1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی‌نامه سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار + اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    سنین عمر به هفتاد میرسد ما را

    خدای من که به فریاد میرسد ما را

    گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند

    دگر چه فایده از یاد میرسد ما را

    حدیث قصه سهراب و نوشداروی او

    فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را

    اگر که دجله پر از قایق نجات شود

    پس از خرابی بغداد میرسد ما را

    به چاه گور دگر منعکس شود فریاد

    چه جای داد که بیداد میرسد ما را

    تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر

    علی و آل به امداد میرسد ما را
     
    Αli язza و AmiR.TNT از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
    شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

    در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
    اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

    ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
    به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

    بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه
    نمی‌رمد مگر از توتیای گرد سیاهت

    بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست
    تویی که سوده کمربند کهکشان کلاهت

    جمال چون تو به چشم نگاه پاک توان دید
    به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

    در انتظار تو می‌میرم و در این دم آخر
    دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت

    اگر به باغ تو گل بر دمید من به دل خاک
    اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

    تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش
    که روی ماه سیه می‌کند به دوده آهت

    کنون که می‌دمد از مغرب آفتاب نیابت
    چه کوه‌های سلاطین که می‌شود پَر کاهت

    تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
    که سر جهاد توی و خداست پشت و پناهت

    خدا و بال جوانی نهد به گردن پیری
    تو «شهریار» خمیدی به زیر بار گناهت
     
    Αli язza و AmiR.TNT از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    کسي نیست در این گوشه فراموشتر از من

    وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

    هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

    ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

    می*نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق

    اما که در این میکده غم نوشتر از من

    افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن

    افتاده*تر از من نه و مدهوشتر از من

    بی ماه رخ تو شب من هست سیه*پوش

    اما شب من هم نه سیه*پوشتر از من

    گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

    ای نادره گفتار کجا گوشتر از من

    بیژن*تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک

    خونم بفشان کیست سیاوشتر از من

    با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است

    بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من

    آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟

    دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من
     
    Αli язza از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی

    بابی انت و امّی

    گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی

    بابی انت و امّی

    تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات

    علی ای قبله حاجات

    گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی

    بابی انت و امّی

    گویی آن فاجعه ی دشت بلا هیچ نبوده است

    درِ این غم نگشوده است

    سینه ی هیچ شهیدی نخراشیده به سمّی

    بابی انت و امّی

    حق اگر جلوه ی با وجه أتَمّ کرده در انسان

    کان نه سهل است و نه آسان

    به خود حق که تو آن جلوه ی با وجه أتَمّی

    بابی انت و امّی

    منکِر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل

    کر و کور است و عزازیل

    با کر و کور چه عیدی و چه غدیریّ و چه خُمّی

    بابی انت و امّی

    در تولا هم اگر سهو ولایت!چه سفاهت

    اُف بر این شَمّ فقاهت

    بی ولای علی و آل، چه فقهی و چه شمّی!

    بابی انت و امّی

    تو کم و کیف جهانیّ و به کمبود تو دنیا

    از ثَری تا به ثریّا

    شَر و شور است و دگر هیچ نه کیفیّ و نه کمّی

    بابی انت و امّی

    آدمی جامع جمعیت و موجود أتَمّ است

    گر به معنای أعَمّ است

    تو بِهین مظهر انسان و به معنای أعمّی

    بابی انت و امّی

    چون بود آدم کامل غرض از خلقت آدم

    پس به ذریه عالم

    جز شما مهدِ نبوت نبُوَد چیز مهمی

    بابی انت و امّی

    عاشق توست که مستوجب مدح است و معظّم

    منکرت مستحق ذَم

    وز تو بیگانه نیرزد نه به مدحی و نه ذمّی

    بابی انت و امّی

    بی تو ای شیر خدا سبحه و دستار مسلمان

    شده بازیچه ی شیطان

    این چه بوزینه که سرها همه را بسته به ذمّی

    بابی انت و امّی

    لشکر کفر اگر موج زند در همه دنیا

    همه طوفان همه دریا

    چه کند با تو که چون صخره ی صمّا و

    بابی انت و امّی

    یا علی خواهمت آن شعشعه ی تیغ زرافشان

    هم بدو کفر سرافشان

    بایدم این لَمَعان دیده، ندانم به چه لِمّی

    بابی انت و امّی

    از : استاد شهریار
     
    Αli язza از این پست تشکر کرده است.
  5. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/5/17
    ارسال ها:
    4
    تشکر شده:
    8
    امتیاز دستاورد:
    3
    ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟
    در گوشه ی میخانه هم مار را تو پیدا می کنی ...
    (شهریار)
     
    Αli язza از این پست تشکر کرده است.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    روز بزرگ‌داشت استاد شهریار و روز شعر و ادب پارسی به شما ادب‌‌دوستان ارجمند گرامی باد.@};-
     
    Shaghayegh_Zh، n@der، M!TRA و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    آمـدي، جـانـم بـه قـربـانـت ولــي حـالا چـرا بي وفـا

    حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا

    نوشـدارويي و بعـد از مرگ سهـراب آمدي

    سنگدل اين زودتر مي خــواستي، حالا چـرا

    عـمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست

    من که يک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا

    نـازنـيـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــي داده ايــم

    ديگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا

    وه کـه بـا ايـن عـمرهـاي کـوتـه بي اعـتبار

    اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چـرا

    شورفرهادم به پرسش سر بزير افکنده بود

    اي لـب شـيـرين جـواب تـلخ سربالا چـــرا

    اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت

    اين قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا

    آسمان چـون جمع مشتاقان پريشان مي کند

    در شگـفـتم من نمي پاشد ز هـم دنــيـا چـرا

    در خـزان هـجر گـل اي بلبل طبع حــزين

    خامُـشي شـرط وفـاداري بـود، غـوغـا چـرا

    شهـريارا بي حبـيب خود نمي کردي سفر

    اين سفـر راه قـيامت مي روي، تـنهـا چـرا....

    "استاد شهریار"@};-
     
    Shaghayegh_Zh، n@der، M!TRA و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    فقط این شعرش تو خاطرمه... روحش شاد@};-

    بیداد رفت لاله بر باد رفته را
    یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
    هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
    نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
     
    Shaghayegh_Zh، n@der، رهگذر و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    صفایی بود دیشب با خیالت
    خلوت ما را
    ولی من باز پنهانی
    تو را آرزو کردم
     
    سایه، Shaghayegh_Zh، n@der و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    تو اگر به هر نگاهی ببری هزار ها دل
    نرسد بدان نگا را که دلی نگاهداری
     
    سایه، Shaghayegh_Zh، n@der و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.