كنار تو و دستانت ____________ سراسر سرما را همینجا میمانم کنار تو و دستانات.. پاییز هم که بشود گنجشکها به هیچفصل دیگری کوچ نمیکنند ..
اين شب سرد و غمگين __________________ نیستی و این شب سرد و غمگین ادامه سرمهای است که تو به چشمانت کشیدهای ... { رسول یونان }
زمستان بود.. __________ افتادم و بلند شدم چون چتری که باز میشود و بسته میشود زمستان بود .. بوسه آتش زدیم و گرم شدیم تو را برداشتم و بر بوسههایم زمین زدم .. { غلامرضا بروسان }
سوء تعبير يك زمستان _________________ نیستی و بهار هم بیتو سوء تعبیر یک زمستان است .. { سیدعلی میرافضلی }
آخرين شكوه از زمستان ___________________ آخرین روزهای اسفند است از سرشاخ این برهنه چنار مرغکی با ترنّمی بیدار میزند نغمه ، نیست معلومم آخرین شکوه از زمستان است یا نخستین ترانههای بهار ؟ { محمدرضا شفيعي كدكني }
به گمانم برف می آمد آخرین باری که دیدمت _________________________________ به گمانم برف می آمد آخرین باری که دیدمت « گلچهره » را شجریان با دهان تو می خواند .. آمدم چیزی بگویم صدایم در گوش سنگین برف فرو نرفت خواستم صدایت را برای همیشه پشت پرده ی گوش هایم پنهان کنم کلماتت یخ زدند کلماتت یخ زدند و بغض آدم برفی غمگینی در گلویم گیر کرد .. « هنوز دوستت دارم » و فکر می کنم این جمله در تو دیگر اثر نکند دوستت دارم .. و فکر می کنم تنها در روزهای سرد زمستان است که گاهی از کلماتم بخاری بلند می شود ..
زني در سرزمين برفي ________________ به دور می رفتم به جستجوی راز جهان که دودکش خانه ات را دیدم نزدیک که شدم دریافتم آنچه به دنبالش بودم تویی زنی در سرزمینی برفی با گیسوانی بافته و آوازهایی که خواب خرسها را پر از کندوهای عسل می کرد اینجا فرود آمدم و برای بخاری ات هیزم جمع کردم .. { رسول یونان }
گرم ترين پناهگاه جهان __________________ وقتي در شب راه ميرفتم و در جستجوي پناهگاه گرمي بودم از کنارم گذشت گفتم هی نگاه کن ! روي مژههايت دانههاي برف ريخته است .. و او گفت اين برف نيست .. پرهاي بالشي است که خدا در آسمان تکانده است و سپس لبهاي خندانش را گشود .. تا برفي را فوت کند و ما هردو خنديديم بعد به چشمانش نگاه کردم و ديدم که چشمانش گرمترين پناهگاه جهان است .. { شل سيلور استاين }