پیش از هر سخنی ، این نکته را یادآوری کنم که بنده فقط ایجاد کنندۀ این تاپیک چالش هستم و صاحبان اصلی تاپیک ، مشارکت کنندگان محترم و بزرگوار هستند . پس با این حساب هر متن و مطلب و نظری که در این تاپیک بیان می شود ، در حقیقت مخاطبش خود شما عزیزان هستید و اظهار نظر در مورد هر متن و نظر ارائه شده در این چالش نیز به عهدۀ « همۀ » گرامیان است . و بنده هم عضوکوچکی از این ( همه ) . . . موضوع کلی سخن مولانا را بیان فرمودید . و معنا را نیز رسا و به خوبی . اما تلاش من برای درک معانی نهفته در بیت و کل داستان است . خصوصا خود بیت مورد نظر . مثلا همانجا که خود شما هم به تاکید فرمودید و مولانا نیز به روشنی گفته ، همان قسمتی که آدمی در این سیر تکاملی ، به جایگاه فرشته برسد . آیا این مغایر با آیات قرآن در مورد جایگاه فرشته و انسان نیست ؟ ( داخل پارانتز این را عرض کنم که استناد من در موارد دینی ، فقط و فقط قرآن خواهد بود در این گفتار و هیچ سند دیگری غیر از آن برای من معتبر نیست - مثل احادیث و روایات و غیره ... ) از این سو ، مولانا با آوردن واژۀ « راجعون » آیا دیدگاهش رجوع و بازگشت به نماد انسانی است ، یا رجوع و بازگشت به اصل ؟ مثلا در همان « نی نامۀ » اول مثنوی می گوید : هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش اگر رجوع را در بیت چالش ، از منظر همین بیت نی نامه ببینیم منظور مولانا بازگشت به عدم نیست ، بلکه بازگشت به اصل است در صورتی که واژۀ رجوع در بیت چالش ، به چیزی فراتر از « اصل » اشاره دارد . ممنون می شوم اگر در این مورد هم توضیح بیشتری مرقوم بفرمائید . سپاس از شما .
اشاره ای هم فرمودید به مرگ ( عدم ) : « و در این سیر تکاملی ، هر بار مرگ ( عدم ) را تجربه و به مراحل بالاتری رسیدیم .... » ولی مولانا ، مرگ را مترادف با عدم و نابودی مطلق نمیداند . همانطور که خودتان اشاره فرمودید ، مولانا مرگ را جزوی از مراحل تکامل میداند . مثلا با مرگ جماد ، متوقف نمی شویم و در مرگ گیاه و حیوان نیز همینطور . مولانا می گوید ما با هر مرگی ، گامی فراتر به سوی تکامل جهان هستی بر میداریم . منظورش از این تکامل هم ، فقط تکامل انسان نیست بلکه تکاملی فراتر و در سطح کل کائنات است و انسان را نیز جزو کوچکی از آن می شمارد . مولانا مرگ را همانند پله های یک نردبام می بیند که فاصلۀ میان پله ها را ، زندگی و زیست ، و هر پله را « مرگ » می نامد و بعد اینگونه نتیجه می گیرد که ما وقتی می توانیم به پشت بام برسیم که هر کدام از این پله ها را تجربه کرده باشیم یعنی همان مرگ را . همانطور که تمام اجزای یک نردبام ، حتی با توجه به فضای خالی پله ها ، کاملا به هم مرتبط و متصل است جهان هستی را نیز در هر شکل آن ، به هم مرتبط و متصل میداند برای همین ، به نظر نمیرسد که منظور مولانا از مرگ ؛ « عدم » یا نابودی مطلق باشد . . . مورد دیگری که اشاره فرمودید : دور تسلسل نابودی و شکل گیری دوبارۀ جهان هستی می باشد . این جمله : « همه چیز بصورت گازی پراکنده و انرژی در فضا پخش میشود و بعد از میلیاردها سال مجددا ستارگان متولد شده و مجددا انسانها پا به عرصه وجود خواهند گذاشت که شاید همین انسانهای فعلی باشیم و این برنامه تا ابد ادامه خواهد داشت بدون هیچ آغاز و پایانی » در این جمله ، بیشتر از جملۀ پیشین به سخن مولانا نزدیک هستید . با این تفاوت که از نظرشما با یک عدم و نابودی کامل ، دوباره به سیر هستی بر می گردید . و این دیدگاه کمی نزدیکتر به بیت چالش می باشد . ولی نظر من این است که مولانا ، در همین بیت چالش نیز ، منظورش از « عدم » اون عدم مورد نظر شما در این جمله نیست . چون موضوع عدم را ، تمثیلا به « ارغنون « ارجاع میدهد که راستش همین ارغنون را نمی فهمم که منظورش چیست .
مرگ انسان از نظر مولوی عدم میباشد و آنرا به نواختن سازی تشبیه میکند که در گوش انسان انا الیه راجعون مینوازد و چون ساز ارغنون در کلیساها برای مراسم مذهبی مردگان نواخته میشده ارغنون و موسیقی آنرا را یاد آور موسیقی بهشتی که آدم از آن رانده شده و الهام بخش انا الیه راجعون میداند مولانا عدم را جا نشین مردن میداند و مقصود او از عدم گشتن همان فنا و خروج از حالت بشری و مادی و رسیدن به وجود واحد حق است نه هلاک و نیستی و نابودی ذات. مرگ دان آنک اتفاق امت است کاب حیوانی درون ظلمت است
اینکه دوست و رفیقی نداری که براش موسیقی موردعلاقتو یا کلیپهای جالبتو براش بفرستی، یا باهاش وقت بگذرونی، درد دل کنی، کنارش راحت گریه کنی، خودت باشی و کُلی خاطرهی به یاد موندنی باهاش بسازی، دلیل بر بدی یا ناکافی بودن تو نیست.. گاهی خودمون انقد ملاحظهگر و متین و خوددار هستیم که یا نمیخوایم کسیو ناراحت کنیم و یا نمیخوایم کسی وارد حریم احساسیِ ما بشه و یا خودمون به تنهایی برای خودمون تو گذروندن مشکلات و احساسات کافی هستیم... پس ناراحت نباش ♡
برای زندگی بهتر ورزش کنید بهترین زمان برای ورزش کردن صبح است. هنگامی که شما صبح ورزش می کنید در حقیقت فشار خون تان را بعد از بیدار شدن از خواب تنظیم خواهید کرد. همین طور بعد از ورزش صبحگاهی، تمرکز بیشتری برای انجام کارهایتان خواهید داشت. سلامت خود را تضمین می کنید و شب ها هم به آسانی به خواب می روید
بیشتر بخندید لبخند زدن مسری است (دیگران را سریع تحت تاثیر قرار می دهد که آن ها هم این کار را انجام دهند) همچنین خندیدن می تواند به همه کمک کند. مطالعات حتی ثابت کرده اند که لبخند زدن می تواند روحیه انسان را بهبود ببخشد، حتی اگر لبخند اجباری باشد.
همه مجبور نیستن از تو خوششون بیاد همه مجبور نیستن با تو موافق باشن همه مجبور نیستن تو رو با ویژگیهای مثبت و منفیت بپذیرن و تو هم مجبور نیستی که اهمیت بدی...
یاد بگیر سراغ کسیکه بهت حس کافی بودن نمیده، نری! کسیکه با رفتار و گفتارش باعث میشه حس بدی نسبت به خودت داشته باشی، آدمی نیست که به پیشرفت و رُشدت کمک کنه! اتفاقا جلوتو میگیره و به مرور ریشههاتو خُشک میکنه.. این آدمارو هر موقع بذاری کنار، برندهای و هیچوقت برا برنده بودن دیر نیست!
جدیدا انقدر خودم و اعصابم برام مهم شدن که وقتی از دست بقیه عصبانیم بیانش نمیکنم ، توضیحش نمیدم، دعوا راه نمیندازم نه حوصله توضیح دارم و نه حوصله توجیه کردن . بعدش نهایت کاری که میکنم اینه که تو ذهنم اون آدم رو کمرنگ تر میکنم و تا زمانی که کلا محوشه از زندگیم سناریو میچینم اما تو واقعیت فقط لبخند میزنم