فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
شب بودو آسمان گریه میکرد سرش را بر سینه ام نهاده بود می گفت:قشنگترین قصه را برایم بگو نگاهم را بر چشمان زیبایش دوختم گفتم: چشمانت را ببند چشمانش را بست ومن آهسته روی لبانش خم شدم وقصه ی بوسه را برایش گفتم آن گاه باران تمام شد وآسمان برسر من مروارید پاشید
ای کاش زودتر حکم دادگاه لطف الهی صادر گشته و از این بازداشتگاه دلتنگی با قل و زنجیری از مهر و وفا راهی تبعیدگاه خوشبختی می شدیم. ای معصومترین سارق گنجینه قلبم، در نهایت هوشیاری و اختیار با صدایی رسا اقرار می کنم که منم حلق آویز طناب عشقت. و قسم می خوردم که تا ابد از دژ دلدادگیت قدم برون نگذارم. و در حضور تمامی حضار این دادگاه فریاد بر می آورم که دوستت دارم، حتی پس از آزادی از زندان حیات.
من کلبه ی خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد وقشنگترین لحظه هایم رابه پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند
مرا تنها مگذار! نمی خواهم دراتاقی که از بوی خورشیدتهی است نفس بکشم. نمی خواهم درمحاصره دیوارها و پرده هاباشم. نمی خواهم شکل ستاره ها راازیادببرم. بی تو لبخندمفهوم ندارد وزندگی یک معمای حل ناشدنی است.بی تو زمین یک توپ سرگردان است و دلم یک تکه یخ است . بی توشعرهای شرقی من بی معناست و گلهایی را که در باغچه کاشته ام رنگ وبویی ندارند. مراتنهامگذار! من نمیتوانم این همه کوه و صخره و آهن رابر شانه های نحیفم حمل کنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددریا وآرامش سپیداقیانوس راندارم. بی تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است که پلک بر هم نگذاشته ام وهزاران سال است که آغوشم را به روی کسی نگشوده ام وهزاران سال است که آوازنخوانده ام. بی تو پنجره ها خالی ازمنظره اند وسینه ها خالی از شور و شوق مرا تنها مگذار! من نمی توانم ثانیه های سرد وساکت رابه طرف فردا هل بدهم وروی نزدیکترین درخت قلبم رابه یادگار حک کنم
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه
تو نبودی تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم.... تو نبودی و در نهان جانه دلم جایت خالی بود....... تو نبودی و باز به تو وفادار بودم........ تو نبودی و جز تو هیچ کس را به حریم قلبم راه ندادم...... و تو آمدی.از دوردستها...... از سرزمین عشق...... تو مرا با عشق آشنا کردی..... با تو تا عرش دوست داشتن سفر کردم........ تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی.......... با تو کامل شدم....... با تو بزرگ شدم...... با تو الفبای عشق را اموختم....... ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم...... به تو و کلبه عاشقمان بالیدم....... تو نیمه گمشده ام شدی........ حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم.... حتی برای لحظه ای از من جدا نشو...... بدون تو دستم سرد است........ بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است...... به حرمت عشقمان... به حرمت لحظات زیبایمان.......... مرو که بی تو من هیچم....... بمان با من..... بدان که تا ابد نام تو بر قلبم حک شده........ بدان که عشقمان همیشه پاک خواهد ماند............. به وفایم ایمان داشته باش............... تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را
آن گاه که عشق تو را می خواند در پس او برو اگر چه راه های عشق سخت و پر شیب است و آن گاه که بالهایش تو را در خود می پیچند ، آرام گیر اگر چه شمشیر پنهان بالهایش تو را زخم زند . بگذار دل من بی انتها تکرار کند که تو را می خواهد فقط تو را ...
نمی بازم به بی رنگی،به کوه و معبر سنگی،به پاییز و غروب عصر دل تنگی؛نمی بازم!نمی سازم من خاکی سرایی با دل شاکی تو دنیایی که خالی مونده از پاکی؛نمی سازم! اگر باید ببازم من،به چشم های تو می بازم که باختم من؛اگر باید بسازم من کلبه عشق را، توی دست های تو می سازم که ساختم من؛اگر باید ببازم من،به گرمای نفس های تو می بازم که باختم من؛اگر باید بسازم پیکر عشق را؛تو دنیای تو می سازم که ساختم من! نیازم را به دل پاسخ که دلگیرم،اسیر وسوسه های نفس گیرم. نگاهم کردی و بستی به زنجیرم،نگیر از من نگاهت را که میمیرم!
بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت. بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی. نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه. اگه یه روز چشمات پر اشک شد، دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن، قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم. اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن، قول می دم ساکت بمونم. اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست.