به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم کجا روم که بمیرم بر آستان امید اگر به دامن وصلت نمیرسد دستم قبلی ویرایش شد : )) با ج لطفا
جان خوشست اما نمی خواهم که جان گویم تو را خواهــم از جــان خـوش تری یابم که آن گویم تــو را با چ لطفا
چو عاشق میشدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود ندانستم که این دریا چه موجِ خونفشان دارد ز چشمت جان نشاید بُرد کز هر سو که میبینم کمین از گوشهای کردهست و تیر اندر کمان دارد حافظ با ز لطفا
لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شد کرشمهٔ تو شرابی به عاشقان پیمود که عِلم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد حافظ ن خواهشا
سر که نه در راه عزیزان رود بار گرانست کشیدن به دوش سعدی اگر خاک شود همچنان ناله زاریدنش آید به گوش با ک لطفا
روی تو خوش مینماید آینهٔ ما کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا چون می روشن در آبگینهٔ صافی خویِ جمیل از جمالِ روی تو پیدا با ش لطفا