1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعر های زیبا و پر محتوا {مذهبی}

شروع موضوع توسط !!!OMID!!! ‏24/10/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی



    اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى
    آئينه حسن حق ز سر تا پا توئى
    گفت ولى خدا، ام ابيها تويى
    اختر برج حيا زهره ‏ى زهرا تويى
    طاهره و عالمه، بتول عذرا تويى
    بضعه ى خير الورى، فاطمه يا فاطمه
    در آسمان عفاف ماه بلند اخترى
    بانوى عظماى دين، حبيبه ى داورى
    مليكه‏ ى ملك حق، شفيعه ‏ى محشرى
    به يازده رهبر دين خدا مادرى
    حقيقت هل اتى فضيلت كوثرى
    شكوفه ي طاوها فاطمه يا فاطمه
    اى به سپهر وجود نيّر تابان جود
    عالمه‏ اى جز تو نيست به راز غيب و شهود
    خلقت هستى بود تو را طفيل وجود
    ملك به خاك درت نهاده سر بر سجود
    از همه كائنات بر تو سلام و درود
    در همه صبح و مسا، فاطمه يا فاطمه
    تاج سر بوالبشر، خاك سر كوى تو
    مشام خير البشر معطر از بوى تو
    ديده‏ ى لا هويتان در همه دم سوى تو
    جمله سماواتيان گشته ثناگوى تو
    چشم و دل مرتضى منور از روى تو
    فروغ شمس الضحى فاطمه يا فاطمه
    خادمه ي درگهت به رتبه چون مريم است
    مرتبه فضه ات نه خود ز سارا كم است
    زنده ز انفاس تو بسى مسيحا دم است
    گداى كوى تو نه به فكر بيش و كم است
    غرق نشاط است و فارغ ز غم عالم است
    اى همه هستى ما فاطمه يا فاطمه
    رفتی و تنی سوخته از تب بردی
    آرام مرا به جان زینب بردی
    با آمدنت به خانه ام فاطمه جان
    نه سال صفا دادی و یک شب بردی
    دریغا رخت غم شد در بر من
    شده خاک مصیبت بر سر من
    الهی بشکند دستی که از کین
    زده سیلی به روی مادر من
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏1/11/15
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی



    خزان شد است بهار جوانیت مادر
    شوم فدای رخ ارغوانیت مادر
    چو شمع آب شود قلب دخترت زینب
    نظر کند چو به قد کمانیت مادر
    ستاره ها همه دیدند در دل شب ها

    سرشک دیده اختر فشانیت مادر
    ندیده دیده دور سپهر یکدم هم
    نشاط زندگی و کامرانیت مادر
    غمی بزرگ بود در دلم که چرخ
    ..... به عمر کوته تو شادمانیت مادر
    به جان محسن در خون طپیده ات هرگز
    ز خاطرم نرود مهربانیت مادر
    کجا ز خاطر شهر مدینه خواهد رفت
    رخ کبود و غم جاودانیت مادر
    کسی که مهر تو در لوح سینه اش باشد
    همیشه لعن کند خصم جانیت مادر
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏1/11/15
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی



    بیمارت ای علی جان، جز نیمه جان ندارد
    میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد
    غم چون نسیم پائیز، برگ و بر مرا ریخت
    این لاله بهاران، غیر از خزان ندارد
    بگذار تا بمیرد زین باغ پربگیرد
    مرغی که حق ماندن در آشیان ندارد
    خواهم که اشک غربت، از چهره ات بگیرم
    شرمنده ام که دیگر، دستم توان ندارد
    بگذار کس نداند در پشت در چه بگذشت
    من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد
    هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا
    قدرش عیان نگردید، قبرش نشان ندارد
    شهری که در امانند حتی یهود در آن
    در بین خانه خود زهرا امان ندارد
    ای ناله ها برآئید، ای لاله ها بریزید
    گلزار وحی دیگر، سرو روان ندارد
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏1/11/15
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    ای عشق! کاری کن که درماندند درمان‌ها
    برگرد و برگردان حقیقت را به ایمان‌ها

    چشم انتظارت شهرهامان کوچه در کوچه
    هر شب چراغان قدم‌هایت خیابان‌ها

    غرق شب گیسوی تو چشم سحرخیزان
    در آرزوی دیدن صبحت شبستان‌ها

    در غبطه‌ی مهدیه‌هایت حوض مسجدها
    در حسرت حسّ «ولی عصرِ» تو میدان ها

    پل می‌زند دست دعاشان، عهد می‌خوانند
    با چشم گریان در مسیرت «سیْد خندان» ‌ها

    پر می‌شود شهر از نوای «آیه الکرسی»
    تا رد شوی از زیر این دروازه قرآن‌ها

    حال غریبی دارد این غمشادی پنهان
    در ‌اشکخندِ شمع‌های نیمه شعبان‌ها

    هر جمعه در شهری دعای ندبه می‌خوانیم
    تا یوسف گمگشته! باز آیی به کنعان‌ها

    در خواب، چشمان تو را دیدند نرگس‌ها
    شوق گل روی تو را دارند گلدان‌ها

    ای در صدای مهربانت حجتی کامل
    ای در نگاه روشنت اثبات برهان‌ها

    هم نکته‌دان خلسه‌ی خال تو هندوها
    هم در هلال ابرویت حیران مسلمان‌ها

    تا از لب لیلای ما شیرین شود دنیا
    فرهاد در کوه است و مجنون در بیابان‌ها

    بیرون می‌آیی آخرش از پشت ابر اما
    باید کمی بارنده تر باشند باران‌ها

    رونق از آن توست، حسنت در فزون، هر چند
    بازار را پر کرده‌اند این یوسف ارزان‌ها

    دنیای با تو با صفاتر می‌شود، حتی
    ضرب المثلها می‌شوند آرامش جان‌ها

    نه باورش سخت است با یک گل بهار آید
    نه روسیاهی می‌رسد بعد از زمستان‌ها

    برخیز ای شاعر قلم را بر زمین بگذار
    در شادیش دستی بزن پایی بکوبان... هاااا !
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  5. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏25/9/17
    ارسال ها:
    6
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    زن
    بهر مظلومى زهراى عزيز

    اشك اى ديده آرام بريز چقد این بیت به دلم نشست ممنون از شما دوست عزیز