1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی‌نامه سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار + اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۲ - آشیان عنقا

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا
    باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

    یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی
    ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا

    ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
    ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

    ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند
    در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا

    مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
    بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

    شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
    گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا

    در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن
    پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا

    کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
    اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا

    گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
    چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۳ - سوز و ساز

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
    تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب

    ساز در دست تو سوز دل من می گوید
    من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

    مرغ دل در قفس سینه من می نالد
    بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

    زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
    بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

    گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
    پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

    گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
    می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

    کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز
    بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

    شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک
    به گدائی تو ای شاهد طناز امشب
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۴ - ساز حبیب

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب
    چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب

    به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعر
    چو در ولایت غربت دو همزبان غریب

    روان دهد به سر انگشت دلنواز به ساز
    که نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب

    صفای باغچه قلهک است و از توچال
    نسیم همره بوی قرنفل آید و طیب

    به گرد آیه توحید گل صحیفه باغ
    ز سبزه چون خط زنگار شاهدان تذهیب

    دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران
    به لعل و گونه گلگون بهشت لاله و سیب

    چو دو فرشته الهام شعر و موسیقی
    روان ما شود از هر نگاهشان تهذیب

    مگر فروشده از بارگاه یزدانند
    که بزم ما مرسادش ز اهرمن آسیب

    صفای مجلس انس است شهریارا باش
    که تا حبیب به ما ننگرد به چشم رقیب
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۵ - نقش حقایق

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت
    وی جام بلورین که خورد باده نابت

    خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر
    از خواب برآرم که نبینند به خوابت

    ای شمع که با شعله دل غرقه به اشگی
    یارب توچه آتش که بشویند به آبت

    ای کاخ همایون که در اقلیم عقابی
    یارب نفتد ولوله وای غرابت

    در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را
    ای زلف که داد اینهمه پیچ و خم و تابت

    عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق
    تا چند بخوانیم به اوراق کتابت

    ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست
    در کنج خرابات نبینند خرابت

    دیدی که چه غافل گذرد قافله عمر
    بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت

    آهسته که اشگی به وداعت بفشانیم
    ای عمر که سیلت ببرد چیست شتابت

    ای مطرب عشاق که در کون و مکان نیست
    شوری بجز از غلغله چنگ و ربابت

    در دیر و حرم زخمه سنتور عبادت
    حاجی به حجازت زد و راهب به رهابت

    ای آه پر افشان به سوی عرش الهی
    خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت

    شهریست بهم یار و من یک تنه تنها
    ای دل به تو باکی نه که پاکست حسابت
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۶ - مرغ زخمی

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    ای جگر گوشه کیست دمسازت
    با جگر حرف میزند سازت

    تارو پودم در اهتزاز آرد
    سیم ساز ترانه پردازت

    حیف نای فرشتگانم نیست
    تا کنم ساز دل هم آوازت

    وای ازین مرغ عاشق زخمی
    که بنالد به زخمه سازت

    چون من ای مرغ عالم ملکوت
    کی شکسته است بال پروازت

    شور فرهاد و عشوه شیرین
    زنده کردی به شور و شهنازت

    نازنینا نیازمند توام
    عمر اگر بود می کشم نازت

    سوز و سازت به اشک من ماند
    که کشد پرده از رخ رازت

    گاهی از لطف سرفرازم کن
    شکر سرو قد سرافرازت

    شهریار این نه شعر حافظ بود
    که به سرزد هوای شیرازت
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۷ - دل درویش نوازت

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    ای چشم خمارین تو و افسانه نازت
    وی زلف کمندین من و شبهای درازت

    شبها منم و چشمک محزون ثریا
    با اشک غم و زمزمه راز و نیازت

    بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی
    بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت

    گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی
    هر چنبره ماری است به گنجینه رازت

    در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم
    باشد که ببینیم بدین شعبده بازت

    صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار
    ای جاده انصاف ندیدیم ترازت

    شهری به تو یار است و غریب این همه محروم
    ای شاه به نازم دل درویش نوازت
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۸ - خودپرستی خداپرستی

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است
    طالع مگو که چشمه خورشید خاورست

    کافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی است
    آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

    بر سردر عمارت مشروطه یادگار
    نقش به خون نشسته عدل مظفر است

    ما آرزوی عشرت فانی نمی کنیم
    ما را سریر دولت باقی مسخر است

    راه خداپرستی ازین دلشکستگی است
    اقلیم خود پرستی از آن راه دیگر است

    یک شعر عاقلی و دگر شعر عاشقی است
    سعدی یکی سخنور و حافظ قلندر است

    بگذار شهریار به گردون زند سریر
    کز خاک پای خواجه شیرازش افسر است
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۱۹ - دیدار آشنا

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است
    دائم گرفته چون دل من روی ماهش است

    دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند
    شرح خزان دل به زبان نگاهش است

    دیدم نهان فرشته شرم و عفاف او
    آورده سر به گوش من و عذرخواهش است

    بگریخته است از لب لعلش شکفتگی
    دائم گرفتگی است که بر روی ماهش است

    افتد گذار او به من از دور و گاهگاه
    خواب خوشم همین گذر گاه گاهش است

    هر چند اشتباه از او نیست لیکن او
    با من هنوز هم خجل از اشتباهش است

    اکنون گلی است زرد ولی از وفا هنوز
    هر سرخ گل که در چمن آید گیاهش است

    این برگهای زرد چمن نامه های اوست
    وین بادهای سرد خزان پیک راهش است

    در گوشه های غم که کند خلوتی به دل
    یاد من و ترانه من تکیه گاهش است

    من دلبخواه خویش نجستم ولی خدا
    با هر کس آن دهد که به جان دلبخواهش است

    در شهر ما گناه بود عشق و شهریار
    زندانی ابد به سزای گناهش است
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  9. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏30/10/15
    ارسال ها:
    8
    تشکر شده:
    46
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    زن
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
    بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
    نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
    سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
    عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
    من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
    دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
    وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
    اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
    شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
    ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
    ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
    اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
    آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
    در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
    در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
    خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
    شهريارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
    این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
    ////دوستان تکراریه.اما من عاشق این شعرم و به نظرم خیلی قشنگه////
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏4/11/15
    Dorhato، سایه، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,056
    تشکر شده:
    84,738
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزل شمارهٔ ۲۰ - بر سر خاک ایرج

    [​IMG]
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است
    چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است

    چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیر
    نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است

    گوئی از چشم نظرباز تو بی پروانیست
    چون غزالی به سر کشته شیر آمده است

    خیز غوغای بهارست که پروانه شویم
    غنچه شوخ پر از شکر و شیر آمده است

    روح من نیز به دنبال تو گیرد پرواز
    دگر از صحبت این دلشده سیر آمده است

    سر برآور ز دل خاک و ببین نسل جوان
    که مریدانه به پابوسی پیر آمده است

    دیر اگر آمده شیر آمده عذرش بپذیر
    که دل از چشم سیه عذرپذیر آمده است

    گنه از دور زمان است که از چنبر او
    آدمی را نه گریز و نه گزیر آمده است

    گوش کن ناله این نی که چو لالای نسیم
    اشکریزان به نوای بم و زیر آمده است

    طبع من بلبل گلزار صفا بود و صفی
    که چو مرغان بهشتی به صفیر آمده است

    مکتب عشق به شاگرد قدیمت بسپار
    شهریاری که درین شیوه شهیر آمده است
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.