آدم گاهی از یک سرزمین مهاجرت میکند، گاهی از یک فرهنگ، گاهی از یک رشتهٔ تحصیلی، و البته گاهی از یک آدم. «مهاجرت از آدمها» شاید سختترین نوعِ مهاجرت باشد: باید از یک گوشهٔ قلبِ خودت به گوشهای دیگر از قلبات مهاجرت کنی؛ به آن گوشهٔ کوچکِ خلوتی پناه ببری که کسی آنجا نیست: پناه به خویشتن از دستِ خویشتن.. ✍ #ابراهیم_سلطانی
"صامت" "بی فروغ" "آروم" . . با اینکه یه وقتایی، همه چی خوب پیش میره تا تموم میشه میبینی از بیخ غلط بوده، پشیمونی فایده نداره، چقدم که درستو نمیگیری تا بره! یکم حس خوب از این جمله[گره های سر راهمون اومدن تا ی درسی بدن، وقتی درسشونو میدن میرن.] میگیرم، چون هم رفتنیه که با درس گرفتن زودتر میرن! (پس میتونی یه تقلب مجاز کنی تا زودتر برن)، درس گرفتن ازشون مثله اینه که کلیده یِ قفلو پیدا کردی، شاید مال این در نباشه و در واقع کلید این در پیدا کردن همین کلید بوده، این کلیده پیدا شده مال درای جلوتره که آسون میکنه راهو! کاش یبار دست ِ خودمو بگیرم بهش بگم، کمتر کاه رو کوه کن! کاه یِ وجودی داره که عرض ارادتش رو نِرو آدمه، درست! ولی به اندازه ی کوه نیست!... این کاه رو با ی هنر رقص دست وُ آب ُو جارو تمیز کن تو ذهنت! بعدش خودش شکوفه و گل رشد میکنه! بسپر به باد و هوا بِره، انقد زیاد صبرش نده، تلنبارش نکن، اشتباه تصورش نکن! آدم توی هر خیال خوشی ی گل خوش عطرم جا میذاره انگار، همون حس ِ خوب و حال و هوا مطلوب و مطلوب و... فکرم پراکندست! پراکنده ی پراکنده... نازک نارنجی ِ حساس! انگار به خودم گفتم نه و خودم قبول نکرده و اینو با عملش نشون داده، حقیقتاً سختترین و آزاردهنده ترین نه ای که شنیدم و دیدم همین بوده! انگار، طبع نویسندگیم عود کرد تا نشون ندم عظمت ِ کوهی که شاید کاهه! به گوهر قطرهی آبم، به یاقوتم رگ آتش به هر کس اتّفاق مشربم افتاد، یکرنگم... _مشهدی راز رندی خلاف ماجراست!
مگر عشق را جز در هجران و فرقت و غربت می توان آموخت؟ پس این درد فراق همه هستی آدمی است و مایۀ اصلی هنر نیز همین غربت است که با اوست از آغاز تا انجام. شهید سید مرتضی آوینی
آدم ها هدف نیستند، نمی شود تعیین شان کرد. وسیله نیستند، نمی شود از آنها استفاده کرد. طرح و برنامه نیستند، نمیشود آنها را ریخت تصمیم نیستند، نمی شود آنها را گرفت دارایی نیستند، نمی شود صاحبشان شد مال و منال و ملک و املاک نیستند، نمی شود به نام زدشان آدم ها موسیقی اند، نواخته می شوند، ما فقط می توانیم آنها را بشنویم آدم ها قصه اند، روایت می شوند، ما فقط می توانیم بخوانیمشان آدم ها شعرند، سروده می شوند ما فقط می توانیم زمزمه شان کنیم اگر روزی دیدی که از دست آدم ها بسیار دلخوری، به این فکر کن که آدم ها را با چه چیزی اشتباه گرفته ای! آدم ها را بشنو، بخوان، زمزمه شان کن و فراموش نکن که آنها موسیقی اند، قصه اند، شعرند…