شروع موضوع توسط حــنا 25/7/20 در انجمن اشعار
دنیا چو شب و تو آفتابی مولانا
عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است رهی معیری
مرا دلبند و مونس غیرِ غم نیست جهان ملک خاتون
غم چرا این خانه را هر لحظه ویران میکند؟ الهه نوروزی
کجایی آخر ای شادی؟ تو هم بر کن سر از جایی اوحدی
کساد نرخ شکر در جهان پدید آید
فکر زنجیری کنید ای عاقلان!! واقف لاهوری
مرا تو جانِ عزیزی و یارِ محترمی سعدی
گر هست جانی در تنم، بهرِ تو میدارم نِگه امیرخسرو دهلوی
صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد مولانا
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.