دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا من نه بستهام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تختهپاره بر موج، رها، رها، رها من سیمین بهبهانی
دلتنگی یعنی خیره ماندن چشمها به نقطه ای که در آن سکانس شیرینی با دردی وصف ناپذیر در حال تکرار شدن است... 95/11/19