1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی‌نامه سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار + اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
    من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد
     
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    باز در خواب شب دوش تو را می دیدم
    وای بر من که توام خواب شب دوش شدی
     
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز

    چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
     
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    این همه جلوه و در پرده نهانی گل من

    وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من

    آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال

    و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من
     
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    از زندگانیم گله دارد جوانیم
    شرمنده جوانی از این زندگانیم

    دارم هوای صحبت یاران رفته را
    یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

    پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
    داده نوید زندگی جاودانیم

    چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
    وز دور مژده جرس کاروانیم

    گوش زمین به ناله من نیست آشنا
    من طایر شکسته پر آسمانیم

    گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
    چون می کنند با غم بی هم زبانیم

    ای لاله بهار جوانی که شد خزان
    از داغ ماتم تو بهار جوانیم

    گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
    برخاستی که بر سر آتش نشانیم

    شمعم گریست زار به بالین که شهریار
    من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    اشعار غمگین و سوزناک شهریار ” داغ لاله “

    بی داد رفت لاله ی برباد رفته را
    یارب خزان چه بود بهار شکفته را

    هر لاله ای که از دل این خاک دان دمید
    نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

    جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
    باران به دامن است هوای گرفته را

    وای ای مه دوهفته چه جای محاق بود
    آخر محاق نیست که ماه دوهفته را

    برخیز لاله ، بند گلوبند خود بتاب
    آورده ام به دیده گهرهای سُفته را

    ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
    بیدار کردی آن گُل در خاک خفته را

    گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
    تب موم سازد آهن و پولاد تَفته را

    گردون برات خوشدلی کس نخوانده است
    اینجا همیشه رد و نکول است سفته را

    این گوژپشت، تیرقدان راست تر زند
    چندین کمین نکرده کمان های چفته را

    یارب چها به سینه ی این خاکدان دراست
    کس نیست واقف این همه راز نهفته را

    راه عدم نَرُفت کس از رهروان خاک
    چون رفت خواهی این همه راه نَرفته را

    لب دوخت هرکه را که بدو راز گفت دهر
    تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

    لعلی نسفت کلک دُر افشان شهریار
    در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    غزلیات بلند و عاشقانه شهریار

    چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
    چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی

    به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
    چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی

    منم که جورو جفا دیدم و وفا کردم
    توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

    بیا که با همه نامهربانیت ای ماه
    خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی

    بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس
    نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی

    منت به یک نگه آهوانه می بخشم
    هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

    اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود
    بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

    هزار درد فرستادیم به جان لیکن
    چو آمدی همه آن دردها دوا کردی

    کلید گنج غزلهای شهریار توئی
    بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی
    به افسون کدامین شعر در دام من افتادی

    گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
    به شرط آن که گه گاهی تو هم از من کنی یادی
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    از همه سوی جهان جلوه او می بینم
    جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم

    چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل
    چهره اوست که با دیده او می بینم

    تا که در دیده من کون و مکان آینه گشت
    هم در آن آینه آن آینه رو می بینم
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/17
    ارسال ها:
    455
    تشکر شده:
    2,390
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IT Engineer
    شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
    به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم

    نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم
    خمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودم

    همه به کاری و من دست شسته از همه کاری
    همه به فکر و خیال تو و به کار تو بودم

    خزان عشق نبینی که من به هر دمی ای گل
    در آرزوی شکوفائی و بهار تو بودم

    اگر که دل بگشاید زبان به دعوی یاری
    تو یار من که نبودی منم که یار تو بودم

    چو لاله بود چراغم به جستجوی تو در دست
    ولی به باغ تو دور از تو داغدار تو بودم

    به کوی عشق تو راضی شدم به نقش گدائی
    اگر چه شهره به هر شهر و شهریار تو بودم
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.