1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی‌نامه سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار + اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۱ - وداع جوانی

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد
    وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد

    بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام
    به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد

    قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری
    چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد

    شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیست
    بنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد

    هنوز از آبشار دیده دامان رشک دریا بود
    که ما را سینه آتشفشان آتشفشانی کرد

    چه بود ار باز می گشتی به روز من توانائی
    که خود دیدی چها با روزگارم ناتوانی کرد

    جوانی کردن ای دل شیوه جانانه بود اما
    جوانی هم پی جانان شد و با ما جوانی کرد

    جوانی خود مرا تنها امید زندگانی بود
    دگر من با چه امیدی توانم زندگانی کرد

    جوانان در بهار عمر یاد از شهریار آرید
    که عمری در گلستان جوانی نغمه خوانی کرد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۲ - طغرای امان

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد
    جانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد

    اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شباب
    آب رفته است که آن سرو روان بازآورد

    نوجوانی که غم دوری او پیرم کرد
    باز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد

    گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نو
    تاج سر کرد و علیرغم خزان بازآورد

    پرئی را که به صد آینه افسون نشدی
    دل دیوانه به فریاد و فغان بازآورد

    دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا
    درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد

    تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا
    پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد

    شهریارا ز خراسان به ری آوردش باز
    آن خدائی که هم او از همدان بازآورد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۳ - ستاره صبح

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد
    سپاه شب به هزیمت چو دود بگریزد

    عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ
    همه جواهر انجم به پای او ریزد

    بجز زمرد رخشنده ستاره صبح
    که طوق سازد و بر طاق نصرت آویزد

    شب فراق چه پرویزنی بود گردون
    که ماهتاب به جز گرد غم نمی بیزد

    به جان شکوفه صبح وصال را نازم
    که غنچه دل ازو بشکفد به نام ایزد

    متاع دلبری و حال دل سپردن نیست
    وگرنه پیر از عاشقی نپرهیزد

    تو شهریار به بخت و نصیب شو تسلیم
    که مرد راه به بخت و نصیب نستیزد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۴ - من نخواهد شد

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد
    به گلخن گر چه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد

    مگر با داس سیمین کشت زرین بدروی ورنه
    به مشتی خوشه درهم کوفتن خرمن نخواهد شد

    حجابی نیست در طور تجلی لیکن اینش هست
    که محرم جز شبان وادی ایمن نخواهد شد

    برو از هفت خط نوشان پای خم می میپرس
    که هر دردی شراب ناب مرد افکن نخواهد شد

    به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ازماست
    چراغ جاودانست این و بی روغن نخواهد شد

    شبستانی که طوفانش دمید از رخنه و روزن
    دو صد شمعش برافروزی یکی روشن نخواهد شد

    تو کز گنجینه بیرون تاختی ترسم خرف باشی
    که گوهر شاهد بازار یا برزن نخواهد شد

    امید زندگی در سینه ها کشتن فغان دارد
    امین باشی که هرگز مرگ بی شیون نخواهد شد

    دمی چون کوره آتش چرا چون شمع نگدازم
    عزیز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد

    گل از دامن فرو ریز و چو باد از این چمن بگذر
    که جز خون دل آخر نقش این دامن نخواهد شد

    دلی کو شهریارا دشمن جان دوست تر دارد
    دریغ از دوستی با وی که جز دشمن نخواهد شد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۵ - رؤیای جوانی

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد
    گلرخان را سر گلگشت و تماشا باشد

    زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم
    بلبل شیفته شوریده و شیدا باشد

    سر به صحرا نهد آشفته تر از باد بهار
    هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد

    رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور
    چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد

    یار قند غزلش بر لب و آب آینه گون
    طوطی جانم از آن پسته شکرخا باشد

    لاله افروخته بر سینه مواج چمن
    چون چراغ کرجی ها که به دریا باشد

    این شکرخواب جوانی است که چون باد گذشت
    وای از این عمر که افسانه و رؤیا باشد

    گوهر از جنت عقبا طلب ای دل ورنه
    خزفست آنچه که در چنته دنیا باشد

    شهریاراز رخ احباب نظر باز مگیر
    که دگر قسمت دیدار نه پیدا باشد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۶ - بهار زندانی

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    بی تو ای دل نکند لاله به بار آمده باشد
    ما در این گوشه زندان و بهار آمده باشد

    چه گلی گر نخروشد به شبش بلبل شیدا
    چه بهاری که گلش همدم خار آمده باشد

    نکند بی خبر از ما به در خانه پیشین
    به سراغ غزل و زمرمه یار آمده باشد

    از دل آن زنگ کدورت زده باشد به کناری
    باز با این دل آزرده کنار آمده باشد

    یار کو رفته به قهر از سر ماهم ز سر مهر
    شرط یاری که به پرسیدن یار آمده باشد

    لاله خواهم شدنش در چمن و باغ که روزی
    به تماشای من آن لاله عذار آمده باشد

    شهریار این سر و سودای تو دانی به چه ماند
    روز روشن که به خواب شب تار آمده باشد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۷ - عیدی عشاق

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    صبا به شوق در ایوان شهریار آمد
    که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد

    ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار
    که پرده های شب تیره تار و مار آمد

    به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز
    که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد

    به سان دختر چادرنشین صحرائی
    عروس لاله به دامان کوهسار آمد

    فکند زمزمه گلپونه ئی به برزن وکو
    به بام کلبه پرستوی زرنگار آمد

    گشود پیر در خم و باغبان در باغ
    شراب و شهد به بازار و گل به بارآمد

    دگر به حجره نگنجد دماغ سودائی
    که با نسیم سحر بوی زلف یار آمد

    بزن صبوحی و برگیر زیر خرقه سه تار
    غزل بیار که بلبل به شاخسار آمد

    برون خرام به گلگشت لاله زار امروز
    که لاله زار پر از سرو گل عذار آمد

    به دور جام میم داد دل بده ساقی
    چهاکه بر سرم از دور روزگار آمد

    به پای ساز صبا شعر شهریار ای ترک
    بخوان که عیدی عشاق بی قرار آمد
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۸ - یادی از ایرج


    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد
    خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد

    گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات
    گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد

    ماه درویش نواز از پس قرنی بازم
    مردمی کرد و بر این روزن زندان آمد

    دل همه کوکبه سازی و شب افروزی شد
    تا به چشمم همه آفاق چراغان آمد

    وعده وصل ابد دادی و دندان به جگر
    پا فشردم همه تا عمر به پایان آمد

    ایرجا یاد تو شادان که از این بیت تو هم
    چه بسا درد که نزدیک به درمان آمد

    یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد
    خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد

    شهریارا دل عشاق به یک سلسله اند
    عشق از این سلسله خود سلسله جنبان آمد
     
    سایه و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۴۹ - افسانه شب

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد
    سیمای شب آغشته به سیماب برآمد

    آویخت چراغ فلک از طارم نیلی
    قندیل مه آویزه محراب برآمد

    دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم
    یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد

    چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد
    تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد

    ماهم به نظر در دل ابر متلاطم
    چون زورقی افتاده به گرداب برآمد

    از راز فسونکاری شب پرده برافتاد
    هر روز که خورشید جهانتاب برآمد

    دیدم به لب جوی جهان گذران را
    آفاق همه نقش رخ آب برآمد

    در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود
    جانم به لب از صحبت احباب برآمد
     
    سایه و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  10. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    برگرفته از اشعار زیبای شهریار

    @};-@};-@};-

    ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده
    گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده

    افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو
    نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده

    بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام
    گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده

    ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من
    لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده

    ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا
    اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده

    تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی
    خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده

    از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم
    نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده

     
    Shaghayegh_Zh، n@der، DaniyaL و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.