روزی از گلی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز بوی خوش و عطر من” از سنگی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز استواری و قدرت من” از رودخانه پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز طراوت و پاکی من” از انسانی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟“ گفت:”زندگی چیزی نیست جز مهر و محبت درون من”
زندگي یعنی من و تو بی هم صدا زندگي یعنی بیخود شدن از خود زندگي یعنی ندانی کیستی تو؟؟ زندگي یعنی ندانی چیستی تو؟؟؟ زندگي یعنی عشقها مرد زندگي یعنی بی صدا تا اخر عمر زندگي یعنی بسوزی تا ابد زندگي یعنی بسازی از ازل زندگي یعنی فراموشی!جنون زندگي یعنی طعم عشق بی مجنون زندگي یعنی شادیهای مجازی زندگي یعنی کودکی بی همبازی زندگي یعنی هیچ و پوچ زندگي یعنی سعی و تلاش بی خود زندگي یعنی .... ...
زندگي یعنی سیب سرخی دست یتیم زندگي یعنی رقص مویی در نسیم زندگي چین است در جبین زندگي مرگ است در کمین زندگي یعنی زخم کهنه در جگر زندگي یعنی معشوق از عاشق بیخبر زندگي یعنی همش وهم و خیال زندگي یعنی آرزوهای محال زندگي یعنی سلامی بی جواب زندگي یعنی با چشم تو رفتن به خواب زندگي یعنی سراب وصل تو زندگي یعنی خراب مست تو زندگي مردیست تنها و غمین عمق دردش در شعراش ببین
زندگي یعنی صبر تا صعود ، ذوب و زر گشتن در سجود زندگي یعنی : پل ، پله ، پر ... پیله و پروانگی زندگي یعنی : نه گفتن به نفس و رشد روح ، یعنی تاب تقوا تا به دوست زندگي یعنی پای شعله ی احساس سوختن ، شال گردنی از شعر بافتن زندگي یعنی آبشار اشکی بی صدا ، چکه چکه جان از چشم ما زندگي یعنی : دویدن تا دُر شدن ... یعنی نور نوشیدن ، شکستن ، شکفتن ، نو شدن زندگي یعنی هر روز کمی خوبتر شدن زندگي یعنی تولد درهر طلوع ... کوک کودک تا کمال ...یعنی تمام یک ناتمام زندگي � ...
گاهی زندگي یعنی راه رفتن در کوچه ای بن بست گاهی زندگي یعنی دوست داشتن کسانی که نمی دانند دوستشان داریم گاهی زندگي یعنی گوش کردن به صدای ابشاری در کوه گاهی زندگي یعنی اسمانی ابری گاهی زندگي یعنی بدون بال پرواز کردن گاهی زندگي یعنی خوابیدن در صبح گاهی زندگي یعنی فکر نکردن در خواب گاهی زندگي یعنی پرتاب سنگی در اب گاهی زندگي یعنی به خواب رفتن کودکی دز اغوش مادرش گاهی زندگي یعنی کشیدن نقاشی بر دیوار گاهی زندگي یعنی بستن چشم ها گاهی زندگي ی� ...
زندگي یعنی خود غم ، یعنی ضجه ی دل عاشق زندگي یعنی ستم ، یعنی لمس تلخی دقایق زندگي یعنی پیروزی ممتد رقیب ناسزاوار زندگي یعنی هجوم رگیار مصیبت وار باید زنده به گور کرد نبض احساس را باید که کشت و کفن کرد عطر تن یاس را زندگي یعنی ننگ بوسه های ناب عاشقانه یعنی کابوس بهانه در عمق خواب ترانه زندگي یعنی عبور رهگذرهای بی خیال یعنی ماندن در یک قدمی آرزوهای محال زندگي یعنی غرش بی وقفه ی حنجره های یاغی یعنی چکمه ی سنگین سربی روی صورت اقاقی ..
زندگي یعنی شکستن زیر بار غم نشستن زندگي یعنی بریدن خاطرات خط کشیدن زندگي یعنی جدایی طعم تلخ آشنایی زندگي یعنی غرور لحظه های آشنایی زندگي یعنی تبسم به شنیدن و ندیدن زندگي یعنی تحمل واسه دیدن و شنیدن زندگي یعنی شهامت حس شیرین ندامت زندگي یعنی گذشتن از نهایت خیانت زندگي یعنی صبوری توی لحظه های دوری زندگي یعنی رسیدن به هدف هایی که دوری زندگي یعنی یه بازی به قضاوت یه قاضی زندگي یعنی ندامت شک نکن حتما میبازی ...
زندگي یعنی زمستان بی بهار زندگي یعنی یه ریل بی قطار زندگي یعنی غریق لحظه ها زندگي یعنی فریب لحظه ها زندگي دیوار،بدون پنجره زندگي دفتر،بدون خاطره زندگي یعنی ستاره بی فروغ زندگي یعنی جهانی از دروغ زندگي عشقیست از روی هوس زندگي یعنی رهایی در قفس زندگي یعنی یه دشت بی غزال زندگي یعنی جدایی بی وصال زندگي،زنده بودن بدون زندگي زندگي یعنی اسیر زندگي مرگ از هستی رهایی جستن است مرگ رفتن از مسیر بودن است مرگ رفتن تا دیار عاشقان مرگ پروازی به � ...
زندگی شاید همین باشد: یک فریب ساده وکوچک آن هم از دست عزیزی که تو زندگی را جز برای او و با او نمیخواهی.... من گمانم زندگی باید همین باشد!!!
زندگی یک بازی دردآور است زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم و اما باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غمها خوش است با خمین بیش و همین کمها خوش است باختیم و هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم...