به اینکه :مقدار زیادی بستگی به لطف و سرکشی دوستان داره،خاک نگرفته چون حداقل من و تعدادی از دوستان هر روز به تاپ فروم سر می زنیم
جز خدا کی میدونه؟ شاید این دنیا فقط برای سختی آفریده شده و دنیای پس از اون چیزای خیلی بهتری در انتظارمونه
از اینکه انقدر توی زندگی درحال دویدنم خستهام... از اینکه نمیتونم این زندگی رو راحت بگیرم و بگم بذار بگذره هرچه پیش آید؛ خوشآید... از اینکه انقدر همهچیز باید مطابق خواستههام باشه و براش تلاش کنم تا بشه... آدمهای راحتو که میبینم عمیقا بهشون حسودیم میشه... ولی نمیتونم مثلشون باشم... نمیدونم چرا خیلی جاها شده اونی شده که دلم میخواد ولی بابتش از خیلی چیزها گذشتم و زدم که حالا همون چیزها برام تبدیل به حسرت و عقده شدن که الان نه حوصلهی انجامشو دارم و نه وقتشو و نه دیگه جایگاه مناسبیه براشون...
روز خوبی داشتم با بچه ها قبل از شروع کلاس یه مراسم کوچولو گرفتیم زیارت عاشورا و روضه اسپیکری خیلی چسبید
یاد ایامی.. بیش از ده سال، یعنی عمری.. نمیشه اینجا را فراموش کرد.. اما فراموش میشیم به مرور.. یاد دوستان بخیر
ولی امروز اتفاق خوبی نیفتاد البته بیشترش مربوط به دوستم بود ولی خب ناراحتیش باعث شد دلم بگیره نمیدونم شاید من مقصر بودم ولی یه جورایی سِر شدم یعنی اگر قبلا بود از استرس خفه میشدم ولی الان ته حالم یه دلگیری پایین بود البته میفهمم خودمو و جالبه برام خودم