برنامه های که تو ذهنم دارم و اینکه چطوری بتونم جمع و جورشون کنم همه پخش و پلا شدن تمرکزی روشون ندارم اما فک کنم بتونم از عهده شون بر بیام
فردا برم یه سری بزنم به پدر مادرم دیر دیر میرم هر بار رفتم ديدم مادرم بیشتر پیر شده این یعنی منم عمرم داره تند تند میگذره بله از محل کارم میرم مستقیم تزدیک دو بامداده پمپ خودمون رو کشیدم صدای پمپ آب همسایه توی مغزمه آرام باش دختر حتما داری برای روزای بهتر آماده میشی
امشب داشتم حسمو میگفتم که هم عصبی ام و هم... اومدم بگم و هم دلخور ولی جوابی که گرفتم دیگه اداامه ندادم . دیدم دیگه ما همو هم نداریم، ولی اگه پیش هم حسمون رو نگیم، دلمون میپوسه ک : ) بهم گفت خیلی داری بزرگش میکنی. بارها این حرفو بهم زده بود ، تا امروز دلم نیومده بود بگم ولی گفتم امیدوارم تو شرایط من قرار بگیری و شک نکن دقیقا همین میزان همدردی رو ازم میبینی و همین رو میشنوی که خیلی داری بزرگش میکنی : ) ازش پرسیدم تاحالا دلت خواسته ی سری آدمای نزدیک دیگه تو زندگیت نباشن، گفت نه... خیلی خوشبخته : ) دیگه حتی نمیتونم بگم عوضش خدا هست !
دلم میخواد یه عینک داشتم که باهاش بتونم درونِ آدمارو ببینم.. اینکه وقتی کنار من هستن، دقیقا چه حسی دارن؟ دقیقا چی تو ذهنشون میگذره؟ واقعا شبیه حرفاشونن؟
شبکه نمایش فیلم ویل هانتینگ خوب رو نشون داد و چند دقیقه پیش به پایان رسید. چقد این فیلم خاطره انگیزه برام. سر دیدنش احساساتی شدم واقعا صدای جلال مقامی رو رابین ویلیامز قشنگ نشسته. الآن جفتشون دیگه تو این دنیا نیستن
زندگی پدر و مادر را طاقت امروز فردای فرزندانش نیست . باید از علایق سطحی زندگی اندکی گذشت کنید و زود تر برید سر بزنید تا از دعای خیرشون بهره مند شوید
با خودم هی این روزا مرور میکنم که قرار نیست همه مثه تو باشن و مثه تو نگاه کنن به زندگی . همین مرور باعث میشه در حد کمم که شده بقیه رو کنارم تحمل کنم . چرا میرم خونشون واقن ؟ وقتی میدونم که اعصاب نداشتم بیشتر میریزه بهم اونجا ؟ واقن منزجر میشم از افراد قدر نشناس . کسایی که فقط کفر نعمت میکنن . بهش میگم بابا نصف چیزایی که تو زندگی داشتی من نداشتم و ندارم ، میگه خب تو زندگیت بدتر بوده دلیل نمیشه زندگی منم بد باشه . :) فشار زیادی رومه و صبر منم حدی داره .