت)
موسیقی واژه ها ۱ عاشقان را در گورستانی ، در کنار آسیاب های بادی، در زیر سایه ی چند سپیدار و سیب و بید، به خاک بسپارید، تا با قار قار کلاغان در آن تنهایی ژرف گور، افزون شود اندوه شان... مهدی بابایی ( سوشیانت ) موسیقی واژه ها ۲ زیباترین شعر جهان را، آیا شاعر می نویسد بر روی کاغذ، یا دخترکی غمگین ، که با ناخن خط می کشد بر روی دیوار؟ مهدی بابایی ( سوشیانت )
چامک _ ۱ در جهان، در جنگل استبداد، باد زمستانی با سوتکی بر لب، به سرعت می گذرد، از دو پنجره ی رو در روی کلبه ی متروکه ی آزادی . چامک _ ۲ در دهکده ی جهانی، روباهی تشنه، تند تند پوزه در آب فرو می برد، و جویبار از ترس، با هر موج ریز خویش، لرزان لرزان می گریزد در مه تا ابدیت... مهدی بابایی ( سوشیانت )
در هر تابستان، با تابش آفتاب تموز، پوست خربزه های رسیده، شکاف بر می دارد در جالیز، شبیه ترک انار لب های شیرین تو، در پاییز . مهدی بابایی ( سوشیانت )