*** باز هم نیامدی!!! *** افقی تازه از فرسنگ ها فاصله هویداست. همان افق همیشگی است اما هیچ گاه کسی به خاطر همیشگی بودنش آن را سرزنش نکرده است . دیشب منتظر آمدنش بودم و اینک خرسندم از لقای روزی تازه . از جایم کنده می شوم و عزمی اهورایی را از معبودم می طلبم ، قرار تکرار حکایتی روزمره را به امید زیباتر ورق خوردن برگی از هزاران برگ تفسیر زیستن ، در قاموس زندگی خویش به انتظار نشسته ام . غروب است و دلتنگی ، شب است و تنهایی ، صدایی نیست و تنها ترنم شکننده خاموشی، فریاد حزن انگیز سکوتی سهمگین است بر صاحب دلان همیشه عاشق . طنین دلنواز "فرج" از میعادگاه عشاق به گوش می رسد .سخت است در طریقت وصالت مهدی؛ اینگونه صبور بودن اما بدان شوق دیدار روی بی مثالت همیشه بر تارک وجود ما نقش می بندد که اگر شیرینی حس بودنت در وجودمان نمی جوشید ، دیرزمانی معنای انتظار را از یاد برده بودیم . نمی گویم قلب های خسته ،نمی گویم دلهای شکسته ، اما شاید بهتر است بگویم دنیایی از چشم های دریایی تو را می طلبند تا از سفر بازگردی و اشک چشمانشان را بی محابا به زیر پایت رها سازند ، بانگ ِ نامت را سردهند و جملگی فریاد برآرند "صلواتک علیه و علی ابائه فی هذه الساعة " . آری؛ زمان می گذرد وقت تکبیر است ، زمان ایستادن بر سجاده خلوص و پاکی، زمان دل کندن از دنیای مجازی و صعود به بارگاه ملکوتی ات "یا رب" . باد، غروبی دیگر از جمعه روزان فراق و دلتنگی را چه بی رحمانه از صفحه ی تقویم روزگار ورق زد و ما را همچنان در حسرت دیدارت ،غریب و خاموش، تنها گذاشت اما بدان تقدس نام زیبایت همیشه بر لبان ما جاری است
هر وقت دلت گرفته گریه کن می دونی چرا وقتی گریه می کنی آروم می شی؟!چون اشکهای سردت قبل از اینکه از مجرای چشم سرازیر بشه یه سری به قلبت می زنه .بعد قلبت که خیلی داغه حرارتشو می ده به اشکات و اشکات گرم می شن.اونوقت اشکات هم سرما شو نو می دن به قلبت.اینجوریه که اشکات گرم می شن و قلبت سرد و آروم...
سراپای وجودم خواهان توست وتورا دوست دارم اما نمی توانم برزبان آرم که تورا می پرستم زمانی که تورامیبینم کلمات درذهنم ترکیب میشود و فکرم چون کبوتری سبک بال ازقفس به پروازدرمی آید چشمانم تیره و تارمیشود دستانم به لرزش می افتد میدانم چرا نمیشود روحم را به اسارت بکشی کلا مم را روان گردانم ((چون تو رادوست دارم ))
من عشق را درتو تو را در دل دلم را موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش ، خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من ای مهتاب این شبهای بی تابی من به ان چهره عاشقانه ات قسم دوســـــــــــــــتت دارم ای ساحــــــــل امـــــــــــیدم ای اغاز من ای فردای من به همان لحظه دیدارمان قسم دوســــــــــــــــتت دارم بیشتر از هر زمانی بیشتر از هر لحظه ای تورا میخواهم وبرای دیدنت بیقـــــــــــــرارم
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد حرفها را گاه نمی توان گفت من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم
عشقُ نخستین نیاز برای پیوند است، عشق یعنی دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق یعنی امروز ، فردا و همیشه عشق آن سوی من است ، آن سوی تردید ، آن سوی اگر ، آن سوی اما ، شاید ... عشق را باید به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق کودکی است که بوی صداقت و صراحت می دهد دست عشق را در کوچه های پر از ازدحام زندگی نباید رها کرد عشق را نباید رنجاند ، نباید گریاند عشق را باید پاس داشت
زمانی که از مادرم متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت تا آخر عمر با تو هستم از او پرسیدم کیستی ؟جواب داد : غم هستم آن لحظه فکر کردم که غم عروسکی است که من با آن سرگرم می شوم . ولی اکنون فهمیدم که من عروسکی هستم بازیچه دست غم
زمستان را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون تو را به من نشان داد اما تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا ؟
زندگی زد ؛آدم رقصید . آدم رقصید ؛ زندگی عرق کرد . زندگی عرق کرد ؛ آدم چایید . آدم چایید ؛ زندگی تب کرد . زندگی تب کرد ؛ آدم لرزید . آدم لرزید ؛ زندگی ترک برداشت . زندگی ترک برداشت ؛هیچ کس درد آدم را نفهمید