بزرگوارى و اهميّت نعمت خداوند همچنين مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه عليه در كتاب عيون أ خبار الرّضا عليه السّلام داستانى را آورده است كه از جهاتى قابل اهميّت مى باشد: روزى از روزها امام حسين عليه السّلام در حال داخل شدن دست شويى - مستراح -، تكّه نانى را مشاهده نمود، آن را برداشت و تحويل غلام خود داد و فرمود: هنگامى كه خارج شدم آن را به من بازگردان . غلام لقمه نان را از حضرت گرفت ؛ و پس از آن كه آن را تميز و نظيف كرد، خورد. وقتى كه حضرت از دست شوئى - مستراح - بيرون آمد، غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: آن لقمه نان را چه كردى ؟ غلام عرضه داشت : يا ابن رسول اللّه ! آن را تميز كردم و خوردم . امام حسين عليه السّلام فرمود: همانا تو در راه خداوند متعال و به جهت خوشنودى و رضايت او آزاد كردم . در اين هنگام شخصى در آن حوالى حاضر بود و متوجّه اين جريان گرديد، به همين جهت جلو آمد و خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت : اى سرورم ! - به همين سادگى - او را آزاد گرداندى ؟! امام حسين عليه السّلام فرمود: بلى ، چون از جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود: هركس لقمه نانى را كه بر روى زمين يا در جائى افتاده است ، ببيند و آن را بردارد و تميز كند؛ و تناول نمايد، در درونش استقرار نمى يابد مگر آن كه خداوند متعال او را از آتش دوزخ آزاد و رها گرداند. و سپس امام حسين عليه السّلام افزود: من نخواستم كسى را كه خداوند مهربان از آتش آزاد نموده ، عبد و غلام من باشد، به همين جهت او را آزاد كردم . زيارت رسول خدا با امام علىّ عليهماالسّلام اصبغ بن نباته كه يكى از اصحاب و ياران امام علىّ عليه السّلام است ، حكايت كند: مدّتى پس از آن كه مولاى متقيّان علىّ عليه السّلام به شهادت رسيد، محضر مبارك حضرت اءبا عبداللّه الحسين عليه السّلام شرفياب شدم و عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! درخواستى دارم ، اگر اجازه بفرمايى آن را مطرح كنم ؟ و امام حسين عليه السّلام پيش از آن كه من سخن را ادامه دهم ، فرمود: اى اصبغ ! آمده اى تا كارى كنم كه بتوانى برخورد جدّم رسول الّله صلّى اللّه عليه و آله را با ابوبكر، در مسجد قبا، بنگرى ؟ عرض كردم : بلى ، اى پسر رسول خدا! خواسته من همين است . امام عليه السّلام در همان مجلسى كه در شهر كوفه بوديم ، فرمود: برخيز، و من جاى خود برخاستم و ايستادم ، ناگهان خود را در مسجد قُبا ديدم ؛ و چون بسيار تعجّب كرده و متحيّر شدم . حضرت ضمن تبسّمى ، اظهار داشت : اى اصبغ ! حضرت سليمان بن داود عليهماالسّلام نيروى باد در كنترل و اختيارش بود و در يك چشم بر هم زدن مسافتى را به سرعت مى پيمود. و ما اهل بيت عصمت و طهارت ، بيش از حضرت سليمان و ديگر پيامبران عليهم السّلام به تمام علوم و فضائل آشنا و آگاه مى باشيم . عرضه داشتم : با اين حركت طىّ الارض از كوفه به مكّه در كمتر از يك لحظه ، تصديق مى كنم ، كه شما از همه بالاتر مى باشيد. حضرت فرمود: آرى ، تمام علوم و معارف الهى نزد ما اهل بيت رسالت خواهد بود؛ و ما محرَم اسرار و علوم خداوند متعال هستيم . من با شنيدن چنين مطالبى ، اظهار داشتم : خدا را شكر مى كنم كه مرا از دوستان شما اهل بيت رسالت قرار داده است . آن گاه حضرت فرمود: اكنون وارد مسجد شو. وقتى داخل مسجد رفتم ، ديدم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در محراب نشسته و عباى خود را بر دوش افكنده است . بعد از آن امام علىّ عليه السّلام را ديدم كه گريبان ابوبكر را گرفته است و هر دو در حضور رسول خدا ايستاده اند. و حضرت رسول انگشت مبارك خود را به دندان گرفت ؛ و اظهار داشت : اى ابوبكر! تو و يارانت پس از رحلت من ، مرتكب حركت ناشايسته اى شده ايد اهميّت تعليم و تعلّم در كتاب مناقب آل ابى طالب آمده است : حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام يكى از فرزندان خود را به مكتب خانه اى فرستاد. پس از گذشت چند روزى ، معلّم - كه عبدالرّحمان سلمى نام داشت - سوره مباركه ((الحمد)) را به وى تعليم نمود. بعد از آن كه فرزند، از مكتب به منزل مراجعت كرد، سوره حمد را براى پدرش امام حسين عليه السّلام قرائت نمود. امام سلام اللّه عليه ، به جهت اين آموزش معلّم ، مبلغى معادل يك هزار دينار؛ و نيز هزار حُلّه به وى اهداء كرده و او را تشويق و دل گرم نمود، همچنين دهانش را پُر از دُرّ كرد. شخصى كه شاهد اين جريان بود، از اين برخورد تعجّب كرد و سپس لب به اعتراض گشود؛ و اظهار داشت : آيا آن همه هدايا به يك معلّم پرداخت مى شود؟! امام حسين عليه السّلام در پاسخ به او، با متانت چنين فرمود: اين هدايا نسبت به كار معلّم كه همانا تعليم و تربيت فرزندان است بسيار ناچيز و بى ارزش خواهد بود. و سپس اشعارى را بدين مضمون سرود: هنگامى كه دنيا به تو روى آورد؛ پس تا مى توانى به وسيله آن به مردم نيكى و احسان كن ، پيش از آن كه دنيا از تو روى گرداند؛ و تو ناتوان و عاجز گردى . و توجّه داشته باش كه نه جود و سخاوت ، نيكى و محبّت را نابود مى گرداند؛ و نه بخل و حسادت مى تواند اموال و ثروتى را، تا اءبد نگه دارد تلاش و جواب مخالف بنابر آنچه روايت كرده اند: روزى حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام از منزل خويش خارج شد؛ و برخى از دوستان مخفيانه دنبال حضرت حركت كردند. پس مشاهده كردند كه حضرت در باغستانى مشغول بيل زدن زمين گرديد و در حين كار اين آيه شريفه قرآن اءيَحْسَبُ الا نْسانُ اءنْ يُتْرَكَ سُدىً را تا آخر سوره مباركه تلاوت مى نمود. و اشك از ديدگانش بر محاسن و صورت مباركش جارى بود. اصحاب با ديدن اين صحنه همگى گريان شدند. و پس از لحظاتى سكوت ، يكى از اصحاب ، از حضرت سؤ الى كرد؛ و حضرت جواب او را داد. آن شخص بعد از آن گفت : به خدا سوگند! كه حقّ براى شما روى آورد؛ ولى طايفه ات نپذيرفتند. امام حسين عليه السّلام به آن شخص خطاب كرد و فرمود: خاموش باش و ساكت شو، كه همانا وعدگاه الهى ، روز جدائى حقّ از باطل فرا خواهد رسيد. دستگيرى از تهى دستان در يكى از روزها امام حسين عليه السّلام از محلّى گذشت و عبورش به عدّه اى از فقراء و تهى دستان افتاد، كه سفره نانى پهن كرده و مشغول خوردن غذا بودند. هنگامى كه آن افراد حضرت را مشاهده كردند او را براى خوردن غذا دعوت نمودند. و حضرت دعوت آنان را پذيرفت ؛ و چون در كنار آن ها نشست ، پس از لحظه اى فرمود: چنانچه خوراك شما صدقه نمى بود، حتما با شما غذا مى خوردم . سپس امام حسين عليه السّلام در ادامه فرمايشاتش افزود: هنگامى كه غذايتان را ميل نموديد، بلند شويد تا با همديگر به منزل ما رويم ؛ و ميهمان من باشيد. آن ها هم دعوت امام عليه السّلام را اجابت كردند و چون وارد منزل شدند؛ حضرت آن ها را مورد لطف و احترام قرار داد؛ و تعدادى لباس به همراه مقدارى پول نقد به هر يك از آن ها پرداخت نمود. منزلى از ياقوت قرمز هنگامى كه شهادت امام حسن مجتبى عليه السّلام نزديك شد و أ ثرات زهر در بدن شريفش ظاهر گشته بود، برادرش حسين عليه السّلام كنار بستر او آمد و نشست ؛ و سپس اظهار داشت : چرا چهره ات به رنگ سبز متمايل گشته است ؟ امام حسن عليه السّلام گريست و فرمود: برادرم ، سخن جدّم درباره من عملى شد، وبعد از آن يكديگر را در بغل گرفته ؛ و هر دو گريان شدند. و پس از لحظاتى فرمود: جدّم مرا خبر داد: موقعى كه در شب معراج در يكى از باغ هاى بهشت وارد شدم و بر منازل مؤ منين عبور كردم ، دو قصر و آپارتمان بسيار مجلّل كنار هم ، مرا جلب توجّه كرد كه يكى از زبرجد سبز و ديگرى ياقوت قرمز بود. به جبرئيل گفتم : اين دو قصر مربوط به كيست ؟ پاسخ داد: مربوط به حسن و حسين است . گفتم : چرا يك رنگ نيستند؟ پاسخى نداد و ساكت ماند، گفتم : چرا سخن نمى گوئى ؟ گفت : از تو خجالت دارم و شرمنده ام . گفتم : تو را به خدا سوگند مى دهم ، مرا از علّت آن خبر دهى ، كه چرا داراى دو رنگ مى باشند؟ اظهار داشت : آن ساختمانى كه سبز رنگ است مربوط به حسن عليه السّلام خواهد بود، چون كه او را مسموم مى كنند و موقع مرگ ، رنگش سبز خواهد شد. و ساختمانى كه قرمز مى باشد مربوط به حسين عليه السّلام است ، چون كه او را خواهند كشت و رنگش از خون ، قرمز خواهد شد. هنگامى كه امام حسن عليه السّلام اين مطلب را بيان نمود، با برادرش حسين عليه السّلام همديگر را در آغوش گرفته و سخت گريستند؛ و تمامى افراد حاضر در كنار ايشان ، شروع به شيون و گريه كردند تفسير چشم و گوش و قلب حضرت عبدالعظيم حسنى از دهمين پيشواى مسلمين ، امام علىّ هادى و آن حضرت از پدران بزرگوارش عليهم السّلام حكايت كند: امام حسين عليه السّلام فرمود: روزى در حضور جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نشسته بودم ، كه آن حضرت چنين فرمود: ابوبكر به منزله گوش من ، و عمر به منزله چشم من ، و عثمان به منزله قلب من هستند. فرداى آن روز نيز دوباره بر آن حضرت وارد شدم ؛ و پدرم اميرمؤ منان علىّ عليه السّلام و همچنين ابوبكر، عمر و عثمان را نيز در آن مجلس مشاهده نمودم . پس خطاب به جدّم كردم و گفتم : روز گذشته شنيدم كه سخنى پيرامون بعضى از اصحاب خود كه حضور دارند فرمودى ، مى خواهم بدانم كه منظورتان چه بود؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: بلى ، و سپس به ايشان اشاره نمود و اظهار داشت : به راستى ايشان گوش و چشم و قلب من خواهند بود، زيرا كه به زودى درباره جانشينم علىّ عليه السّلام مورد سؤ ال قرار مى گيرند. و سپس آيه مباركه قرآن إ نَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤ ادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئولا را تلاوت نمود، يعنى ؛ همانا گوش و چشم و قلب ، تمامى آن ها نسبت به او - يعنى اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام - مورد سؤ ال و بازخواست قرار خواهند گرفت . و بعد از آن افزود: قسم به عزّت پروردگارم ، كه تمامى امّت مرا در روز قيامت متوقّف خواهند نمود و درباره ولايت امام علىّ عليه السّلام مورد سؤ ال قرار مى دهند، همان طورى كه خداوند متعال در قرآن حكيم به آن تصريح نموده است : وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ يعنى ؛ ايشان را نگه داريد، چون آن ها مسئول هستند و بايد پاسخگوى اعمال و برخوردهاى خويش باشند. تمامى موجودات تحت فرمان آن ها زراره كه يكى از شاگردان و اصحاب امام صادق عليه السّلام است ، از آن حضرت حكايت كند: در زمان حضرت اءبا عبداللّه الحسين عليه السّلام شخصى به نام عبداللّه بن شدّاد ليثى ، دچار بيمارى و تب سختى شده بود. امام حسين عليه السّلام به جهت عيادت و ديدار او راهى منزلش شد، و چون كه حضرت خواست وارد منزل شود بلافاصله تب او برطرف گرديد؛ و مريض گفت : راضى شدم به حقّانيّتى كه از طرف خداوند متعال به شما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام ارزانى شده است تا جائى كه تب از شما فرار مى كند. امام حسين عليه السّلام فرمود: قسم به خداوند! چيزى آفريده نشده است مگر آن كه تحت فرمان ما خواهد بود. زراره گويد: سپس صدائى را شنيديم كه مى گفت : لبّيك يا ابن رسول اللّه ! و آن گاه امام حسين عليه السّلام فرمود: آيا اميرالمؤ منين عليه السّلام تو را دستور نداده است كه فقط به افرادى نزديك شوى كه يا دشمن ما بوده و يا گناهكار باشد، كه سبب كفّاره گناهش شود، پس چرا به اين شخص روى آورده اى مرز پيروى از پدر روزى عبدالرّحمان فرزند عمرو بن عاص با عدّه اى در محلّى نشسته بودند، كه امام حسين عليه السّلام از جلوى آن ها عبور نمود، در همان حال عبدالرّحمان گفت : هركس مى خواهد به بهترين شخص در زمين و آسمان نگاه كند، به اين رهگذر نظر نمايد. و سپس افزود: گرچه من بعد از دوران جنگ بصره تاكنون با آن حضرت صحبت نكرده ام ؛ ولى بدانيد كه او به طور حتم برترين انسان ها است . و پس از گذشت چند روزى عبدالرّحمان به همراه ابو سعيد خدرى حضور آن حضرت شرفياب شدند؛ و حضرت عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: آيا معتقد هستى كه من بهترين فرد روى زمين و آسمان مى باشم ؟ به راستى اگر چنين اعتقادى دارى ، پس چرا با من و پدرم - اميرالمؤ منين علىّ بن اءبى طالب عليه السّلام - در جنگ بصره مقاتله و جنگ مى كردى ؟! و حال آن كه پدرم از من بهتر و برتر مى باشد. عبدالرّحمان با حالت سرافكندگى ، از امام عليه السّلام عذرخواهى كرد؛ و عرضه داشت : جدّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به من دستور داد: از پدرت پيروى و اطاعت كن . امام حسين عليه السّلام فرمود: آيا قول خداوند متعال را در قرآن حكيم نشنيده اى ، كه فرمود: ((وَإِنْ جاهَداكَ عَلى اءَنْ تُشْرِكَ بى مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاتُطِعْهُم ا)) يعنى ؛ چنانچه پدر و مادرت سعى كردند كه تو را مشرك و گمراه كنند، از آنان پيروى مكن . و مقصود جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين است كه پيروى و اطاعت از پدر و مادر در كارهاى نيك و خوب خواهد بود، كه منطبق با فرامين قرآن و اهل قرآن بوده باشد. و همچنين فرمود: اطاعت و پيروى از مخلوقى كه انسان را به نافرمانى و معصيت خداوند وادار نمايد، حرام است . نماز بر جنازه منافقين صفوان به نقل از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است : در زمان امام حسين عليه السّلام ، يكى از منافقين مُرده بود؛ و حضرت به دنبال جنازه آن منافق حركت مى نمود، در بين راه ، به يكى از اصحاب خويش برخورد نمود كه به سرعت از آنجا عبور مى كرد تا همراه جنازه قرار نگيرد، حضرت به او فرمود: كجا مى روى ؟ عرض كرد: از جنازه اين منافق فرار مى كنم كه بر او نماز نخوانم . امام حسين عليه السّلام فرمود: همراه من بيا، و در نماز بر او آنچه از زبان من شنيدى ، تو هم مثل من همان كلمات را بازگو كن . پس از آن كه جنازه را بر زمين گذاشتند و شروع به خواندن نماز ميّت كردند، حضرت دست هاى خود را همانند ديگران بالا برد و پس از تكبير، گفت : ((اَللّهُمَّ خُذْ عَبْدَكَ فى عِبادِكَ وَ بِلادِكَ، اَللّهُمَّ اءصِلْهُ اَشَدَّ نارِكَ، اَللّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ عَذابِكَ، فَاِنَّهُ كانَ يَتَوَلّى اَعْدائَكَ، وَ يُعادى اَوْليائَكَ، وَ يُبْغِضُ اءَهَلَبَيْتِ نَبِيِّكَ)) خداوندا! او را از بين بندگان و شهرها برگير، و شديدترين عذاب را بر او مسلّط گردان ؛ و سوزش و سختى عذاب را به او بچشان ، چون او دشمنان تو را دوست ، و دوستان تو را دشمن مى داشت و از دوستان تو بيزار بود، و با أ هل بيت پيغمبرت بغض و كينه داشت همچنين در كتاب تفسير امام عسكرى عليه السّلام آمده است : امام حسين عليه السّلام فرمود: پس از آن كه خداوند، حضرت آدم عليه السّلام را آفريد و اسامى تمامى چيزها را به او تعليم نمود و حضرت آدم آن اسامى را بر ملائكه عرضه داشت . سپس خداوند، حضرت محمّد، علىّ، فاطمه ، حسن و حسين صلوات اللّه عليهم را همچون شَبَحى در صلب حضرت آدم عليه السّلام قرار داد و به وسيله انوار مقدّس ايشان ، تمام جهان هستى را روشنائى بخشيد. بعد از آن خداوند به ملائكه دستور داد تا براى آدم به جهت عظمت و فضل آن اشباح پنج گانه سجده نمايند. پس تمامى افراد ملائكه ، سجده كردند مگر شيطان كه از فرمان خداوند؛ و از تواضع در مقابل انوار اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام سرپيچى و امتناع ورزيد. و به همين جهت كه تكبّر و بلند پروازى كرد، در زمره كافرين قرار گرفت معمعرّفى جانشينان پيامبر اسلام صلوات اللّه عليهم در يكى از روزها، شخص عربى به حضور امام حسين عليه السّلام شرفياب شد و ضمن صحبت هاى مفصّلى ، سؤ ال كرد: اى پسر رسول خدا! تعداد خلفاء و ائمّه اطهار، پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چند نفر مى باشند؟ امام حسين عليه السّلام فرمود: دوازده نفر مى باشند، به تعداد پيشوايان دوازده گانه بنى اسرائيل . اءعرابى اظهار داشت : چنانچه ممكن است ، اسامى آن ها را برايم بيان فرما؟ حضرت فرمود: اى برادر! امام و خليفه بعد از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پدرم اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام مى باشد؛ و سپس برادرم حسن مجتبى و بعد از او هم من خواهم بود؛ و مابقى خلفاء و اوصياء نه نفر ديگر از فرزندان من هستند، به نام هاى : پسرم ، علىّ - زين العابدين - . و بعد از او پسرش ، محمّد - باقرالعلوم - . و بعد از او پسرش ، جعفر - صادق آل محمّد - . و بعد از او پسرش ، موسى - كاظم - . و بعد از او پسرش ، علىّ - رضا - . و بعد از او پسرش ، محمّد - جوادالائمّة - . و بعد از او پسرش ، علىّ - هادى - . و بعد از او پسرش ، حسن - عسكرى - . و همچنين پس از او پسرش به عنوان ((خَلَف صالح ، مَهْدى موعود)) - صلوات اللّه عليهم - جانشين و پيشواى هدايت گر براى جامعه خواهند بود، كه - دوازدهمين ايشان - نهمين فرزند من مى باشد؛ و او هنگامى كه ظهور نمايد تمام موارد احكام دين مبين اسلام را به اجراء در خواهد آورد نماز باران در كوفه به دستور پدر مرحوم سيّد مرتضى رحمة اللّه عليه آورده است : حضرت صادق آل محمّد، به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السّلام حكايت فرمايد: در زمان مولاى متقّيان ، امام علىّ عليه السّلام مدّتى باران نازل نشد. پس عدّه اى از اءهل كوفه نزد امام اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السّلام حضور يافته و ضمن اظهار ناراحتى از نيامدن باران ، تقاضا كردند تا حضرت از درگاه خداوند، طلب نزول باران نمايد. امام علىّ عليه السّلام خطاب به فرزندش حضرت اءبا عبداللّه الحسين سلام اللّه عليه كرد و فرمود: اى حسين ! حركت كن و براى اين اءهالى از درگاه خداوند متعال درخواست بارش باران نما. حضرت اءبا عبداللّه الحسين طبق پيشنهاد پدر از جاى برخاست و ايستاد؛ و پس از حمد و ثناى الهى ، بر پيامبر خدا و بر اهل بيت گراميش تحيّت و درود فرستاد؛ و آن گاه اظهار داشت : اى خداوندى كه عطاكننده خيرات هستى ، و بركات و رحمت هايت را مرتّب بر ما مى فرستى ! امروز از آسمان ، باران رحمت و بركت خود را بر ما بندگانت فرود فرست ؛ و ما را از باران خير و بركت سيراب گردان . و تمام موجودات تشنه را كامياب و سيراب گردان . تا آن كه ضعيفان خوشحال و دلشاد گردند. و زمين هاى مرده سرسبز و زنده در آيند؛ و بركات را ظاهر نمايند. پس اى پروردگار جهانيان ! دعا و خواسته ما بندگانت را مستجاب و برآورده فرما. همين كه حضرت أ با عبداللّه الحسين عليه السّلام دعايش پايان يافت و آميّن گفت ، ناگهان اءبرهاى بسيارى در آسمان پديدار شد و باران رحمت شروع به باريدن كرد و تمام مناطق را باران فرا گرفت . به طورى كه بعضى از بيابان نشين هاى اطراف كوفه به خدمت امام عليه السّلام وارد شدند و گفتند: بارش باران ، تمام حوالى كوفه را فراگرفته ؛ و تمام باغات و نهرها پر از آب گرديده است . سخن گفتن شيرخوار و سنگسار مادر صفوان به نقل از امام جعفر صادق عليه السّلام حكايت كند: در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام دو نفر مرد بر سر بچّه اى شيرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر يك مدّعى بود كه بچّه براى او است . در اين ميان ، امام حسين عليه السّلام عبورش بر ايشان افتاد و چون متوّجه نزاع آن ها شد، آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود: براى چه سر و صدا مى كنيد؛ و داد و فرياد راه انداخته ايد؟ يكى از آن دو نفر گفت : ياابن رسول اللّه ! اين همسر من است . و ديگرى اظهار داشت : اين بچّه مال من است . امام حسين عليه السّلام به آن شخصى كه مدّعى بود زن همسر اوست ، خطاب كرد و فرمود: بنشين ؛ و سپس خطاب به زن نمود و از او سؤ ال كرد كه قضيّه و جريان چيست ؟ پيش از آن كه رسوا شوى حقيقت را صادقانه بيان كن . زن گفت : اى پسر رسول خدا! اين مرد شوهر من است و اين بچّه مال اوست ؛ و آن مرد را نمى شناسيم . در اين لحظه امام حسين عليه السّلام به بچّه اشاره كرد و فرمود: به إ ذن خداوند متعال سخن بگو و حقيقت را براى همگان آشكار گردان ، كه تو فرزند كدام يك از اين دو مرد هستى . پس طفل شيرخوار به اعجاز امام حسين عليه السّلام به زبان آمد و گفت : من مربوط به هيچ يك از اين دو مرد نيستم ؛ بلكه پدر من چوپان فلان أ رباب است . سپس حضرت ابا عبداللّه الحسين صلوات اللّه عليه دستور داد تا زن را طبق دستور قرآن سنگسار نمايند. امام صادق عليه السّلام در ادامه فرمايش افزود: آن طفل ، بعد از آن جريان ، ديگر سخنى نگفت و كسى از او كلامى نشنيد.(42) زنده شدن زنى مرده مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود آورده است : عدّه اى در حضور مبارك امام حسين عليه السّلام نشسته بودند، كه ناگاه جوانى گريه كنان وارد شد. امام حسين عليه السّلام به او فرمود: چرا گريان و ناراحت هستى ؟ جوان اظهار داشت : هم اكنون مادرم بدون آن كه وصيّتى كرده باشد، فوت نمود و از دنيا رفت ؛ و او اموال بسيارى داشت ، پيش از آن كه بميرد به من گفت كه بدون مشورت با شما هيچ دخالت و تصرّفى در اموالش نكنم . پس امام حسين عليه السّلام به كسانى كه آنجا حضور داشتند فرمود: برخيزيد تا به طرف منزل اين زنى برويم كه از دنيا رفته است . لذا همگى حركت كردند و به منزلى كه جنازه زن در آن نهاده شده بود، وارد شدند و جلوى درب اتاق ايستادند. در اين هنگام حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام دعائى را خواند؛ و به اذن خداوند متعال آن زن مُرده ، زنده شد. همين كه زنده شد نشست و پس از گفتن شهادتين ، نگاهى به امام عليه السّلام انداخت و گفت : اى سرورم ! سخنى بفرما و مرا به دستورات خود راهنمايى نما. حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام داخل اتاق شد و بر بالشى تكيه داد و فرمود: هم اينك وصيّت كن ، خداوند تو را رحمت نمايد. زن اظهار داشت : اى پسر رسول خدا! من اموالى چنين و چنان در فلان مكان دارم ، يك سوّم آن ها را به شما مى دهم تا در هر راهى كه مصلحت مى دانى ، مصرف نمايى . و دو سوّم ديگر آن ها را به اين پسرم مى دهم ؛ البتّه به شرط آن كه او از دوستان و علاقه مندان شما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام باشد. ولى چنانچه مخالف شما گردد، پس تمامى اموال خودم را در اختيار شما قرار مى دهم ؛ چون كه مخالفين شما هيچ حقّى در اموال مؤ منين ندارند. سپس آن زن از حضرت خواهش نمود كه بر جنازه اش نماز بخواند؛ و مسائل كفن و دفنش را نيز خود حضرت بر عهده گيرد پيشگويى و آينده نگرى از دوران كودكى يكى از اصحاب پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، به نام حذيفه يمانى حكايت كند: روزى حسين عليه السّلام در حالى كه كودكى بيش نبود، اظهار داشت : به خداوند قسم ! ستمگران بنى اميّه بر قتل من ، گرد هم خواهند آمد و عمر سعد پيش قدم و سرلشگر آن ها خواهد بود. پس به او گفتم : آيا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله چنين مطلبى را برايت گفته است ؟ فرمود: خير. بعد از آن به حضور پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رفتم ؛ و حضرت را از پيش گويى فرزندش حسين عليه السّلام آگاه ساختم كه در دوران كودكى ، پيش گويى مى كند و از اتّفاقات آينده خبر مى دهد!! حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى حذيفه ! همانا علم من ، علم حسين است ؛ و علم او علم من است ، چون ما - اهل بيت عصمت و طهارت - به تمام حوادث روزگار پيش از آن كه واقع شود آگاه و آشنا مى باشيم .(44) همچنين مرحوم قطب الدين راوندى آورده است : روزى شخصى به محضر مبارك حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام شرفياب شد و اظهار داشت : اى فرزند رسول خدا! من مى خواهم كه با فلان زن ، از فلان خانواده ازدواج كنم ، و قبل از هر اقدامى محضر شما آمده ام تا با شما مشورت كنم ، چون شما اهل بيت رسالت به تمام امور و مصالح افراد آگاه و آشنا هستيد. امام حسين صلوات اللّه عليه فرمود: من صلاح نمى دانم كه تو با آن زن ازدواج نمائى . ضمناً آن زن ، ثروت بسيارى داشت و مرد هم از دارائى و اموال بسيارى برخوردار بود. امّا مرد با نظريّه حضرت مخالفت كرد و با آن زن مورد نظر خود ازدواج نمود، پس از گذشت مدّتى كوتاه مرد تهى دست و فقير گرديد و به ناچار نزد امام حسين عليه السّلام آمد و موضوع را بازگو كرد. حضرت فرمود: من تو را راهنمائى كردم ، وليكن تو اهميّت ندادى ، با اين حال الا ن هم نظر من اين است كه او را رها نموده و طلاق دهى ، كه خداوند بهتر از آن را برايت مقدّر مى گرداند. سپس پيشنهاد فرمود كه با فلان زن از فلان خانواده ازدواج نما، و چون پيشنهاد حضرت را اجرا كرد، پس از مدّتى مرد داراى ثروتى انبوه شد، همچنين خداوند متعال فرزندانى پسر و دختر به آن ها عطا نمود و تمام خوبى ها و سعادت ها به آن ها روى آورد آب دهان و شفاى چشم صالح بن ميثم اسدى حكايت كند: روزى به حضور عمّه ام ، حُبابه والبيّه - كه در اثر سجود و عبادت بسيار، نحيف و لاغر گشته بود - وارد شدم ؛ و پس از احوال پرسى ، عمّه ام به من گفت : اى برادرزاده ! مايل هستى تا حديثى از امام حسين عليه السّلام برايت بيان كنم ؟ گفتم : بلى ، برايم بازگو كن ، تا بشنوم . عمّه ام ، حُبابه گفت : من هر روز جهت زيارت و ملاقات حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام به ديدارش مى رفتم تا آن كه ناراحتى چشم پيدا كردم و ديگر نتوانستم به محضر شريفش حضور يابم . چند روزى بدين منوال گذشت ، تا آن كه روزى امام حسين عليه السّلام با جمعى از اصحابش در حالى كه من در جايگاه عبادت خود نشسته بودم بر من وارد شد و فرمود: اى حبابه ! كجائى ، مدّتى است ، كه تو را نمى بينم ؟ عرضه داشتم : اى پسر رسول خدا! ناراحتى چشم برايم پيش آمده است و به اين جهت نتوانستم محضر شما شرفياب گردم . پس حضرت دستور داد و روسرى خود را از صورتم كنار زدم ، آن گاه نگاهى به چشم من كرد و سپس آب مبارك دهان خود را به چشم من ماليد و اظهار داشت : اى حُبابه ! خداوند متعال را شكرگزار باش ، كه ناراحتى چشم تو را برطرف نمود و بهبودى بخشيد. بعد از آن به جهت شكر و سپاس پروردگار به سجده رفتم ؛ و حضرت به من خطاب كرد و اظهار نمود: اى حبابه ! سرت را بلند كن و بنشين و در آئينه نگاه كن ، و ببين در چه حالتى هستى ؟ حبابه گويد: چون سر از سجده بلند كردم ، ديگر هيچ درد و ناراحتى در چشم خود احساس نكردم ؛ پس حمد و ستايش خداوند متعال را به جاى آوردم . پس از آن امام حسين عليه السّلام افزود: ما اهل بيت و شيعيان ما، همه بر يك فطرت هستيم و از يك سرشت آفريده شده ايم ؛ و ديگران از ما جدا و بيزار مى باشند. برخورد با دشمن در خواستگارى و ازدواج روزى معاويه نامه اى براى مروان استاندار خود در مدينه به اين مضمون نوشت : اى مروان ! از تو مى خواهم كه امّكلثوم دختر عبداللّه فرزند جعفر طيّار را براى فرزندم ، يزيد خواستگارى نمائى ؛ و عقد و ازدواج آن دو نفر را جارى گردانى . هنگامى كه نامه معاويه به دست والى مدينه رسيد، حركت كرد و نزد عبداللّه آمد و او را از محتواى پيام معاويه آگاه نمود. عبداللّه بعد از شنيدن سخنان مروان در پاسخ چنين اظهار داشت : اختيار دخترم ، امّكلثوم به دست حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام است ؛ چون او سيّد ما و دائى دخترم مى باشد. وقتى موضوع را براى امام حسين عليه السّلام تعريف كردند، فرمود: استخاره مى كنم تا خداوند آنچه را كه صلاح آل محمّد عليهم السّلام و صلاح دين و دنياى دختر باشد بيان نمايد. و پس از آن كه عدّه اى از مردم در مسجدالنّبىّ صلّى اللّه عليه و آله اجتماع كردند، مروان استاندار مدينه نيز در جمع آن ها حاضر شد و در كنار امام حسين عليه السّلام نشست و اظهار داشت : معاويه به من دستور داده است تا امّكلثوم ، دختر عبداللّه فرزند جعفر طيّار را به عقد و ازدواج پسرش يزيد درآورم ؛ و مهريه او را هر چه پدرش بگويد مى پردازم و بين دو طايفه صلح و دوستى برقرار كنم ، همچنين تمام بدهى هاى آن ها را هر چه باشد پرداخت نمايم . بعد از آن افزود: عدّه اى در اين ماجرا ناراحت هستند و غبطه مى خورند؛ ولى من تعجّب مى كنم با اين كه يزيد دامادى بى همتا است ، چطور از او مهريه گرفته مى شود. در همين لحظه ، حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام لب به سخن گشود و فرمود: حمد و ستايش مى كنم خداوندى را، كه ما را از بين بندگانش برگزيد و فضيلت و برترى بخشيده است . و سپس ضمن بيان فضائل و مناقب اهل بيت رسالت عليهم السّلام خطاب به مروان كرد و افزود: اى مروان ! نسبت به اين مهريّه اى كه گفتى هر چه پدر دختر بگويد خواهى پرداخت ، بدان كه اگر بخواهيم مهريّه مطالبه كنيم ، هرگز از سنّت رسول خدا تجاوز نمى كنيم و همان مبلغ چهارصد و هشتاد درهم را مهريّه قرار مى دهيم . و امّا اين كه إ ظهار داشتى : مى خواهيد بين دو طايفه صلح و آشتى برقرار شود، آگاه باش كه ما طايفه بنى هاشم طبق احكام الهى با شما دشمن و مخالف هستيم و به جهت متاع دنيا با شما سازش نمى كنيم . و تمام گفتار مروان را يكى پس از ديگرى مطرح و ردّ نمود، و آن گاه فرمود: آن هايى كه نادان و بى خرد باشند با ما حسود و مخالف خواهند بود و آن هايى كه اهل درك و شعور و معرفت باشند، با شما ستمگران ، مخالف و دشمن هستند. و در پايان فرمايشاتش اظهار نمود: تمام شما حُضّار شاهد باشيد، كه من - حسين بن علىّ - امّكلثوم دختر عبداللّه بن جعفر را به ازدواج پسر عمويش قاسم بن محمد درآوردم . و مهريّه او را مقدار چهارصد و هشتاد درهم قرار داديم ، و نيز نخلستان خود را به ايشان بخشيدم كه بتوانند با درآمد آن إ مرار معاش نمايند. در اين هنگام چهره مروان دگرگون شد و با حالت خشم گفت : شما بنى هاشم كينه توز هستيد و مى خواهيد دشمنى و كينه ها تداوم يابد. امام حسين عليه السّلام در پاسخ فرمود: آيا فراموش كرده ايد كه وقتى برادرم امام حسن مجتبى عليه السّلام ، عايشه دختر عثمان را خواستگارى نمود، شما چه كرديد؟ و او را به ازدواج عبداللّه ، فرزند زبير در آورديد؛ و آيا فراموش كرده ايد كه شما به همراه عايشه و ديگران با جنازه برادرم - حضرت مجتبى عليه السّلام - چه كرديد؟! حال قضاوت كنيد كه آيا ما اهل بيت رسالت عداوت و كينه داريم يا شما كينه توز و سنگ دل هستيد پودر و خمير شدن ريگ ها و نقش ائمّه اطهار عليهم السّلام يكى از زنان دانشمند به نام امّ سليم - كه به كتاب هاى آسمانى ، مانند تورات و انجيل آشنايى كامل داشت - پس از آن كه به محضر پيامبر اسلام و اميرالمؤ منين و امام مجتبى صلوات اللّه عليهم شرفياب شد و معجزات و كراماتى از آن بزرگواران مشاهده كرد، حكايت نمايد: بعد از آن كه به حضور حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام رفتم و همان اوصاف و نشانه ها را كه در كتب آسمانى خوانده بودم ، در او مشاهده كردم . ولى چون او كودكى خردسال بود، متحيّر شدم كه چگونه از او نشانه امامت و معجزه ، طلب نمايم . در هر صورت ، نزديك آن حضرت كه بر لبه سكوى مسجد نشسته بود وارد شدم و گفتم تو كيستى ؟ فرمود: من گمشده تو هستم ، اى امّ سليم ! من خليفه اوصياء خداوند هستم ، من پدر - نُه - امام هدايت گر مى باشم . من جانشين برادرم امام حسن مجتبى و خليفه او هستم ؛ و او خليفه پدرم امام علىّ بن ابى طالب عليه السّلام مى باشد؛ و او نيز جانشين و خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود. امّسليم گويد: من از گفتار و صراحت لهجه و بيان امام حسين عليه السّلام در آن كودكى شگفت زده گشتم و گفتم : علامت و نشانه گفتار شما چيست ؟ حضرت فرمود: چند عدد ريگ از روى زمين بردار و به من بده . همين كه چند عدد سنگ ريزه از روى زمين برداشتم و تحويل آن كودك عزيز دادم ، آن ها را در كف دست هاى خود قرار داد و سائيد تا آن كه تبديل به پودر شد و سپس آن ها را خمير نمود؛ و انگشتر خود را بر آن زد و نقش انگشتر بر خمير نمايان شد. آن گاه خمير را با همان حالت به من داد و فرمود: اى امّسليم ! خوب در آن دقّت كن ، ببين چه مى بينى ؟ وقتى خوب دقّت كردم ، اسامى مبارك حضرت رسول و امام علىّو حسن و حسين و - نه - فرزندش صلوات اللّه عليهم را به همان ترتيبى كه در كتاب هاى آسمانى خوانده و ديده بودم ، مشاهده كردم مگر نام جعفر و موسى عليهماالسّلام را. پس به همين جهت بيش از حدّ تصوّر تعجّب كردم و با خود گفتم : چه نشانه ها و علامت هاى ارزشمند و عظيمى برايم آشكار گشت و اظهار داشتم : اى سرورم ! چنانچه ممكن باشد علامتى ديگر برايم آشكار گردان . امام حسين عليه السّلام تبسّمى نمود و از جاى برخاست و ايستاد؛ و آن گاه دست راست خود را به سمت آسمان بالا برد كه ديدم كه دست مباركش همانند عمود و ستونى نورانى آسمان ها را شكافت و از چشم من ناپديد شد! بعد از آن فريادى كشيدم و بيهوش روى زمين افتادم . و پس از لحظه اى كه به هوش آمدم ، و چشم هاى خود را گشودم ، ديدم دسته اى از گل ياس در دست دارد و آن را بر صورت و بينى من گذارد، كه تا امروز كه سال هاى سال از آن گذشته است هنوز بوى آن گل ياس برايم باقى مانده است . بعد از آن گفتم : اى سرور من ! وصىّ و خليفه بعد از شما كيست ؟ حضرت فرمود: هر كه همانند من و گذشته گانم بتوانند چنين كراماتى را انجام دهد خواهش از چه كسى ؟ در يكى از روزها شخصى از انصار به حضور مبارك امام حسين عليه السّلام رسيد و خواسته و نياز خود را بدين مضمون روى كاغذى نوشت : اى سرورم ! اى ابا عبداللّه ! من به فلان شخص مبلغ پانصد دينار بدهكار هستم و توان پرداخت آن را ندارم ، چون تنگ دست بوده از لحاظ مالى ، سخت در مضيقه مى باشم . پس از آن كه امام حسين عليه السّلام نامه او را قرائت نمود، يك هزار دينار تحويل وى داد و او را موعظه نمود و اظهار داشت : در تمام حالات سعى كن ، خواهش و خواسته خود را فقط به يكى از سه شخص بگو و از او تقاضا كن : 1 - اين كه سعى كن خواسته ات را از كسى تقاضا نمايى كه مؤ من و مورد اطمينان باشد. 2 - با مروّت و جوانمرد باشد، كه حتّى الا مكان نااميدت نكند. 3 - داراى حسب و نسب شريفى باشد، كه تو را سبك نشمارد، بلكه برايت اهميّت و ارزش قايل شود. اءمّا دين دار مؤ من ، ايمانش سبب مى شود كه خواسته و خواهش تو را برآورده نمايد. و امّا كسى كه حسب و نسب درستى داشته و جوانمرد باشد، هرگز روى تو را زمين نمى اندازد و به هر شكلى كه باشد آبروى تو را حفظ و خواسته ات را برآورده مى كند همچنين آورده اند: روز عاشورا، برخى از افراد بر پشت امام حسين عليه السّلام أ ثراتى را مشاهده كردند. پس موضوع را براى فرزندش ، امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام بازگو كردند و علّت آن را جويا شدند؟ حضرت سجّاد عليه السّلام پاسخ داد: اين أ ثرها به اين جهت است كه پدرم سلام اللّه عليه ، كيسه هاى آرد، خرما و... را بر پشت خود حمل مى نمود و درب منازل خانواده هاى بى سرپرست و تهى دستان و بيوه زنان و يتيمان مى برد و شخصاً تحويل آن ها مى داد. زيارت حضرت و شفاعت در قيامت مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود موسوم به خرائج و جرائح نقل كرده است : روزى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در محلّى نشسته بود و اطراف آن بزرگوار، امام علىّ، حضرت فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام گرد آمده بودند. در اين هنگام ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايشان خطاب كرد و فرمود: چگونه ايد در آن هنگامى كه هر يك از شما از يكديگر جدا و پراكنده گردد؛ و قبر هر يك در گوشه اى از زمين قرار گيرد؟ حسين عليه السّلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : يا رسول اللّه ! آيا به مرگ طبيعى مى ميريم ، يا آن كه كشته خواهيم شد؟ حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در پاسخ فرمود: اى پسرم ! همانا شما مظلومانه كشته خواهيد شد. و سپس افزود: و ذرارى شما در روى زمين پراكنده خواهند شد. حسين عليه السّلام سؤ ال نمود: يا رسول اللّه ! چه كسى ما را خواهد كشت ؟ حضرت رسول صلوات اللّه عليه در پاسخ فرمود: شرورترين افراد، شما را به قتل مى رسانند. حسين عليه السّلام همچنين سؤ ال كرد: آيا كسى به زيارت قبور ما خواهد آمد؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آرى ، عدّه اى از - مردان و زنان - امّت جهت زيارت شما بر سر قبور شما مى آيند، و با آمدنشان بر مزار شما، مرا خوشحال مى نمايند. و چون قيامت بر پا شود من در صحراى محشر حاضر خواهم شد، و آن هائى را كه به زيارت قبور شماها آمده باشند شفاعت مى كنم ؛ و از شدايد و سختى هاى قيامت نجاتشان خواهم داد بازگشت اوّلين شخصيّت در رجعت حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت فرمايد بر اين كه جدّ بزرگوارش ، امام حسين عليه السّلام پس از آن كه به صحراى كربلا وارد شد، در جمع اصحاب و ياران خود چنين اظهار داشت : روزى در حضور جدّم ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بودم كه فرمود: اى فرزندم ! بعد از من ، تو را به سوى عراق سوق مى دهند، به سرزمينى كه پيامبران الهى و جانشينان آن ها ( عليهم السّلام ) وارد آن سرزمين شده اند. در آن سرزمين ، تو و اصحاب و ياران تو را شهيد مى نمايند؛ ولى سوزش و درد زخم هاى شمشير را درك نخواهيد كرد و همان طورى كه آتش براى حضرت ابراهيم عليه السّلام سرد و دلنشين گرديد، نيز زخم هاى شمشير و جراحات آن نيز بر بدن شما بى تاءثير است و آن را حسّ نمى كنيد. امام حسين عليه السّلام افزود: پس اى ياران باوفا! شما را بشارت باد كه اگر كشته شديم ، بر جدّم رسول اللّه وارد مى شويم . و من به مقدار زمانى كه خداوند بخواهد - در عالم برزخ - مى مانم ؛ و چون امام زمان ، قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه ظهور و قيام نمايد، اوّلين شخصيّتى كه قبرش شكافته شود و از درون آن بيرون آيد، من هستم و همزمان نيز اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام از قبر خارج خواهد شد. پس از آن لشكرى انبوه از آسمان بر من نازل مى شوند كه تاكنون هرگز قدم بر زمين ننهاده باشند. همچنين جبرئيل ، ميكائيل و إ سرافيل عليهم السّلام هر يك به همراه لشكرى نزد من وارد مى شوند. سپس من به همراه جدّم حضرت محمّد، رسول خدا و علىّ بن ابى طالب خليفه اش و برادرم حسن مجتبى صلوات اللّه عليهم در مكانى گرد هم جمع مى شويم . و آن گاه جدّم ، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله پرچم خود را به اهتزاز در خواهد آورد؛ و سپس آن را به همراه شمشير خود تحويل حضرت قائم ، امام زمان صلوات اللّه عليه مى دهد و با همين وضعيّت مدّت زمانى را خواهيم ماند. بعد از آن ، خداوند متعال در ميان مسجد كوفه چشمه اى از روغن و چشمه اى از شير و چشمه اى از آب ظاهر مى گرداند. و در آن هنگام اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام سلاح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به دست من مى دهد و مرا به شرق و غرب عالم مى فرستد تا در هر كجا دشمنى از دشمنان خدا باشد، او را به هلاكت رسانم . و هر كجاى جهان ، بُتى باشد سرنگون سازم تا آن كه وارد هندوستان مى شوم و آن را فتح مى كنم . و نيز حضرت دانيال و حضرت يوشع عليهماالسّلام به همراه اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليه ، خارج شوند و گويند: همانا خدا و رسولش راست گفته اند؛ و هنگام وعده الهى فرا رسيده است . پس خداوند متعال هفتاد مرد جنگى به همراه آن دو پيغمبر بسيج مى نمايد تا تمام قاتلين و دشمنان خود را نابود و هلاك نمايند تا آن كه سرزمين روم را فتح كنند و در قلمرو حكومت اسلامى در آيد. سپس امام حسين عليه السّلام در ادمه فرمايشاتش افزود: بعد از آن ، به من ماءمورّيت داده مى شود كه تمام حيوانات نجس و پليد را نابود كرده و زمين را از تمام پليدى ها پاك سازم تا تنها چيزهاى خوب و مفيد باقى بماند. سپس دين مبين اسلام را بر تمام يهود و نصارى و ديگر ملل و اديان و مذاهب عرضه مى كنم ؛ و چنانچه پذيراى آن باشند آزاد خواهند بود وگرنه خون آن ها ريخته خواهد شد. و تمام افراد مريض ، نابينا و فلج به بركت ما اهل بيت عصمت و طهارت ، شفا مى يابند. و بركت و رحمت الهى ، همه جا را فرا خواهد گرفت . و تمام درختان ، حدّاكثر ثمر و ميوه خود را به بار مى آورند و حتّى در زمستان ميوه تابستان و در تابستان ميوه زمستان به دست مى آيد. و اين وعده الهى است كه فرمود: ((وَلَوْاءَنَّ اءَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتِ مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَاءَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ)) . يعنى ؛ چنانچه تمام شهرها و ديار ايمان آورند و تقواى الهى پيشه نمايند، ما نيز بركات زمين و آسمان را بر آن ها ظاهر مى سازيم . وليكن دروغ گفتند و آنان به كيفر و نتيجه اعمالشان ، مجازاتشان را خواهند ديد. سپس خداوند به وسيله ما اهل بيت ، كرامت و عظمت خود را براى شيعيان ما ظاهر مى سازد؛ و ديگر چيزى بر آن ها مخفى و پوشيده نمى باشد عيد و لباس بهشتى ابو عبداللّه نيشابورى در كتاب اءمالى خود به نقل از حضرت علىّ ابن موسى الرّضا عليهماالسّلام آورده است : در يكى از عيدها كه امام حسن و حسين عليهماالسّلام لباس مرتّبى به تن نداشتند، به مادرشان ، حضرت زهراء عليها السّلام اظهار داشتند: مادرجان ! بچّه هاى مدينه براى عيد لباس نو پوشيده و خود را زينت كرده اند؛ ولى ما چيزى نداريم و برهنه ايم ، چرا ما را لباس نو نمى پوشانى و زينت نمى كنى ؟ حضرت زهراء عليها السّلام فرمود: عزيزانم ! لباس هاى شما نزد خيّاط است ، هرگاه بياورد شما را زينت مى كنم . لحظات به همين منوال گذشت ، تا آن كه شب عيد فرا رسيد و حسن و حسين باز هم نزد مادرشان آمده و همان سخنان قبل را تكرار نمودند؛ در همين لحظه حضرت فاطمه زهراء عليها السّلام به شدّت غمگين و اندوهناك شد و گريست ؛ و همان جواب قبلى را براى عزيزانش مطرح داشت . پس چون تاريكى شب فرا رسيد، كوبنده اى درب خانه را كوبيد، حضرت فاطمه زهراء فرمود: كيست ؟ جواب آمد: اى دختر رسول خدا! من خيّاط هستم ، لباس ها را آورده ام ، پس حضرت زهراء عليها السّلام درب را گشود؛ و آن گاه دستمال بسته اى را تحويل گرفت و داخل منزل آمد. هنگامى كه آن دستمال بسته را باز كرد، دو پيراهن ، دو شلوار، دو رداء، دو عمامه و دو جفت كفش سياه منگوله دار در آن مشاهده نمود. خوشحال و شادمان گشت ؛ و به نزد حسن و حسين آمد؛ و عزيزانش را از خواب بيدار نمود و لباس هاى عيد را به ايشان پوشاند. در همين لحظه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، وارد منزل شد و چون حَسَنين را با آن وضعيّت مشاهده نمود، آن ها را در آغوش گرفت و بوسيد؛ و سپس به دخت گراميش فاطمه زهراء خطاب كرد و اظهار داشت : دخترم ! خيّاط را ديدى ؟ حضرت فاطمه عليها السّلام پاسخ داد: بلى ، او را ديدم . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى دخترم ! او خيّاط نبود بلكه خزينه دار بهشت بود. حضرت فاطمه عليها السّلام سؤ ال نمود: چه كسى شما را از اين موضوع آگاه نمود؟ حضرت رسول در پاسخ فرمود: او پيش از آن كه به آسمان عروج نمايد، نزد من آمد و مرا از اين جريان آگاه نمود.(11) بچّه آهو و بى طاقتى ملائكه روزى امام حسن مجتبى عليه السّلام در كنار حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ايستاده بود، كه يك شكارچى در حالى كه بچّه آهوئى را به همراه داشت وارد شد؛ و اظهار داشت : يا رسول اللّه ! من اين بچّه آهو را شكار كرده ام و آن را براى فرزندانت حسن و حسين عليهماالسّلام هديه آورده ام . حضرت آن بچّه آهو را قبول نمود و به امام حسن مجتبى عليه السّلام داد و براى شكارچى دعاى خير نمود. و پس از ساعتى حسين عليه السّلام آمد؛ و چون ديد برادرش با بچّه آهوئى سرگرم بازى است گفت : آن را از كجا آورده اى ؟ جواب داد: جدّم رسول اللّه آن را به من داد. امام حسين عليه السّلام سريع به سوى جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روانه شد و اظهار داشت : چرا به برادرم بچّه آهو داده اى و به من نمى دهى ؟! و مرتّب اين سخن را تكرار مى نمود و حضرت رسول نيز او را با ملاطفت و مهربانى دلدارى مى داد، تا آن كه حسين عليه السّلام مشغول گريه شد. ناگاه جلوى مسجد سر و صدائى به پا شد، هنگامى كه مشاهده كردند، ديدند كه گرگى آهوئى را به همراه بچّه اش آورده است . همين كه نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله رسيدند، آهو با زبان فصيح ، به عربى لب به سخن گشود و گفت : يا رسول اللّه ! من داراى دو بچّه شيرخواره بودم ، يكى از آن ها را شكارچى گرفت و براى شما آورد؛ و اين بچّه برايم باقى ماند و خوشحال بودم . و هنگامى كه مشغول شيردادنش بودم صدائى شنيدم كه مى گفت : زود باش ! با سرعت بچّه ات را نزد پيامبر خدا بِبَر، چون حسين عليه السّلام با حالت گريه درخواست آن را دارد؛ و تا قبل از آن كه اشك بر گونه هايش جارى گردد، خودت را با بچّه ات بايد آن جا رسانى ؛ وگرنه اين گرگ تو و بچّه ات را نابود مى كند. و سپس گفت : يا رسول اللّه ! من مسافت زيادى را با سرعت آمده ام و خدا را شكر مى گويم كه پيش از جارى شدن اشك بر صورت مبارك فرزندت حسين خود را به اينجا رسانده ام . در اين هنگام صداى تكبير از جمعيّت بلند شد؛ و حضرت براى آهو دعا نمود و بچّه اش را تحويل حسين عليه السّلام داد؛ و آن را نزد مادرش حضرت زهراء عليها السّلام آورد و همگى شادمان گرديدند.(12) بزرگوارى و گذشت و اهميّت صلح طبق آنچه تاريخ نويسان آورده اند: در دوران كودكى ، روزى بين امام حسين عليه السّلام و برادرش ، محمّد حنفيّه مشاجره و نزاعى به وجود آمد؛ و محمّد حنفيّه به سوى منزل خود رهسپار گشت ، نامه اى به اين مضمون - پس از حمد و ثناى الهى - براى امام حسين عليه السّلام نوشت و فرستاد: اى برادر، حسين ! به قدرى شرافت و منزلت تو بسيار است كه من به آن مرحله نخواهم رسيد. فضل و بزرگوارى تو را من هرگز درك نخواهم كرد؛ ولى پدر من و تو، على
آيا تاثيرات گفتار و خطابه هاي حضرت زينب (س) در بارگاه شام يزيد او را رسوا نكرد؟ آيا به گفته تاريخ نويسان زنان و اهالي حرم يزيد بن معاويه تحت تاثير كلام پر شور حضرت زينب كبري (س) قرار نگرفتند؟ همه به خوبي مي دانيم كه پايه هاي ظلم يزيد بن معاويه از همين زمان به لرزش در آمد و سپس فرو ريخت. اين اثر گذاري در اوايل تاريخ اسلام و مخصوصاً تاريخ شيعه هميشه با تابش پرتو خونهاي مظلومين كربلا پشتيبان و حمايت كننده رهروان حضرت حسين بن علي (ع) بوده است. همه به خوبي مي دانيم كه در طول تاريخ جنگهاي بزرگي اتقاق افتاده است. انسانهاي بي شماري كشته شده و خانه هاي بسياري ويران گشته اند. چه بسا در اين جنگها نيز انسانهاي كوچك و بزرگ و زنان و مردان بي گناه طعمه آتش پر لهيب جنگ ها گشته اند. مثال هاي قابل فهم در زمان معاصر جنگ هاي اول و دوم جهاني بوده است كه طي ان بيش از 30 ميليون نفر از مردم كشورهاي مختلف و با زبان هاي مختلف به كام مرگ فرو رفته اند ولي آيا شنيده ايد كه در هيچ جايي از جهان براي اين انسانها مراسم و ياد بود هايي همچون يادبود شهداي كربلا به پا دارند؟ حرف در اين مورد بسيار است ولي بهتر آن است كه به اثرات اين واقعه مهم در زمان حال كشور عزيزمان ايران كه داعيه پيروي و رهروي از اين شهيدان را در سرلوحه عقايد خود دارند، و درسي كه ما بايد از اين واقعه بگيريم پرداخته و اثرات آن را بازگو كنيم. سالهاي نه چندان دور در كشور ايران انقلابي رخ داد همه مي دانيم كه انقلابهاي جهان براي خود تئوري هاي تعريف شده اي دارند كه رهبري، بسيج مردم، ايدئولوژي و عقايد انقلابي .... از اهم آن مي باشند. غرض از بيان اين نكته اين است كه رهبري اين انقلاب با اتكا به ايدئولوژي و تفكر عاشورايي و استقامت از شهداي عاشورائي مردم اين كشور را به صورت امت واحده در آورده و كاخ ستمشاهي را كه از حمايت همه جانبه استكبار جهاني بر خوردار بود، به قعر سياهي ها بفرستد. البته سخن گفتن از پيروزي اين انقلاب شكوهمند در چند سطر ظلم به تاريخ است ولي مقصود ما اين است كه انقلابهاي بسياري در جهان اتفاق افتاده كه يا به علت دارا نبودن ايدئولوژي مناسب و وصل نبودن به يك چشمه زلال الهي و نداشتن تفكري همچون تفكر شيعي يا به كودتا تبديل گشته اند يا ناكام شده اند. به برهه ي ديگر از زمان بر مي گرديم بعد از پيروزي انقلاب دشمنان قسم خورده به جان كشور اسلامي ايران مي افتند تا او را از پاي درآورند ولي در فكر و ذهن خود به اين تفكر نرسيده اند كه با شروع جنگ عليه كشوري كه متصل به تفكر شيعي و تفكر عاشورائي مي باشد نمي توانند مقابله بكنند. تمام دنيا در يك طرف با كليه ي امكانات و تجهيزات و عده و عده بسيج مي شوند و در طرفي ديگر كشوري با ايدئولوگ هاي خود با امام حسين (ع) شجاع و قهرمانش با ابوالفضل(ع) جوانمردش با علي اكبر (ع) نوجوان خود با جواناني همچون جوانان بني هاشم و زينب (س) ام المصائبش مادر و الگوي صبر و استقامت. آيا بهتر نيست مقايسه اي حتي كوچك بين جوانان ومردم زمان حال با آن گروه اندك مظلوم و شجاع كربلا انجام دهيم تا بگوئيم تاثيرات آنها بر اين مردم چگونه بوده است آيا بزرگسالاني كه زن و فرزند و تمام علايق دنيوي خود را رها كردند و عاشقانه به صف شهادت طلبان شتافتند. الگويي بجز حسين(ع) داشتند؟ جوانان برومندي كه واژه جوانمردي و فتوت را از سرورشان آقا ابوالفضل(ع) ياد گرفته بودند چگونه دين خود را به رهبر و امام خويش به اثبات رساندند. آنهائيكه حتي از پيدا شدن اجساد خود احتراز مي كردند و مي خواستند گمنام و بي نام و نشان در ميان گل و لاي هاي جزيره مجنون و يا كوههاي سر به فلك كشيده كردستان دفن گردند. آيا حالات جواناني كه اينك نيز از تلويزيون مي بينيم در شب حمله به دشمن با حالات شب قبل از شهادت حضرت علي اكبر(ع) و حضرت قاسم شباهتهايي ندارند؟ آيا اين جوانان نيز كشته شدن در راه هدف و خداوند را اهلاء من العسل نمي دانند؟ آنهايي كه شبهاي قبل از عمليات با گريه و زاري و دعا از خدا رسيدن به وصال را خواستار بودند. آيا حالات و احوال اين مادران و زنان و خواهران كه با مقاومت و صبر و همياري خويش، با حضرت زينب(س) كمي مشابهت ندارد؟ آياد ختران و زناني كه در ايام قبل از سقوط خرمشهر در كنار شوهران و برادران خويش اسلحه بر كف داشتند و يا مرهم بر زخم آنها مي گذاشتند و نيز پشتيباني آنها از رزمندگان شباهتهايي يه اوضاع و احوال زينب(س) ندارد؟ كمي به جلوتر مي آييم شايد 8 سال دفاع مقدس در نظر بعضي ها در زمان و مكان مخصوصي اتفاق افتاده باشد ولي در زماني نه چندان دور در آنطرف درياي مديترانه در كشوري كه اقوام مختلف با گرايشهاي مختلف زندگي مي كنند فقط يك گروه شيعي به نام حزب الله لبنان با استعانت از خداوند متعال و الگو گرفتن از رهبر شهيد خود حسين بن علي(ع) تنواسته اند لرزه بر اندام گروه وحشي و خشن صهيونستها بياندازند. انها بعد از اخراج صهيونيستها از كشورشان در يك جنگ 33 روزه دنيا را به حيرت واداشتند در حاليكه تمام كشور هاي عربي كه در طول دوران مختلف با رژيم غاصب صهيونيستي مقابله كرده اند هميشه دست از پا دراز تر شكست خورده و سرزمينهاي خويش را به دست آنها سپرده اند. صحراي سينا در مصر و بلندي هاي جولان در سوريه ،قسمتي از خاك اردن شاهدان اين مثال مي باشند. تمام اين مسائل مربوط به تاثير گذاري تفكر عاشورا و محرم است كه بحث بيشتر درباره انها در اين مقال نمي گنجد. حال كه از تاثيرات عاشورا و تفكر عاشورائي در ابعاد دفاعي سخن به ميان امد بهتر است كمي هم درباره ابعاد اجتماعي و اخلاقي كه بايد بر زندگي ما جاري و ساري باشد سخن به ميان بياوريم. متاسفانه در سالهاي اخير با توجه به رسوخ فرهنگ غربي در كشور هاي مختلف و خود باختگي بعضي از كشورها و ملل درباره هويت خويش نقش مذهب كم رنگ تر شده و يا به نوعي تحت تاثير عوامل تاثير گذار فرهنگ وارداتي گرديده است. اين موضوع در كشور ما هم به چشم مي خورد و ان هم نوعي سطحي نگري نثبت به مسائل مهمي همچون عاشورا و تفكر عاشورائي ميباشد و عمق و جان مسئله متاسفانه دچار نوعي فراموشي شده است. همگان اعتقاد بر اين يافته ايم كه فقط گريه بر شهيدان عاشورا و محرم در جهت محترم شمردن راه انها كافي است و ياد كردن از انها را فقط در اين دهه محرم بسنده كرده ايم. ايا كساني كه با رشادت و شهادت خود اينگونه بر تاريخ جهان تاثير گذاشته اند فقط گريه مي خواهند يا اينكه ما بايد هدف اصلي قيام انها را بررسي و تحليل كنيم؟ ايا اين گروه اندك فقط براي اب جنگيدند؟ مگر در سرزمين خويش اب . نان و موقعييت نداشتند؟ و يا اينكه اين گروه براي به دست اوردن قدرت چند روزه اينچنين به خاك و خون افتادند؟اگر چنين بود حتماً به حكمراني يك منطقه نائل مي شدند و ساكت و آرام در گوشه اي حكومت مي كردند. آري هم و غم اين گروه براي آب و نان و رسيدن به مسند حكومت نبود، بلكه ايشان با عمل خويش مكتب شيعه را براي هميشه بيمه كردند و چراغي افروختند كه هميشه زمان روشنگر راه انسانهاي واقعي گرديدند. آنها جمله اِن الحيات عقيده و الجهاد را به مفهوم كامل معني نمودند. حال وظيفه ما آيا گريه كردن بر آنهاست يا الگو قرار دادن تك تك آن شهيدان؟ آيا ما در زندگي روزمره خود تا چه حد از اين تفكر تبعيت مي كنيم؟ به مبارزه با استكبار و ظلم و ستم عليه ملتها چگونه فكر مي كنيم؟ با امر به معرف و نهي از منكر چه ديدگاهي داريم؟ براي ياري ستمديدگان چه فكري كرده ايم؟ آيا يار و ياور مظلومان جهان هستيم؟ در رابطه با اجراي اصول و فروع دين چه كرده ايم؟ اينها سوالاتي است كه بايد امروزه به آنها جواب داده و مقايسه اي با عملكرد خود و تفكرات شيعه داشته باشيم و از سوي ديگر هم جنبه هاي مثبت را از ياد نبرد.جامعه كنوني ما بعد از انقلاب اسلامي الگوي خود را بر اساس تفكرات شيعي و عاشورايي قرار داده است. مبارزه با كشورهاي غاصب و ستمگر و قدرتهاي زورگويي همچون امريكا و اسرائيل در راه سياست هاي جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است. ايران امروز ديگر ايران زمان گذشته نيست كه با اخم كردن يك وزير خارجه امريكايي خود را ببازد. امروز در سايه تفكر زندگي يعني عقيده و جهاد، كشورهايي همچون امريكا با شكست مواجه شده اند و چنان افتضاحي بر آنها مستولي گرديده است كه گفتگو درباره آنها در اين مقاله نيست . امروزه ايران با حمايت از ستمديدگان و محرومان جهان چشم و چراغ و اميد محرومان كل جهان گرديده است. اين كشور با وجود تحريم هاي بين المللي از سوي كشورهاي مختلف توانسته است در عرصه هاي مختلف با پايداري و مقاومت و ابراز عقيده موفقيت هايي بدست آورد. روز با روز بر هزيمت و نابودي قدرتهاي جهان افزوده مي شود. در اين ميان در نظر بعضي ها ممكن است كه تنگناهايي نيز وجود داشته باشد . مثلاً بساط عيش و نوش و خوشگذراني و تجمل گرايي آنها به راه نباشد و يا مشكلاتي از قبيل گراني و تورم و مسائل روز كه ناشي از مشكل تراشي دشمنان نيز مي باشد بوجود آيد ، ولي بايد به ياد داشته باشيم كه مبارزه هزينه مي خواهد و اگر تمام ملت بر اين مشكلاتِ مبارزه آگاهي داشته باشند بزودي به نتايج مطلوب خواهند رسيد. ما به عنوان پيروان تفكر محرم و عاشورا امروز بايد با الهام گيري از حركت آن عزيزان در همه جنبه هاي زندگي خود بتوانيم به اهداف عاليه انساني و اسلامي نائل گرديم. با شجاعت و مبارزه در راه عقيده و جانبازي و شهادت در راه اعتقادات خويش ، با دستگيري و حمايت از محرومين و ستمديدگان ، با صبر و استقتمت در راه مبارزه، انشاءالله آينده روشني در پيش روي ما خواهد بود.
عاشورا در نگاه برخی مستشرقین ، بزرگان و علما شیخ جعفر شوشتری _ گاندي _ جناح _ الشّاطي _ علي خان _ عقّاد _ صُبحي _ زُغلول پاشا _ شرقاوي _ طه حسين _ جَودهُ السحّار _ طنطاوي _ العُبيدي شيخ جعفرشوشتري : ازعظمت بلكه معجزه قرآن، آن است كه برخلاف ديگر كتابها تكرارش ملال آور نيست، بلكه لطفش بيشتر مي گردد، مصيبت امام حسين (ع) هم همينطور است. هرچه خوانده يا شنيده شود باز تازه است. ديگرآنكه نگاه كردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثيۀ امام حسين(ع) ، هم چنين است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گرياندنش و گريه كردنش نيز عبادتست . « مَنْ بَكي اَوْ بَكي اَوْ تَباكي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةِ » ازجمله آنكه قرآن مجيد به جميع شئون معجزه است و ... و حسين (ع) هم به سربريده اش ، به اعضايش، به بدنش همه معجزه است. « بخشي ازكتاب سراي ديگر» مَهاتما گاندي (رهبر استقلال هند) : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امـــام حسين(ع) پيروي كند. محمّد علي جناح (قاعد اعظم پاكستان) : هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند. بنتُ الشّاطي (نويسنده مصري) : زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت. لياقت علي خان (نخستين نخست وزير پاكستان) : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(ع) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم. عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري): جنبش حسين(ع)، يكي از بي نظيرترين جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينهء دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است ... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت. احمد محمود صُبحي: اگر چه حسين بن علي(ع) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين(ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين(ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضت هاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين(ع)، فريادي شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد. محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكيهء ايرانيان): حسين(ع) در اين كار به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي دهد و مايهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي گردد. عبد الرحمن شرقاوي (نويسنده مصري): حسين(ع)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين(ع) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند. طه حسين (دانشمند و اديب مصري): حسين(ع) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايي كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مي سوخت. او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّي كه معاويه تهديدش نمود. امام حسين(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداري حق سختگير باشند. عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصري): حسين(ع) نمي توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مي گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي نمود. امام حسين(ع) به اين كارها راضي نمي شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند. علامه طنطاوي (دانشمند مصري): (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي آورد، چنانكه راي شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند. العُبيدي (مفتي موصل): فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اي است، همچنان كه مسبّبين آن نيز نادره اند ... حسين بن علي(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم(ص) وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به اين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان" محسوب مي شود و در تاريخ ايام، "پيشواي اصلاح طلبان" به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.
عاشورا درنگاه مسیحیان و برخی مورّخان مغرب زمین ديكِنز _ كارْلايْل _ براوْن_ جمْس _ بويد _ ايروينگ _ ماساريك _ دو كبري _ ماربين _ جرج جرداق _ بارا _ گيبون _ نيكِلْسون _ سايكسْ _ توندون چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد. توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است. ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي): آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند. فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند. ل. م.بويد: در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است. واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)! * البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان! توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر. موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم. ماربين آلماني (خاورشناس): حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت. جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع) و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم. آنطون بارا (مسيحي): اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم. گيبون (مورخ انگليسي): با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد. نيكِلْسون (خاورشناس معروف): بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است. سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند. تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگره ملّي هندوستان): اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.
عاشورا در نگاه اهل سنّت معاونت پژوهشی مدرسهء عالی امام خمینی، در تاریخ 15/11/1383 نشست علمی ای با عنوان "عاشورا از نگاه اهل سنت" را با حضور استادان و پژوهشگران برگزار کرد. عاشورا فراتر از یک فرقه در این نشست حجت الا.سلا.م ناصری داوودی، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده.ء سیره، سخن گفت و نهضت عاشورا را یکی از ماندگارترین و پُراثرترین نهضت ها و جریان های تاریخی دانست که فراتر از یک فرقه در طول تاریخ اثرگذار بوده است، بلکه مرزهای فرقه ای مذهبی و حتّی دینی و جغرافیایی را در نوردیده و دانشمندان، علما، سیاست.گذاران و اصلا.ح گران را در خارج جهان اسلا.م نیز به خود جذب کرده است، مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکدهء سیره گفت: " علی.رغم پندار برخی شیعیان، با نگاهی اجمالی به تاریخ به روشنی دریافت می شود که حادثه عاشورا به هیچ وجه اختصاص به جامعه.ء شیعه نداشته است. همان.طوری که فراتر از جامعه اسلا.می نیز اثرگذار بوده است. باید پذیرفت که عاشورا و پاس داشت شهادت سالا.ر شهیدان به عنوان یک مبنا و معیار می تواند گفتمان بین المذاهب باشد". وی یادآور شد: " عاشورا نه تنها اختصاص به جامعه تشیع ندارد، بلکه می تواند به عنوان مبنای گفتمان و سوژه قابل بحث و معیار و محور مشترک و قابل توجه در میان مذاهب مطرح باشد و مبنای گفتمان بین تشیع و تسنن باشد، زیرا در منابع اصلی حدیثی، تاریخی، رجالی و حتی کلا.می اهل سنت به خصوص صحیح بخاری که در نظر اهل سنت بعد از قرآن (مما لا.ریب فیه) تلقی می.شود، احادیث و روایات متعددی نسبت به عظمت و جایگاه امام حسین(ع) از دیدگاه پیامبر اکرم(ص) وجود دارند. در بقیه.ء کتب صحاح هم احادیثی وجود دارند که می توانند مبنای گفتمان تشیع و تسنن باشند". [/FONT] سندیّت حادثه کربلا در کتب اهل سنّت ناصری با استناد به شماری از احادیث صحاح سته گفت: " احادیث حسین منی و انا من حسین از پیامبر اکرم(ص)، "یا الحسن والحسین ریحانتان من هذه الا.مه" یا حدیث کسا و احادیث متعدد دیگر وجود دارند که شخصیت بی.مانند امام حسین(ع) را نشان می دهند و از دیدگاه اهل سنت و بنابر مبنای آنها در حدیث، پیروی از حضرت امام حسین(ع). و محبت آن حضرت و یاری رساندن به ایشان به خصوص در حادثه عاشورا به عنوان یک اصل در میان اهل سنت پذیرفته شده است. این احادیث در صحیح مسلم، .سنن ابوداوود و سنن ابن ماجه ترمزی با بیان ها و کمیت.های متفاوت آمده است و در مجموع تردیدی باقی نمی گذارند". پیام هایی برای بشریت ایشان، در ادامه، به خطبه.هایی که دارای پیام هستند اشاره کرد و گفت: "این پیام ها هرگز اختصاص به شیعه ندارند، بلکه شامل بشریت می شوند". وی امر به معروف، نهی از منکر، مبارزه با فساد و تبعیض ، .اجرای عدالت و... استفاده از اصول صحیح، پایبندی به اصول و مکتب، استفاده نکردن از وسایل نامشروع مانند ترور برای اهداف مشروع را از جمله مسایلی دانست که شامل جامعه اهل سنت و شیعه می شوند. حجت الا.سلا.م ناصری افزود: "مصلحان و انقلا.بیون جهان و متفکران غیر مسلمان مانند گاندی و بعضی از شخصیت های دیگر شرق و غرب، شیفته.ء مکتب حسین(ع) ، شخصیت او و عاشورا شده اند. درست است بعضی از منابع و مقاتل مربوط به اهل سنت، به خطبه.ها نپرداخته.اند، ولی بحث علمی و کاملا.ً مناظره.ای می.تواند آنها را ملزم به پذیرش این واقعیت ها نمود". مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده.ء سیره شخصیت سیدالشهدا (ع) را در منابع اهل سنت یکی دیگر از دستاویزهای گفتمان یاد کرد و گفت: "با قطع نظر از احادیث نبوی(ص)، وقتی شخصیت این بزرگوار را در منابع روایی،.تاریخی و رجالی اهل سنت مطالعه. می.کنید، می بینید بسیاری از صفات که از نظر ما گاهی ممکن است غلوآمیز باشند در منابع اهل سنت وجود دارند که در منابع شیعه کم.تر وجود دارند یا از منابع اهل سنت وام گرفته شده اند. خود این امر نیز می تواند منابع گفتمان بین شیعه و اهل سنت باشد". دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی ناصری داوودی، در ادامه، با اشاره به پیامدها و حوادث خارق العاده همزمان و بعد از عاشورا گفت: " اهل سنت، بیش.تر، به آثار و پیامدهای خارق.العاده شهادت امام حسین(ع) و یارانش در منابع تاریخی،. روایی، رجالی و مقاتل آنها پرداخته اند، در حالی که شیعیان نپرداخته اند یا به صورت محدود و پراکنده از منابع اهل سنت استفاده کرده اند". وی خاطرنشان کرد: "حوادثی وجود دارند؛ مانند ظاهر شدن حمره آسمانی بعد از شهادت حضرت به مدت ۶ ماه؛ حتی در بعضی بیابان های عراق و شام و بصره خون باریدن از آسمان و پر شدن خیمه ها از خون که شیعیان آنها را مطرح نکرده اند ولی اهل سنت در منابع خود آورده اند یا مسأله قرائت قرآن توسط رأس بریده سیدالشهدا(ع) در کربلا. و کوفه و شام، از زیر سنگ.های بیت المقدس همزمان و بعد از عاشورا خون جوشیدن ، یا ابتلا.ی تمسخرکنندگان و قاتلا.ن امام حسین(ع) به عقوبت های دردناک دنیوی، صداها و مرثیه ها و اشعار حتی رثایی شنیدن از جاها و مناطقی که افراد خواننده معلوم نیست و نیز مسلمان شدن تعدادی از مسیحیان با مشاهده.ء تلا.وت قرآن توسط سر بریده و خواب های عجیب که از که از اصحاب مورد پذیرش اهل سنت نسبت به عاشورا نقل شده است. نمونه های زیادی از این قبیل وجود دارند که عظمت شخصیت امام حسین(ع) را نشان می دهد و دیدگاه اهل سنت را از لحاظ تاریخی نسبت به عظمت این شخصیت بیان می کند؛ بیش.تر راویان این گونه حوادث که پیامدهای عاشورا را بیان کرده اند بصری.یا شامی بوده.اند. دو رویکرد عاطفی و تحلیلی ـ اجتهادی اهل سنّت به عاشوراوی حادثه.ء عاشورا را از دیدگاه دانشمندان اهل سنت نیز بررسی نمود و اظهار داشت: " اهل سنت با توجه به منابع شان با دو رویکرد عاطفی و تحلیلی، اجتهادی به عاشورا نگریسته.اند؛ نقطه.ء عطف رویکرد عاطفی توجه به نفس مظلومیت است. حادثهء عاشورا با توجه به مقام سیدالشهدا(ع) و یارانش و با توجه به این که فرزندان پیامبرند و بعد از نیم قرن چگونه در صحرای کربلا. شهید می.شوند، با چه جرمی کشته می.شوند؟ پیام آنها چیست؟ بر سر فرزندان و زنان آنها چه می آید؟ بر سر اجسادشان چه می آید؟ اینها بعد رثایی حادثه.اند که مورد توجه اهل سنت قرار گرفته و به اتفاق عوامل حادثه را محکوم کرده.اند و نسبت به آن اظهار اندوه نموده.اند". وی در تبیین جنبه اجتهادی، تحلیلی گفت: " اکثریت اهل سنت، نسبت به حادثهء عاشورا وقتی با رویکرد تحلیلی و اجتهادی هم برخورد کرده اند، موضع روشنی گرفته اند، به طوری که آن بعد عاطفی را نیز تکمیل کرده اند و جالب است که نقطه.ء عزیمت و بیت.العزال این موضع گیری اهل.سنت مسأله.ء جواز لعن و عدم جواز لعن یا وجوب لعن یزید و عدم وجوب آن است. دیدگاه بیش.تر اهل سنت این است که یزید بعد از واقعه عاشورا و ارتکاب این جنایت بی مانند تاریخی، کافر و واجب اللعن شد". ناصری داوودی در دایره.ء آرای اکثریت کسانی که با لعن یزید موافق.اند سخن گفت و خاطرنشان کرد: " قبل از این که صاحب نظران اهل سنت وارد معرکه شوند اصلا.ً لعن بر یزید و محکوم نمودن او و این که به عنوان فرد شماره.ء یک در جنایت عاشورا متهم شود از داخل خاندان اموی بروز پیدا کرد". مسأله لعن یزید از دیدگاه اهل سنّت وی افزود: "بنابر گزارش های اهل سنت، یزید اعتراف می کند که شایستگی حکومت را ندارد و معاویه خلا.فت را از دست کسی گرفته که نسبت به او شایسته تر بود. پدر وی نیز به ناحق خلا.فت را غصب کرد و کسی را که نسبت به خلا.فت شایسته بود به شهادت رساند. در میان امویان نیز عمربن عبدالعزیز، خوش نام ترین خلیفه.ء اموی در میان اهل سنت است. وقتی در حضورش یکی از افراد اهل سنت یزید را امیرالمؤمنین خطاب می.کند، ایشان دستور می.دهد به او ۴۰ تا ۸۰ ضربه شلا.ق بزنند. در میان خانواده.ی اموی، ابوالفرج اصفهانی، یزید را لعن می کند. بعد از او جاحز و قبل از جاحز، از حسن بصری این مسأله.ء لعن آغاز می شود. میان بزرگان اهل سنت کسانی مثل حسن بصری، ابوحنیفه، عبدالحمید جعفر، ابن عجلا.ن،.عمربن جاحز، عبدالقاسم سلیمان طبرانی، قاضی ابوالعلا.ی حنبلی، ابوالقاسم شافعی، محمدبن طلحه دمشقی، عبدالفرج بن جوزی،.ابومظفر شمس الدین سبط جوزی،.سعدالدین تفتازانی، شمس الدین ذهبی،.جلا.ل الدین محمد مولوی بلخی،.حمدالله مستوفی، عبدالرحمن بن خلدون،.علی بن محمد مالکی، ابن صباغ، عبدالرحمن جامی، .فضل.الله روزبهانی، خونجی، شمس الدین،.ابن حجر و سیوطی از مهم.ترین شخصیت هایی هستند که لعن یزید را مطرح کرده اند و به صورت علنی یزید را واجب اللعن دانسته اند". مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده.ء سیره درباره.ء اقلیت مخالفان با لعن یزید اضافه کرد: "عده ای به طور غیر مستقیم مسأله.ء لعن یا عدم لعن را در قالب تاریخ نگاری مطرح کرده اند. در تاریخ طبری مسأله.ء لعن به صورت مبهم مطرح شده است. به این صورت که روایات متعددی آورده است؛ صحیح و ضعیف، راست و بلا.واسطه یا دروغ و غیر قابل باور. همین طور در طبقات ابن سعد که سردسته.ء تاریخ نگارانی است که در مورد حادثه.ء عاشورا دچار انحراف، و تحریف و بدعت هایی شده است. همین ابن سعد مسأله لعن یا عدم لعن یزید را در قالب تاریخ نگاری با بافتن روایات جعلی و متناقض و ارائه این روایات غیر قابل باور مطرح کرده است". وی ـ در ادامه ـ افزود: " ابن کثیر نیز در البدایه و النهایه در قالب تاریخ نگاری از قرن پنجم و ششم به بعد مشهور است. اولین شخصی که مسأله عدم جواز لعن یزید را مطرح کرده ست،.ابوحامد غزالی است. بعد از او ابوبکر بن عربی مالکی در العواصم من القواصم به صورت بسیار جدی عدم جواز لعن یزید را مطرح کرده است. ابن خلدون نیز با همهء این که امام حسین(ع) را عادل و امام می.داند در عین حال مسأله.ء شوکت در خلا.فت را مطرح و به نحو غیر مستقیم از یزید طرفداری می کند". دیدگاه معاصر و عزاداری اهل سنّت ناصری داوودی، در پایان، به طرح نظریات معاصران پرداخت و اظهار داشت: "در دوران معاصر نیز همین اکثریت و اقلیت وجود دارند. در میان اقلیت تعدادی را می.بینیم که شخصیتی با عنوان استاد دانشگاه کویت کتابی نوشته است به نام برائه یزید بن معاویه من دم الحسین یا کتابی دیگری را یکی از اساتید مصری نوشته است با عنوان: اباطیل یجب ان طمح من التاریخ یا کتابی... مثل تاریخ اسلا.م دوره.ء اموی، دوره.ء عباسی و امم اسلا.می را نوشته است و طرفداری از یزید را به عنوان تاریخ نگاری یا حتی بحث.های جامعه شناسی و روان شناسی مطرح کرده است". وی خاطرنشان ساخت: «ولی در میان معاصران اهل سنت بازهم اکثریت بیش از گذشته طرفدار لعن یزید و طرفدار شهادت امام حسین(ع) و تجلیل از وی می.باشند. در رأس آنها سید جمال الدین را جزو اهل سنت یا پذیرفته شده از سوی اهل سنت بدانیم در این باره نظراتی بسیار ظریف دارد که اصلا.ً اسلا.م را محمدی الحدوث و حسینی البقا می داند. همین طور مرثیه.ء بسیار زیبای مصلح دیگر اهل سنت، اقبال لا.هوری را داریم که اصلا.ً حادثه.ء عاشورا را به عنوان جریانی می داند که به حق ریشه در دوران آدم داشته و از زمان آدم تا خاتم(ص) ادامه دارد. او حادثهء عاشورا را از جهات گوناگونی قابل الگوگیری و تاخاتم ادامه دار می داند". مدیر گروه تاریخ تشیع پژوهشکده.ء سیره ، درباره.ء برخورد عملی اهل سنت با حادثه عاشورا، گفت: "در گذشته، اهل سنت نسبت به عاشورا با تجلیل و قدردانی برخورد کرده اند و این می.تواند از عواملی مؤثر برای گفتمان بین المذاهب درباره.ء عاشورای حسینی باشد. امروزه نیز اهل سنت در جنوب شرقی آسیا، اندونزی،.مسأله.ء تابوت کشان را دارند که کاملا.ً با فرهنگ ملی.شان آمیخته است و آنها را سوگوار نشان می دهد. همچنین است مسأله.ء نذر، نیت و روزه داری. همین طور در آسیای میانه عملا.ً سوگواری در گذشته با عنوان عاشورا و عاشوری در میان آنها با عنوان علم.هایی مطرح می باشد که نشان می دهد آنها سوگوار هستند". وی افزود: " در قفقاز، شمال آفریقا و در جهان عرب، خاورمیانه و حتی کشورهایی مانند پاکستان و افغانستان در میان اهل سنت و استان های کاملا.ً سنی نشین، عزاداری موجود است. حتی در دهه های اخیر دشمنان خارجی و بعضی متحجّران در صدد هستند که با این مسأله مبارزه کنند و عزاداری اهل.سنت را زیر سؤال ببرند و با آن مبارزه نمایند".
جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان و دشمنان جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمنداننهضت عزّت آفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ،دانشگاه عزّت و صلابت و چشمه سار شکوه و آزادگى است، و در منطق و پیام، موضعگیرى وروشنگرى، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگىِمورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخى ـ موج مى زند. ایندریافت، نه تنها دریافت و باور دوست و آشنا، بلکه هر پژوهشگر بى طرف و بیگانه و حتىمخالف نیز هست; براى نمونه: 1ـ دانشمند نامدار اهل سنت «ابن ابى الحدید» در اینمورد نوشته است: " سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانى که در برابرذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پرافتخار را زیر سایه شمشیرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید،پدر یکتاپرستان گیتى حسین(علیه السلام)، فرزند رشید على(علیه السلام) است. استبدادگران اموى به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیلکه نمی خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرشامان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبید» ودیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذلیلانه برگزید" 2ـ شاعر دانشمند «ابونصر سعدى» از سرایندگان نامدار قرن چهارمدر وصف آزادگى و عزّتمندى حسین(علیه السلام) از جمله چنین می سراید: الْحسینُ الَّذِى رَأى الْمَوتَ فِى الْعِزِّ *** حَیاةً وَالْعِیشَ فِى الُّذلِ قَتْلاً ...[1] "حسین (علیه السلام) همان کسى است که مرگ با عزّت و آزادگى را زندگىحقیقى می نگریست و زندگى باذلّت و حقارت را مرگ " 3ـ از «مصعب بن زبیر» آوردهاندکه وقتى «سکینه» دخت آزاده حسین(علیه السلام) و همسر ارجمند خویش را اندوهزده دید،گفت: "لَمْ یَبْقِ اَبُوکِ لِابْنِ حُرّة عُذْراً." [[2" پدرت حسین (علیهالسلام) دیگر براى هیچ آزادمنش و آزادی خواهى عُذر سکوت و سازش با استبداد و ذلّت راباقى نگذاشته است! " 4ـ نیز پس از فروپاشى یاران و همراهانش هنگامى که دید دیگریار و یاورى ندارد، به خواندن این شعر حماسى پرداخت: فإِنَّ الْأُلى بِالطَّفِّمِنْ آلِ هاشِمِ *** تَأَسَّوا فَسَنُّوا لِلْکِرامِ التّأَسِّیا[3 [ " آنپیشتازان راه آزادى و عدالت که در کرانه هاى فرات در برابر استبداد و تحمیل سرفرودنیاوردند، براى همه صاحبان عزّت و شرف، نمونه و الگوى جاودانه اى به یادگار نهادند وبه صورت آموزگار و مقتداى شکست ناپذیر براى همه آزادمنشان جلوه کردند." 5ـسراینده و دانشمند بزرگ «شیخ کاظم ارزى» که روزى با تعمق در جلوه ها و نُمودهاىعزّت و آزادگى عاشورا دگرگون شده بود، شعرى سرود که یک بند آن این گونهاست: قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة اِلاّ الْمَکارِمَ فِىاَمْن مِنَ الْغِیَرِ ... " نیزه هاى بیداد استبدادِ عنان گسیخته و بى مهار توانستهمه اندام و اعضاى پیکر آن آزادمنشان عدالتخواه را دگرگون سازد; امّا ارادهشکست ناپذیر و منش بزرگوارانه و مترقى و همّت والاى آنان را هر گز نتوانست تغییردهد "هنوز سراینده این شعر، آن را براى کسى نخوانده بود که یکى از آشنایان اودر عالم رؤیا ریحانه سرفراز پیامبر فاطمه (علیها السلام) را دید که آن حضرت به اوفرمود: برو و این سروده را از «شیخ کاظم ارزى» بگیر! او از خواب بیدار شد وشگفت زده راه خانه شاعر را در پیش گرفت و با این که با او میانه خوبى نداشت به درخانه اش آمد و گفت: هان اى دوست عزیز!خوب بشنو ببین تو این شعر را سرودهاى؟ قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة ِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَالْغِیَرِ... او غرق در حیرت شد و پاسخ داد آرى! امّا هنوز آن را براى کسىنخواندهام، تو را به خدا بگو تو از کجا خبر دارى و آن را از کجا به دستآوردهاى؟! او گفت: من در عالم رؤیا فاطمه (علیها السلام) را دیدم وآن حضرت اینشعر را براى من خواند و فرمود: برو این سروده را از «شیخ» بگیر! و من پس از این کهاز خواب بیدار شدم راه خانه تو را در پیش گرفتم.[4 [ شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمناسناد حماسه ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین(علیه السلام) ویاران آزاده اش در گذر زمان در برابر استبدادى ددمنش و خونخوار و سپاهى دژخیم و بىشمار در بیابانى خشک و سوزان رو به رو شدند. دشمن هر آن چه در توان و امکان داشتبسیج کرد و با همه امکانات از جنگ روانى وبمباران دروغ و تحریف و کتمان حقایق وترور شخص و هدف تا بستن آب بر روى کودکان و بیماران، خشونت و بى رحمى بى حد و مرز وکشتن و اسب تاختن بر بدنها و شکنجه و مثله کردنها و با آنچه در تصور نمی گنجد کوشیدتا نهضت آزادی خواهانه و ذلّتستیز عاشورا را به پذیرشتسلیم و تحقیر و رأى دادن بهمدیریت به سبک استبدادى و امضاى اسارت مردم مجبور سازد، امّا سرانجام در برابراراده شکست ناپذیر حسین (علیه السلام) جز شکست و رسوایى ابدى چیزى ندروید! اینحقیقت درخشان حتى در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است; به عنوان نمونه: 1ـ" حُمید بن مسلم" از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست ناپذیرى پیشواى آنمى گوید: " فَوَاللّهِ لَقَدْ شَغَلَنِى نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمالُ هِیْبَتِهِعَنِ الْفِکْرَةِ فِى قَتْلِهَ." [5 [ " به خداى سوگند که فروغ فروزان سیماى حسینو جمال و هیبت او به گونه اى مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را ازیاد بردم!" [[6 2ـ پس از رویداد جانسوز عاشورا، یکى از منتقدان، برخى از سپاهشوم اموى را نکوهش کرد که ننگ و نفرین بر شما! چگونه فرزندان پیامبر را آن گونهناجوانمردانه قتل عام کردید؟او پاسخ داد: " دوست من! بیهوده سخن مگو! اگر تونیز آن روز آنچه را ما با آن روبه رو شدیم می دیدى، جز جنایت و بیدادى که از ما سرزد از تو سر نمى زد; چرا که ما باگروهى کم شمار رو به رو شدیم که دستهایشان بر قبضهشمشیر بود و شیرآسا از هر سو، جنگاوران و رزمندگان را به خاک هلاک می افکندند وخودرا بى هیچ هراسى به دریاى مرگ مى زدند! آنان مردمى بودند که نه در برابر ثروت ومقام سر فرود مىآوردند و نه امان و امان نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزى نمیتوانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگى بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکى در برابرآن اراده هاى مصمم و شکست ناپذیر کوتاه مى آمدیم جان همه سپاه اموى را می گرفتند! بااین وصف اى بى مادر! ما تیره بختان چه می توانستیم انجام دهیم؟" [[7 3ـ پس از ورودکاروان اسیران به کاخ پوشالى «عبید» در کوفه، او بر آن شد تا با تحریف و دجالگرى،ننگ کشتار پیشواى آزادى و یاران آزادی خواه او را از دامان خود و رژیم خودکامه اموىبزداید و کار را به تقدیر و خواست خدا نسبت دهد، که امام سجّاد(علیه السلام) با اینکه جسم نازنینش در بند بود، با به هیچ انگاشتن خشونت و بیداد حاکم، لب به بیانحقیقت گشود و روشنگرى کرد که آنان را نه خدا، که سپاه استبداد قتل عام کرد! اینجا بود که آتش کینه و خشم «عبید» از منطق ستم ستیز و روح تسخیرناپذیر نهضت عاشورازبانه کشید و نعره برآورد که تو هنوز هم جرأت و جسارت آن را دارى که در تالار کاخمن، هر چه گویم، پاسخ دهى و از برنامه و راه و رسم پدرت دفاع کنى؟! بدینسانخشن ترین دژخیم استبداد لب به عزّت و شکست ناپذیرى نهضت عاشورا گشود و به واماندگى وشکست خشونت و استبداد، اعتراف کرد. 4ـ هنگامى که پیشواى آزادى گام به میدان دفاعنهاد، پس از روزها تشنگى و تلاش و بدرقه دردناک یاران راه و تحمل آن شرایط دشوارمحاصره و پیکار نابرابر، طبق روال عادى باید خسته و تسلیم پذیر و داراى روحیهاى درهمشکسته باشد و در برابر ده ها هزار نفر دستها را به نشان تسلیم بالا برد، اما شگفتا! که وقتى سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتى را در برابر خودیافت که هرگز تصور نمی کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظهاى مهلت نیافت; ازاین رو «عمر بن سعد» فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می دانید به جنگ چهکسى رفتهاید؟ این فرزند بزرگترین قهرمان اسلام و کشنده عرب است; «هذا ابْنُ قَتّالِالْعَرَبِ.»[[8 بدینسان به شکوه و شکستناپذیرى آن حضرت اعتراف کرد. 5ــ "شمر"، خشن ترین فرمانده سپاه استبداد در اعتراف به آزادگى و شکست ناپذیرى حسین (علیهالسلام) گفت: به خداى سوگند که او روح تسخیر ناپذیر پدرش على را در کالبد دارد.[[9 بدینسان نهضت عاشورا نه تنها در منطق و منش، سربلند و سرفراز درخشید کهدر جهاد و دفاع نیز شکست ناپذیر شد. پی نوشت ها: [1]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 245. [2]ـ پرتوى از عظمت حسین(علیه السلام)، ص 429. [3]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 248. [4]ـ از مدینه تا کربلا، ص 206. [5]ـ قصّه کربلا، ص 449. [6]ـ آنان که به چشم خویش دیدند تو را رفتند و به پاى دل رسیدند تو را و آن کـوردلان که بـر دلت تیـر زدند دیـدند تـو را ولـى ندیـدند تـو را! [7]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 263. [8]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50. [9]ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
حسین(ع) گوهر جاودانه ادیان آنتوان بارا : حسین(ع) گوهر جاودانه ادیان اشاره رود خوني كه از شهيدان كربلا بر صحراي طف جاري شد، فرات حقيقتي گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگي را ازهر مذهب و مسلك و هر دين و آيين به قدر تشنگي سيراب كرد. در اين مسير از نخستين مسيحي حق جويي كه روياروي يزيد در كاخ سبز بر او شوريد تا در عصر ما، كم نيستند مسيحياني چون «جرجي زيدان»، «جرج جرداق» و دهها مسيحي حق جوي ديگر كه حقيقت ناب همه اديان راستين را در «اهل بيت پاك پيامبر(ص)»، در «محراب شهادت علي(ع)» و در «صحراي خونين كربلا» يافته اند و در اين باره آثاري پديد آورده اند. «آنتوان بارا»، آن مسيحي عاشقي است كه سال هاي بسيار از دوران جواني خود را صرف تحقيق و بررسي پيرامون زندگي و قيام امام حسين(ع) كرده است تا حقايق مربوط به اين شخصيت عظيم تاريخ را از زاويه نگاه خود و از زبان انجيل و پيامبر الهي، عيسي(ع) بيان كند. او پس از ساليان بسيار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاريخ اسلام، دست به نگارش كتابي زده است كه در نوع خود و از زبان يك مسيحي بي نظير است. وي در اين پژوهش تطبيقي- به نام «حسين در انديشه مسيحيت» - كه رويكردي تحقيقي، ادبي و عاطفي دارد، با استفاده از نظريات اسلام و مسيحيت و بامهارتي ستودني، زندگي و شهادت حضرت عيسي از ديدگاه مسيحيت و زندگي و شهادت امام حسين(ع) از ديدگاه اسلام را مقايسه كرده است. در اين تحليل ها نكات جالب و بديعي به چشم مي خورد كه براي هر مسلمان منصفي شگفت انگيز و خواندني است. آنتون بارا کیست؟ كتاب «حسين در انديشه مسيحيت» اولين بار در سال 1978 به رشته تحرير درآمد اما نويسنده از آن تاريخ به بعد و در اثر مطالعات بيشتر، اضافات و ملحقات زيادي به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه هاي اخير منتشر كرد، اين كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نيز براي دوره هاي تكميلي كارشناسي ارشد و دكتري مورد تأييد قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودي به فارسي ترجمه و منتشر شود. آنتوان بارا كه سوري الاصل و ساكن كويت است خود نويسنده اي توانا واديبي باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده كه بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مي باشد. وي همچنين روزنامه نگاري است حرفه اي كه اخيراً چهل و يكمين سال فعاليت مطبوعاتي اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه هاي معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبكه الحوادث كويت است. «آنتوان بارا» تشيع را بالاترين درجات عشق الهي معرفي مي كند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمي داند بلكه متعلق به همه جهانيان مي داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفي مي كند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مي رساند كه «حسين عليه السلام در قلب من است». وي تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جديدي از آن كشف كرده است و من با خود مي انديشم كه علي(ع) چقدر در ميان ما شيعيان مظلوم است كه اكثر ما حتي يك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ايم!! آنچه در پي مي آيد بخشی از گفت وگوي روزنامه کیهان با «آنتوان بارا» است : ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت" : ويژگي اين كتاب در اين خلاصه مي شود كه شيوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چيزي است كه تاكنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسياري اذعان داشتند كه اين كتاب بي طرفانه نوشته شده است. از ويژگي هاي مهم كتاب اين است كه من در آن به مقايسه شخصيت حسين و عيسي بن مريم عليهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و كيفيت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بي محابا از مرگ در راه عقيده پرداخته ام ]بر طبق عقيده مسيحيان، حضرت عيسي مصلوب و شهيد شده است كه البته اين نظر با ديدگاه قرآني ما انطباق ندارد[ من شباهت فراواني ميان شخصيت حسين(ع) و شخصيت عيسي به عنوان يك شهيد و نه يك پيامبر، يافتم. من در انجيل و كتابهاي ديگر مربوط به زندگي و مقتل حسين(ع) تحقيق زياد كردم و دريافتم تشابه بسيار زياد و باورنكردني در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقيده و كيفيت حفظ عقيده ميان عيسي و حسين(ع) وجود دارد كه چيز جديدي بشمار مي رفت من اين موضوع را به تفصيل تحليل كردم كه آن دو عزيز چرا با ميل و خواست خود مرگ را پذيرا شدند و بخصوص حسين شهيد(ع) در شرايطي كه زمينه رسيدن به مال و منال و پست و مقام دنيوي فراهم بود و او اگر اندكي از خود انعطاف نشان مي داد و خواسته معاويه و يزيد را اجابت مي كرد، مي توانست جان خود را از كشته شدن نجات دهد. اما او براساس آيه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله (همگي به سوي ميدان جهاد) حركت كنيد، سبكبار باشيد يا سنگين بار و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد كنيد» (توبه/41)، به حركت شگفتي دست يازيد. او به هيچ يك از امتيازات و تطميع ها توجه نكرد حال آنكه دنياپرستي و حب مال و جاه و مقام همه جا بيداد مي كرد. او همه اينها را ترك كرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوي شهادت برد در حالي كه مي دانست همه اينها در راه عقيده است. تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع) تعريف من از حسين همان عبارات كوتاه و مشخصي است كه درباره حسين«ع» در كتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و هميشگي اديان توصيف كرده ام. او را به عنوان شهيدي معرفي نموده ام كه داراي جاه و جبروت فرعون و كسري نبود اما متواضع بود و براي حفظ دين و حركت در مسير جدش حركت خود را آغاز كرد. او ابتدا از گفت وگو با معاويه و يزيد شروع كرد اما روش گفت وگو براي هدايت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اينكه مي دانست كشته مي شود اما خويشتن را در راه عقيده به خطر انداخت و با سپاهي 70 نفري در برابر سپاه 70 هزار نفري عبيدالله- به تصريح منابع تاريخي- به سمت كوفه خارج شد تا حركت و جنبشي در بدنه جامعه ايجاد كند. حماسه حسين«ع» تنها مختص سني و شيعه و مسلمان نيست بلكه متعلق به هر مومني است چنانكه در حديث آمده «ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين لاتبرد ابدا» در اين حديث نگفته في قلب المسلم. بلكه هر انسان آزاده اي كه به راه و رسم حسين ايمان دارد را شامل مي شود و لذا جهانيان و انديشمندان وقتي از سيره حسين آگاه مي شوند شيفته آن مي گردند. همانطور كه شيفته راه و مسلك علي ابن ابيطالب«ع» شده اند. دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسيح«ع» از آمدن حسين«ع» به كربلا استنادات و دلايل من همه برگرفته از انجيل است. برطبق آنچه در تاريخ آمده مسيح از كربلا ديدار كرد و به بني اسرائيل فرمود هركس كه حسين«ع» را دريابد به ياري اش برخيزد عده اي در اين روايت تاريخي تشكيك دارند اما ما هيچ شكي در آن نمي بينيم زيرا حضرت عيسي«ع» داراي معجزاتي بود و مرده را زنده مي كرد و بيماران صعب العلاج را شفا مي داد و لذا آيا برايش دشوار بود كه درباره آينده پيشگوئي كند و بگويد شهيد پس از خودش كيست؟ ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا من در مورد زندگي و حركت حسين(ع) بيشتر به بعد انقلابي شخصيت ايشان شيفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قيام خود اعلام مي كند "اني لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي" ؛ من از روي هوسراني و خوشگذراني و براي افساد و ستمگري قيام نكرده ام بلكه قيام من براي اصلاح در امت جدم و براي امر به معروف و نهي از منكر و حركت براساس سيره جد و پدرم است. اين روح انقلابي مي تواند كار معجزه آسا بكند اگر هر انساني در هر زمان و مكان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاي پيروزي انقلاب و عزت و افتخارات اخير در ايران شاهد بوديم مردم و رهبران اين كشور براساس اين فلسفه حركت خود را آغاز و با ظلم و استكبار مخالفت كردند و با تمام قدرت در برابر آن قيام نمودند. بعد ديگر شخصيت امام حسين«ع» كه مرا شيفته خود كرده، تواضع ايشان در كنار روح انقلابي است اين دو خصيصه نمي تواند در يك شخص جمع شود. تواضع از صفات و ويژگي هاي برگزيدگان خداست او در عين احساس عزت و آزادگي و سرافرازي در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. اين بعد عظيمي است كه از ويژگي امام بشمار مي رود.
در ميان پرسش هايي که نسبت به رخداد عاشوراي حسيني بيشتر به ذهن مي رسد اين است که چرا و چگونه اين حادثه رخ داد. به راستي چه پيش آمد و چه عواملي باعث شد تا مردم مدعي مسلماني، امام حسين (ع)، نوه معصوم و مظلومترين پيامبران (صلي الله عليه و آله ) را بکشند و هيچگونه اعتراض و تظاهراتي عليه اين جنايت نشود و حتي در کوفه و شام جشن بگيرند. هنوز چند دهه بيشتر از نهضت پيروز پيامبر (صلي الله عليه و آله ) نگذشته بود، هنوز 20 سال بيشتر از شهادت پدرش اميرمومنان و برادرش امام حسن(ع) نمي گذشت، هنوز آنهمه سفارش ها و محبت هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله ) نسبت به امام حسين عليه السلام از دل و ديده ها زدوده نشده بود، چراجامعه يکباره عوض شد و فرزند فاطمه زهرا (س)، پاره تن پيامبر (صلي الله عليه و آله ) و برترين زنان عالم را با لب تشنه در صحراي نينوا در نهايت قساوت و بيرحمي سرش را بريدند و ياران و فرزندانش را (حتي کودک شير خوارش را با تير سه شعبه بهجاي آب) شهيد کردند، خيمه ها را آتش زدند و زنان و بازماندگان او را اسير نمودند و همراه سرهاي شهدا به کوفه و شام نزد خليفه به اصطلاح اسلامي زمان فرستادند؟! وقتي حادثه تاريخي را از اين زاويه بنگريم يعني از نقل تاريخ به عنوان يک رخداد تاريخي و تاريخ نقلي فراتر رويم (و از پرداختن به شکل و ظاهر حادثه بيرون بيائيم) و وارد فلسفه تاريخ شويم تا قوانين و سنتهاي حاکم بر جامعه و حوادث را کشف کنيم و عواملي که باعث بهوقوع پيوستن چنين فاجعه اي شده بيابيم اينجاست که تاريخ ديروز آينه زندگي امروز و فردايمان مي گردد و تاريخ نه يک قصه خشک که سراسر کلاس درس و عبرت و پند آموز مي شود و عاشورا يک فرهنگ و چشمه ساري الهام بخش و پرپيام و پويا و سازنده در بستر زمان خواهد شد و کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا را تداعي و ترجمان گشته، مبارزه و ستيز حق و باطل را و رسالت مسلمانان و شيعه حسين بودن را تکليف مي کند. در جواب اين سوال قرآن کريم يک پاسخ کلي مي دهد و مي فرمايد: "فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا؛ از پي آنها کساني جانشين شدند که نماز را ضايع کردند و شهوات و هواهاي نفساني را پيروي نمودند که به زودي سزاي گمراهي را خواهند ديد، يعني افراد و حاکماني جانشين گذشتگان شدند که به جاي خدا و آرمانخواهي الهي در عقيده و عمل، نماز (نماد عبوديت و عاليترين شکل ارتباط انسان با خدا و اطاعت از دستورات او) را ضايع کردند (نه آنکه به ظاهر نماز نمي خواندند بلکه شرايط و رسالت و پيام هاي انسان ساز نماز را رعايت نمي کردند و ايمان واقعي نداشتند) و همچنين ارزشها و روابط صحيح و سالم اجتماعي را در هم ريختند و دنبال تمايلات نفساني و هوس هاي فردي و حزبي و فساد اخلاقي و اجتماعي رفتند در نتيجه گرفتار گمراهي و تباهي سقوط شدند که اين نيز يک سنت و قانون قرآني است و حتمي که وقتي ملتي و جامعه اي تغيير عقيده و عمل دهند شرايط و مسائل آن جامعه عوض مي شود
پاسخ : عاشورا و عبرت "ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما به انفسهم" و اين تغيير را در زمان امام حسين عليه السلام و حادثه عاشورا به وضوح شاهديم که در اينجا به اختصار برخي علل و عوامل آن را مرور مي کنيم. 1- جهل جامعه نسبت به امام، اسلام و زمان به ويژه مسلمانان که در نتيجه کشورگشايي ها تازه به اسلام گرويده بودند و همچنين مسلماناني که 40 سال تحت تاثير تبليغات سوء معاويه قرار داشتند و آنها که از مرکزيت اسلام و معارف نبوي و اهل بيتش دور بودند، بهعلاوه اکثر صحابه پيامبر (صلي الله عليه و آله ) و مهاجر و انصار از دنيا رفته بودند. البته در ناآگاهي و محروميت فکري و فرهنگي نگهداشتن مردم از شيوه هاي رايج استعمارگران و حاکمان سلطه است. با آنکه اسلام دين علم و آگاهي است و تحصيل دانش را برهمگان فرض نموده و پيامبر (صلي الله عليه و آله ) فرمود خير الدنيا و الاخره مع العلم و شر الدنيا و الاخره مع الجهل ... و لذا امام حسين عليه السلام در هر فرصتي آگاهي مي داد، مخصوصا نخبگان را در جريان شرايط حاکم و جامعه قرار مي داد. براي بزرگان بصره و کوفه و بني هاشم نامه فرستاد و متذکر شد: فان السنه قد اميت و ان البدعه قد احييت ... به حقيقت سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله ) منزوي و از بين رفته و بدعت ظاهر گشته. اگر سخنم را بشنويد و اطاعتم کنيد شما را به سعادت هدايت ميکنم3 و جمعي از بزرگان را در منا دور از چشم ماموران بني اميه جمع ميكرد و مخفيانه مسائل را با آنان در ميان مي گذارد و توصيه مي کند که حرف مرا بشنويد و رازدار باشيد و به شهرها و قبايل خود بازگرديد و آنچه را مي دانيد به افراد رازدار بگوييد:" فاني اخاف ان يندرس هذا الحق و يذهب"؛ چرا که مي ترسم حق به طور کلي مندرس و منزوي شود و مردم ندانند حق و اسلام و ارزشهاي راستين چه بوده است4 همچنين که رسماً اعلام کرد "الا ترون الحق لايعمل به و الباطل لا يتناهي عنه5" و " علي الاسلام السلام اذا بليت الامه براع مثل يزيد بايد براي اسلام فاتحه خواند و مرگ اسلام فرا رسد با حاکميت سرپرستاني چون يزيد6 و نيز نابهنگام از مکه بيرون آمد دروقتي که همه آماده مناسک حج مي شوند تا خفتگان بيدار شوند و در خطبه اي خط الموت علي ولد آدم .... فاني راحل .... و تکليف همه را مشخص مي کند که هر کس حاضر است خون پاک قلبش را در راه ما که راه خداست به بخشد و آماده ديدار پروردگار شود با ما حرکت کند و من فردا رهسپارم 7 و با بزرگاني چون فرزدق ابن عباس محمد بن حنفيه و ... ملاقات و پرده از توطئه هاي ضد اسلام رژيم برداشت و همه را آگاه کرد. 2- دنيا گرايي و دلبستگي به رفاه و متاع دنيا پيروي هواهاي نفساني و دوري از آموزه هاي ديني همانند زهد و ساده زيستي و قناعت و ترک طمع، فرهنگ تجملگرايي و دنيا پرستي معاويه خليفه و درباريان حکومتش برجامعه سايه افکنده و چشم و گوش ها به حق بي توجه شد چرا که "حب الشي يعمي و يعصم" عشق و محبت به چيزي آدمي را کور و کر مي کند و از طرفي" الناس علي دين ملوکهم" مردم بر دين و روش حاکمانشان حرک مي کنند. شما عمربن سعد را مي بينيد وقتي عبيدالله زبن زياد براي رسيدن به فرمانداري سرزمين ري جنگ با امام حسين عليه السلام (ع) را به او پيشنهاد مي کند مي گويد اترک ملک الري و الري منيتي؛ مدتهاست آرزوي حکومت ري را دارم چگونه دست از آن بردارم و همچنين لشکر شام و کوفه براي رسيدن به غنايم و جايزه در کشتن آنحضرت از يکديگر سبقت مي گرفتند و بعد از به شهادت رساندن امام حسين عليه السلام خيمه هايش را غارت، حتي گوشواره از گوش کودکان و انگشتر از دست بريده آنحضرت درآوردند و به عبيدالله حاکم کوفه مي گفتند به ما درهم و دينار بيشتر بده که بدن حسين را از زير سم اسبان کوبيديم. اين واقعيت را در کلام اباعبدالله الحسين مشاهده مي کنيم: الناس عبيدالدنيا و الدين لعق علي السنتهم8مردم تغيير کرده بردگان دنيا و دنيا پرست شده اند و دين آنها ظاهري و زباني است و تا آنجا که دين در خدمت ماديات و رسيدنشان به متاع دنيا باشد مي خواهند و گاه آزمونها دينداران بسيار اندکند. آري وقتي رفاه طلبي و دنياخواهي بجاي خدا خواهي و حق گرايي آمد آدمي براي رسيدن به ثروت و شهوت و رياست دست بههرجنايتي مي زند و هر ذلتي را هم مي پذيرد. در نقطه مقابل امام حسين عليه السلام مي فرمايد: ما براي حفظ ارزشها و هدايت امت و نجات انسانها بپاخاستهايم. اللهم انک تعلم انه ما کان منا لم يکن تنافسا في سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنري المعالم في دينک و نظهر الاصلاح في بلادک و مامن المظلومون من عبادک ... خدايا تو ميداني اين تلاش ها که انجام داديم براي رسيدن به حکومت و فرمانروايي و مال بي ارزش دنيا نبود بلکه براي نماياندن نشانه ها و معارف دين تو و اصلاحات در سرزمينهايت بوده تا بندگان ستمديده تو به امنيت و آسايش رسند و به فرايض و سنن و احکام تو عمل شود و شما اي مردم، اگر ما را در اين راه و هدف مقدس ياري نکنيد و با ما به انصاف رفتار ننمائيد ستمگران برشما سلطه بيشتر يابند و مي کوشند تا نور پيامبر را (صلي الله عليه و آله ) خاموش کنند .... 9
پاسخ : عاشورا و عبرت ترس از مرگ از آنجا که توده مسلمان آن روزگار روحيه شهادت طلبي را از دست داده بودند و با دلبستگي به دنياي زود گذر از مرگ مي ترسيدند امام حسين عليه السلام اين ضعف رواني و ايماني را خاطر نشان نموده و به نخبگان گرد آمده در مکه مي فرمايد فلا مالا بذلتموه و لا نفسا خاطرتم بها الذي خلقها و لا عشيره عادتيموه؛ شما از موقعيت خود در راه حفظ اسلام تلاش نکرديد نه مالي در راه خدا و مبارزه با باطل صرف کرديد و نه جانتان را براي خالق جانها به خطر انداختيد و نه با قبيله و خويشان منحرفتان درافتاديد. 10 مسلمان واقعي به آخرت و رضاي خدا مي انديشد نه نفس فريبگر و دنياي گذرا، لذا از مرگ و شهادت در راه حق هراسي ندارد که اين آموزه قرآن و عترت است. مرگ اگر مرد است گو نزد من آي تا درآغوشش بگيرم تنگ تنگ و از اين رهگذر است که امام علي مي فرمايد والله لابن ابيطالب انس بالموت من الطفل بشدي امه؛ بهخدا سوگند انس و اشتياق علي به مرگ بيش از انس کودک به پستان مادرش مي باشد11و وقتي شمشير شهادت به سرش فرود مي آيد فرياد مي زند "فزت و رب الکعبه" و امام حسين عليه السلام مي فرمايد: موت في عز خير من حياه في ذل12 الموت اولي من رکوب العار؛ مرگ بدتر از پذيرش ننگ و عار است. هيهات منا الذله13فقتل امرء بالسيف في الله افضل؛ بهراستي کشته شدن با شمشير و جهاد در راه بهخدا برتر از ماندن و مردن است. و نه تنها شعارش اني لا اري الموت الاسعاده و همچنين ان کان دين محمد لم يستقم الابقتلي فياسوف خذيني بود بلکه اصحابش شيران شجاعي بودند که امام حسين عليه السلام به زينب در شب عاشورا فرمود: اما والله لقد نهرتهم و بلوتهم يستانسون بالمنيه دوني استيناس الطفل بلبن امه؛ خواهرم، بهخدا قسم من ايشان را آزمودم و بارها از خود راندم. گفتم برويد اينجا نمانيد. بني اميه مي خواهند خون مرا بريزند ولي ديدم آنان مرگ در حضور مرا بيش از انس کودک به شير مادرش دوست دارند14، حتي کودک 13 ساله تربيت شده حسين مي گويد مرگ و شهادت در نظرم احلي من العسل از عسل شيرين تر است و در روز عاشورا اصحاب براي رفتن به ميدان جانبازي از يکديگر سبقت مي گرفتند و حسين به آنان مي فرمود صبرا بني الکرام15 آري قيام عاشورا نه تنها اين ترس را در جامعه آنروز شکست بلکه به تمام آزادگان جهان درس عزت و استقامت و ايثار آموخت 4- تبليغات بعد از ارتحال پيامبر (صلي الله عليه و آله ) بنيانگذار مکتب الهي اسلام جريان نفاق وارد ميدان شد و حزب اموي به رهبري ابوسفيان که تا سال هشتم هجري در برابر پيامبر (صلي الله عليه و آله ) ايستاد و برضد اسلام مبارزه مي کرد با فتح مکه به ظاهر تسليم پيامبر (صلي الله عليه و آله ) و قدرت اسلام شد. در جلسه اي به بني اميه اعلام کرد:تلقفوها تلقف الکره فوالذي يحلف به ابوسفيان ما من جنته و لا من نار.... بکوشيد گوي خلافت را بربائيد و در حکومت راه پيدا کنيد و در بني اميه نگه داريد که سوگند با آنچه ابوسفيان قسم مي خورد (بت ها) بهشت و دوزخ و آخرت و قيامت در کار نيست و به دنبال تغيير مسير ولايت و امامت و به فراموشي سپردن جانشيني علي (ع) در غدير خم با توطئه سقيفه سازان بني اميه براي نفوذ در دستگاه حکومت فرصت را مناسب ديده و معاويه به حاکميت منطقه شام رسيد و براي منزوي نمودن امام علي (ع) و خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله ) با تبليغات سوء گسترده و انواع تهمت ها به ترور شخصيت حضرت علي (ع) پرداختند تا جايي که به آنحضرت درخطبه هاي نماز جمعه و قنوت نمازها بدگويي و لعن مي فرستادند16و حتي او را متهم به شرک و قتل عثمان نمودند و خود را خونخواه عثمان و خال المومنين و کاتب وحي و صلح طلب معرفي کردند و معاويه با استفاده از برخي شعراي معروف مانند اخفل نصراني گويندگان و محدثان و قاريان درباري و دنيا و دادن پول و سکه و طلا آنها را مي خريد، بهطوريکه ابوهريره را وادار کرد تا آيه شريفه و من الناس من يشري نفسه ابتغا مرضاته را درباره ابن ملجم جعل کند. معاويه آنگونه فضائل علي(ع) را ممنوع و تفسير قرآن را تحريف کرد و وقتيکه آنحضرت در مسجد کوفه در محراب عبادت و در حال نماز به شهادت رسيد عده اي در شام گفتند مگر علي نماز مي خواند؟! و معاويه مي گفت خداوند به نفع من حکم کرد که من کشته نشدم ولي حضرت علي به دست خوارج نهروان کشته شد و من براي حکومت باقي ماندم و يزيد شارب الخمر و قمارباز و جنايتکار 17هم وقتي حکومت را در دست گرفت و امام حسين عليه السلام سيدالشباب اهل الجنه و امام معصوم خاتم را به شهادت رسانيد مي گفت حسين ... وحدت ملي را شکسته و برخليفه خروج کرده و از دين جدش بيرون رفته و با شمشير جدش کشته شده است وبه زينب کبري گفت ديدي خدا با برادرت چه کرد و ما را پيروز نمود و او از دين پدر و برادرت بيرون رفته بود و بالاتز اينکه عمربن سعد با تکبير فرمان حمله به حسين را صادر و ميكند و مي گويد اي لشکر خدا، سوار شويد که بهشت بشارت باد بر شما و اين روش سياستمداران ستمگر بوده و هست که با تبليغات و رسانه هاي خبري افکار توده مردم را تغيير ميدهند و فرهنگ جامعه را به نفع اهداف سلطه طلبانه خود منحرف مي کنند حتي با ابزار دين حقيقت دين و اسلام را به قتلگاه مي برند. 5- تهديد و ارعاب يزيد هم مانند پدرش معاويه که با سياست تهديد و ترور وتبعيد و شکنجه مخالفان و با ايجاد جنگ صفين و همچنين ترور ياران علي(ع) همانند حجربن عدي ها، رشيدها و با ايجاد جنگ رواني و ترساندن مردم توسط جاسوسان و رسانه هاي خبري و تهديد مردم کوفه با دادن فرمانداري آنجا به مردي خشن و جنايتکار مانند عبيدالله بن زياد و شايع کردن اينکه لشکر مجهز و مسلح شام مي آيد و همه را در هم مي کوبد و برقراري حکومت نظامي در کوفه و به شهادت رساندن مسلم بن عقيل و هاني بن عروه و ميثم تمار و عبدالله يقطر و ... با استفاده از روحيه تعصب قبيله اي و اينکه افراد تابع تصميم رئيس قبيله اند سران قبايل را تهديد و ساکت کرد و بسياري از بزرگان کوفه و شيعيان را زنداني و هواداران مسلم بن عقيل (نماينده امام حسين(ع) در کوفه) را پراکند. 6- تطميع زورمداران حاکم همانند يزيد با فرستادن پول و سکه هاي طلا و هداياي زياد و وعده هاي رياست و مقام نخبگان و نيروهاي تأثيرگذار جامعه را مي خرند حتي شريح قاضي را با آن همه سوابق 60 ساله قضايي را واداشته تا حکم قتل پسر بي گناه پيامبر (صلي الله عليه و آله ) خدا را صادر کند و يا عمربن سعد چهره مشهور و ظاهر الصلاح را فرمانده لشکر براي جنگ با امام حسين عليه السلام قرار دهد تا مردم را آسانتر بفريبد و براي جنگ با آن حضرت آماده شوند البته در اين ميان سکوت عالمان و آگاهان ضعيف الايمان و اهل تساهل و تسامح و مرعوب دستگاه بني اميه يا دنياپرست و روشنفکران نان به نرخ روز خور را نمي توان در شکل گيري جنايت قدرت حاکم ناديده گرفت چرا که نه تنها امر به معروف و نهي از منکر نکردند و عليه ستمگر حاکم فرياد نزدند بلکه با سکوتشان تمام زشتيها و جنايات يزيد را تاييد نمودند و به او جرأت دادند که به مدينه حمله كند و آن کشتار، غارت و تجاوز جنايت بار را انجام دهد و بعد هم به مکه يورش برد. آري اگر عالمان دنيا طلب و خواص ناصالح و فرهيختگان بي ايمان بپا مي خاستند و توده هاي مردم را بيدار و هوشيار مي کردند و به فرموده علي(ع) و ما اخذ الله من العلماء الا يقارو علي کظه ظالم و لا سغب مظلوم و اگر نبود عهد و پيمان خدا از علما که بر شکم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سکوت نکنند18، عمل ميکردند. همانگونه که امام خميني قيام کرد و در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي ايستاد. کربلا چهره ديگري داشت و آنهمه مظلوميت بر حسين بن علي تحميل نمي شد و در طول تاريخ پيروان او و عاشورائيان مورد ظلم و ستم قرار نمي گرفتند و امروز اگر کربلا کتاب عبرت و درس زندگي مان نباشد مغلوب و منزوي خواهيم شد و تاريخ تکرار خواهد شد!