1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی‌نامه سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار + اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
    آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

    آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید
    چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست

    آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت
    آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

    شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق
    پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست

    تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
    یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

    هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا
    جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

    مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
    همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست

    ساز خوش و آواز خوش و باده دلکش
    آی بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

    ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام
    برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست

    آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
    بازآمده چون فتنه دور قمر اینجاست

    ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید
    کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تست
    همه آفاق پر از نعره مستانه تست

    در دکان همه باده فروشان تخته است
    آن که باز است همیشه در میخانه تست

    دست مشاطه طبع تو بنازم که هنوز
    زیور زلف عروسان سخن شانه تست

    ای زیارتگه رندان قلندر برخیز
    توشه من همه در گوشه انبانه تست

    همت ای پیر که کشکول گدائی در کف
    رندم و حاجتم آن همت رندانه تست

    ای کلید در گنجینه اسرار ازل
    عقل دیوانه گنجی که به ویرانه تست

    شمع من دور تو گردم به کاخ شب وصل
    هر که توفیق پری یافته پروانه تست

    همه غواص ادب بودم و هر جا صدفیست
    همه بازش دهن از حیرت دردانه تست

    زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد
    چشمک نرگس مخمور به افسانه تست

    ای گدای سرخوانت همه شاهان جهان
    شهریار آمده دربان در خانه تست
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی


    [​IMG]
    شهریار
    » گزیدهٔ غزلیات

    شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
    روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

    متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
    حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

    چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم
    اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

    نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی
    لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

    ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین
    قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

    لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن
    چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

    غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه
    سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

    از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند
    این هم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردنست

    عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من
    رو به حریم کعبه لطف اله کردنست

    گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی
    پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

    بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را
    کوزه آب زندگی توشه راه کردنست

    خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم
    بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۴ - سپاه من

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    منم که شعر و تغزل پناهگاه من است
    چنانکه قول و غزل نیز در پناه من است

    صفای گلشن دلها به ابر و باران نیست
    که این وظیفه محول به اشک و آه من است

    صلای صبح تو دادم به نالهٔ شبگیر
    چه روزها که سپید از شب سیاه من است

    به عالمی که در او دشمنی به جان بخرند
    عجب مدار اگر عاشقی گناه من است

    اگر نمانده کس از دوستان من بر جا
    وفای عهد مرا دشمنان گواه من است

    هر آن گیاه که بر خاک ما دمیده ببوی
    اگر که بوی وفا می دهد گیاه من است

    کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست
    هر آنکه شمع دلی برفروخت ماه من است

    تو هرکه را که چپ و راست تاخت فرزین گوی
    پیاده گر به خط مستقیم شاه من است

    نگاه من نتواند جمال جانان جست
    جمال اوست که جوینده نگاه من است

    من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندی
    که دلپسند تو ای دوست دل بخواه من است

    چه جای ناله گر آغوشم از سه تار تهی است
    که نغمه قلمم شور و چارگاه من است

    خطوط دفتر من سیم ساز را ماند
    قلم معاینه مضراب سر به راه من است

    کلاه فقر بسی هست در جهان لیکن
    نگین تاج شهان در پر کلاه من است

    شکستن صف من کار بی صفایان نیست
    که “شهریارم” و صاحبدلان سپاه من است
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۵ - چراغ هدایت

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست
    بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست

    دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد
    ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست

    مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت
    بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست

    عزیز دار محبت که خارزار جهان
    گرش گلی است همانا محبتست ای دوست

    به کام دشمن دون دست دوستان بستن
    به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست

    فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
    که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست

    بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز
    گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست

    مآل کار جهان و جهانیان خواهی
    بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست

    گرت به صحبت من روی رغبتی باشد
    بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست

    به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه
    که شهریار چراغ هدایت است ای دوست
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۶ - کاروان بی‌خبر

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
    با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست

    کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر
    این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست

    ماه من نیست در این قافله راهش ندهید
    کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست

    ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است
    مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست

    تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
    خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست

    خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز
    باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست

    شهریارا عقب قافله کوی امید
    گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۷ - چشم انتظار

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست
    که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست

    دگر قمار محبت نمی برد دل من
    که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست

    من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
    به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

    به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس
    که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

    تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
    که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست

    چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه
    چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست

    به لاله های چمن چشم بسته می گذرم
    که تاب دیدن دلهای داغدارم نیست
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۸ - فریده

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    هیچ آفریده ئی به جمال فریده نیست
    این لطف و این عفاف به هیچ آفریده نیست

    آن سروناز هم که به باغ ارم در است
    فرد و فرید هست و لیکن فریده نیست

    نرگس دریده چشم به دیدار او ولی
    دیدار آفتاب به چشم دریده نیست

    در بزم او که خفته فرو پلک چشمها
    غیر از دل تپیده و رنگ پریده نیست

    هر آهوئی به هر چمنی می چرد ولی
    آن آهوئی که در چمن او چریده نیست

    زلفش بریده رشته پیوند دل ولی
    خود رشته ای که دل دمی از وی بریده نیست

    از شهریار غیر گناه مجردی
    یک نقطه سیاه دگر در جریده نیست
     
    سایه، m naizar و Sanazz از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۹ - انتحار تدریجی

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست
    به زندگانی من فرصت جوانی نیست

    من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار
    خدای شکر که این عمر جاودانی نیست

    همه بگریه ابر سیه گشودم چشم
    دراین افق که فروغی ز شادمانی نیست

    به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم
    دریغ و درد که این انتحار آنی نیست

    نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس
    به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست

    ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند
    به جان خواجه که این شیوه شبانی نیست

    ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس
    که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست
     
    سایه و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۳۰ - کنج فنا

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    سری به سینه خود تا صفا توانی یافت
    خلاف خواهش خود تا خدا توانی یافت

    در حقایق و گنجینه ادب قفل است
    کلید فتح به کنج فنا توانی یافت

    به هوش باش که با عقل و حکمت محدود
    کمال مطلق گیتی کجا توانی یافت

    جمال معرفت از خواب جهل بیداریست
    بجوی جوهر خود تا جلا توانی یافت

    تحولی است که از رنجها پدید آید
    نه قصه ای که به چون و چرا توانی یافت

    تو حلقه بردر راز قضا ندانی زد
    مگر که ره به حریم رضا توانی یافت

    ز قعر چاه توان دید در ستاره و ماه
    گر این فنا بپذیری بقا توانی یافت

    کمال ذوق و هنر شهریار در معنی است
    تو پیش و پس کن لفظی کجا توانی یافت
     
    سایه، m naizar و Sanazz از این ارسال تشکر کرده اند.