1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

به یاد جوانی

شروع موضوع توسط saman2500 ‏20/6/14 در انجمن داستان

  1. کاربر اخراج شده ⊘

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/14
    ارسال ها:
    11
    تشکر شده:
    14
    امتیاز دستاورد:
    0
    [FONT=&quot]پیرمرد عاشق به زنش گفت : بیا یادی از گذشته های دور کنیم[/FONT][FONT=&quot].[/FONT]​
    [FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم[/FONT][FONT=&quot][/FONT]​
    [FONT=&quot]پیرزن قبول کرد[/FONT][FONT=&quot]. [/FONT]​
    [FONT=&quot]فردا پیرمرد به کافه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد[/FONT][FONT=&quot].[/FONT]​
    [FONT=&quot]وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه[/FONT][FONT=&quot].[/FONT]​
    [FONT=&quot]ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟[/FONT][FONT=&quot][/FONT]​
    [FONT=&quot]پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت[/FONT][FONT=&quot]:[/FONT]​
    [FONT=&quot]بابام نذاشت بیام[/FONT][FONT=&quot]!!! [/FONT]​
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    پاسخ : به یاد جوانی

    اوووووخی
     
    یک شخص از این تشکر کرد.