1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دلنوشته های حسین پناهی +زندگینامه

شروع موضوع توسط Zarirr ‏25/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    کودکی ها

    به خانه می رفت
    با کیف
    و با کلاهی که بر هوا بود
    چیزی دزدیدی ؟
    مادرش پرسید
    دعوا کردی باز؟
    پدرش گفت
    و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
    به دنبال آن چیز
    که در دل پنهان کرده بود
    تنها مادربزرگش دید
    گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
    و خندیده بود...

    مرحوم حسين پناهي
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    شبی بارانی"



    و رسالت من این خواهد بود

    تا دو استکان چای داغ را

    از میان دویست جنگ خونین

    به سلامت بگذرانم

    تا در شبی بارانی

    آن ها را

    با خدای خویش

    چشم در چشم هم نوش کنیم !!!

    مرحوم حسين پناهي
     
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/4/11
    ارسال ها:
    471
    تشکر شده:
    18
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    خوبی کردن به دشمنان
    حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد.
    [​IMG]
    تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است،ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.
    پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.
    با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
    نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد.
    در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.
    به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.
    کارنامه هنری
    فیلم ها :
    گذرگاه ـ گال ـ تیرباران ـ هی جو ـ نار و نی ـ در مسیر تندباد ـ ارثیه ـ راز کوکب ـ‌ سایه خیال ـ‌چاووش ـ اوینار ـ هنرپیشه ـ مهاجران ـ مرد ناتمام ـ روز واقعه ـ آرزوی بزرگ ـ‌ بلوغ ـ مریم مقدس ـ‌ قصه های کیش ( اپیزود اول، کشتی یونانی ) ـ بابا عزیز
    مجموعه های تلویزیونی :
    محله بهداشت ـ گرگها ـ‌رعنا ـ آشپزباشی ـ کوچک جنگلی ـ روزی روزگاری ـ مثل یک لبخند ـ ایوان مدائن ـ خوابگردها ـ هشت بهشت ـ‌ امام علی (ع) ـ همسایه ها ـ دزدان مادربزرگ ـ آژانس دوستی ـ‌ شلیک نهایی ـ آواز مه ـ روزگار قریب
    کتابها:
    من و نازی ـ ستاره ـ چیزی شبیه زندگی ـ دو مرغابی درمه ـ گلدان و آفتاب ـ پیامبر بی کتاب ـ دل شیر

     
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    حسین پناهی

    زندگی نامه حسین پناهی

    حسین پناهی دژکوه در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (یا به روایتی ۱۳۳۹) در روستای دژکوه از توابع شهر سوق (شهرستان کهگیلویه) در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می-کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله-ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می-رود.از حسین می پرسد که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می-دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می-دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

    پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه-های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

    با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می-کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

    نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

    به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعهٔ شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.
    وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.

    یادش گرامی باد…

    امروز سالگرد درگذشت( حسین پناهی )) است...
    روحش شاد و یادش گرامی ...
    وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و به وصیت خود ایشان در قبرستانی که مادرش در انجا دفن شده در شهر سوق به خاک سپرده شد ....
    [​IMG]
     
    3 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    اعتراف
    من زنگي را دوست دارم
    ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
    دين را دوست دارم
    ولي از كشيش ها مي ترسم!
    قانون را دوست دارم
    ولي از پاسبان ها مي ترسم!
    عشق را دوست دارم
    ولي از زن ها مي ترسم!
    كودكان را دوست دارم
    ولي از آينه مي ترسم!
    سلام را دوست دارم
    ولي از زبانم مي ترسم!
    من مي ترسم ، پس هستم
    اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
    من روز را دوست دارم
    ولي از روزگار مي ترسم!

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    صفر را بستند

    تا ما به بیرون زنگ نزنیم

    از شما چه پنهان

    ما از درون زنگ زدیم!
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    بهزیستی نوشته بود:

    شیر مادر, مهر مادر, جانشین ندارد

    شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد

    پدر یك گاو خرید

    و من بزرگ شدم

    اما هیچكس حقیقت من را نشناخت

    جز معلم ریاضی عزیز ام

    كه همیشه می گفت

    گوساله, بتمرگ
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی


    به وقت گرينويچ


    اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت
    و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
    من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است
    اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
    تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
    من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است
    من ماگدالينم غول تماشا
    کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
    سپهر را من ، نيلگون شناختم
    چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود
    خدا ،
    کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود
    و شيطان ،
    اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من
    اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد
    دست من بود
    کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود
    و چتر ،
    ابداع بي سامانيهاي من
    هندسه شطرنج سکوت من بود
    و رنگ
    تعبير دلتنگيهايم
    من اولين کسي هستم که ،
    در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود
    خنديده است
    من اولين سياه مست زمينم
    هر چرخي که ميبينيد ،
    بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد
    اه را من به دريا اموختم
    من ماگدالينم !
    پوشيده در پوست خرس
    و معطر به چربي وال
    سرم به بوته ي خشک گوني مانند است
    با اين همه
    هزار خورشيد و ماه و زمين را
    يکجا در ان ميچرخانم
    اولين اشک را من ريختم ،
    بر جنازه ي زني
    که قوطه در شير و خون
    کنار نارگيلي مرده بود !

    بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    می خواهم برگردم به روزهای کودکی
    آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
    عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
    بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود …
    بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
    تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
    تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
    و
    معنای خداحافـظ، تا فردا بود…!
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    این روزها "بــی” در دنیای من غوغا میکند!
    بــی-کس ، بــی-مار ، بــی-زار ، بــی-چاره بــی-تاب ، بــی-دار ، بــی-یار ، بــی-دل ، بـی-ریخت،بــی-صدا ، بــی-جان ، بــی-نوا ، بــی-حس ، بــی-عقل ، بــی-خبر ، بـی-نشان ، بــی-بال ، بــی-وفا ، بــی-کلام ،بــی-جواب ، بــی-شمار ، بــی-نفس ، بــی-هوا ، بــی-خود،بــی-داد ، بــی-روح ، بــی-هدف ، بــی-راه ، بــی-همزبان
    بــی-تـــــــــــــو
    بــی-تــــــــــــــــــو
    بــی-تــــــــــــــــــــو……
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.