نمی دانم می آمدی یا می رفتی فقط چیزی در قلبم فرو ریخت نمی دانم می آمدی یا می رفتی عبورت، حضوری ماندگار بود خورشید از پشت پلکهایت درخشید و در ادامه ی راهم طلوع کردی! "فریال معین"
عبور باید کرد صدای باد می آید، عبور باید کردو من مسافرم ، ای بادهای همواره!مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببریدمرا به کودکی شور آب ها برسانیدو کفش های مرا تا تکامل تن انگور پر از تحرک زیبایی خضوع کنیددقیقه های مرا تا کبوتران مکرردر آسمان سپید غریزه اوج دهیدو اتفاق وجود مرا کنار درختبدل کنید به یک ارتباط گمشده پاکو در تنفس تنهاییدریچه های شعور مرا بهم بزنیدروان کنیدم دنبال بادبادک آن روزمرا به خلوت ابعاد زندگی ببریدحضور "هیچ" ملایم را به من نشان بدهید.
عبور باید کرد تا افق پیداست عبور باید کرد تا جای قدمهایت برجاست عبور باید کرد تا خدا اینجاست عبور باید کرد از مقابل این لبخندهای فرو خورده از میان این منظره های چروک خورده از اجتماع این همه قلبهای ترک خورده باید وا گذاشت و رها کرد این عشق های خط خطی را این ثانیه های پاپتی را باید عبور کرد از امواج بی کسی باید عبور کرد عبور باید کرد تــا بهار تـا سرسبزی چنار تا بوی خوش یار باید ترک کرد همه ی آسودگی ها ی پوشالی را تمام دلخوشی های تکراری را این همیشه عاشقانه های سفالی را عبور باید کرد تا نـور تا هـور تا لمس بی واسطه ی حضور همین!