شروع موضوع توسط حــنا 25/7/20 در انجمن اشعار
جان به لب آمد و بوسید لب جانان را
یا رب از کشتی ما دور کن این توفان را
من ژولیده را نبود هراسی از سخن گفتن ژولیده نیشابوری
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد مهدی آرام ( سورنا )
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست حافظ
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست حافظ جان
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی سعدی
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی سعدی شیرازی
همیشه عشق مرا تا غروب ها برده است شاعر : محمد علی بهمنی
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.