دلم در انتظار دیدار یار است چنان در تب وتاب این قرار است که نالانم زشرم وروسیایی که توشه من ندارم جز گناهی خدایا خود مرا عفوی نصیب کن در این دیدار مرا تو روسفید کن چنان سرگشته ام من با دست خالی در این دنیا که خود را من فروختم با خیالی اگر باشد شیطان چیره برنفس همین باش دلیلی برگناه بس
گربخواهیم گرامی بداریم فتح خرمشهر را بباید اطاعت کنیم حرف رهبر را که فرمودند خرمشهر ها درپیش داریم از این جنگ شناختی بیم داریم که بوده وباشد وصیت از شهیدان نباید در این امتحانها سقوط کندایمان
چنان مات ومبهوتم. در این دنیای سرگردان خدایا خود نشانم ده راه این میدان که من حیرانم وویران زکردار واعمالم عقوبت را نمیدانم فقط ازدرد مینالم چنان دریدم پرده حجب وحیا را که برخود ساده انگاشتم گناه را ندانسته که من گشتم باشیطان همرنگ که یکباره خورده سرم سنگ اما افسوس که دیگه کار من زارست وزارست تمامی برگ دفتر اعمال من تار است وتار است اما خدایا نا امید نیستم ز این درگاه بی کرانت اگر باشد شوم پابست صبح وظهر؛ شب غلام در خانت خدایا به حق بی بی دوعالم حضرت فاطمه نجاتم بده زسرگردانی واین همه واهمه
چنان دارم دلی ابری دراین کش قوس زمانه دلم میخواهد هرلحظه برم بیرون از این خانه ازاین دنیا واین خانه اگر هستم من نالان چنان گریم از این دردها که گویی آمده باران دلم خون است از این ذات بد هم نوع در این دنیا اگر بودش که ذات خوب چه می شد خانه ها زیبا درست است زندگی در جریان است تمامی مشکلات در دید عیان است اما افسوس؛ تشخیص ذات آسان نگردد همان طوری که ذات بد نیکو نگردد
دلم بدجور شکسته تک وتنها مانده ام دین ودنیام هردو رایکجا باهم باخته ام دستهایم را مدتها؛ بالا برده ام این همه من فریب از دنیا خورده ام دیگه تنها چیزی برایم اعتقادش مانده است مردن بی یار ویاور خیلی خیلی ساده است
دیده بر لطف و سخایت بسته ام ای خدا از این شرایط خسته ام من چنان گشتم تهی از دارهستی ای خدا ای خدایا لطف کن نجاتم بده زین بلا چنان است که هرکس هرچه کاشت کرده درو حقیقت دنیا گندم زگندم بروید، جوزجو
شب بود به امید صبح روشن نشستم خورشید طلوع کردبا خود عهدبستم جز رب به خلقش امیدی نبندم جز به غمهای خود به هیچکس نخندم دل من چنان است چه گویی آتیش هرآنچه که من می کشم هستش مکافات اعمال خویش خدایا دگر خسته ام زبار گناه،انگشت نمای خلقت شدن خسته ام تاب ندارم به سنگین سر بر بدن بیا و مرا حال روزی ببخش ونجاتی بده از آن شربت امیدت معجون حیاتی بده