دلم دریا را می ماند، به همان وسعت که تا چشم کار می کند آب واست وآب می ترسم از این زمانه ی تلخ که این دل را به امواج پر از ترس کشاند...!
وقتي كسى سكوت ميكنه و اجازه ميده شما هرچى ميخواى بگى معنيش اين نيست كه تو تونستى احمق فرضش كنى گاهى اون سكوت كرده تا حرمت ها شكسته نشه و تو به حماقتت ادامه بدى
در دفتر زندگی مشکلاتت را با مداد بنویس و نعمتهایت را با خودکار و امید داشته باش که روزی تمام مشکلاتت را پاک خواهد کرد خدایی که از احوال تمام بندگانش باخبر است
به یادت بماند که دوست داشتن به جان آدم سنجاق میشود... مبادا آن را برای کسی که تو را نمیفهمد حیف کنی! آدم یک جان که بیشتر ندارد...!
دوست داشتن خود معنای زندگیه و باید ازش لذت ببری مهم نیست چی پیش بیاد درون ما باید از لحظات دوست داشتن پر باشه گاهی آدمهای اشتباهی محبت ما رو به خشم مبدل میکنن اما فقط لازمه یه خط قرمز بکشی و دوباره شروع کنی
وقتی"نگاه ها"هرزه به "هرسو "روانه میشود وقتی"غریزه"احساس را"پوشش"می دهد وقتی"انسان بودن"آرزویی "دست نیافتنی"میشود دیری نخواهد گذشت"حیوانات"برای "کوچک شمردن"یکدیگر به هم بگویند"آدم.
عشق من در سفر عشق خطر باید کرد سینه را بر سر مقصود سپر باید کرد از شب و ظلمتو از ظلم نباید ترسید تا به خورشید فقط ذکر سحر باید کرد به وصال دل از این راه خبر باید داد و جهان را هم از این راز خبر باید کرد تیغه ی درد اگر از رگ و جان داشت گذر عاقبت از لبه ی تیغ گذر باید کرد موج در موج اگر شاهد دریا باشی قطره قطره به دل دوست اثر باید کرد از سفر جز هنر عشق نباید آموخت از دل خود به دل دوست سفر باید کرد یار من چرخ به دلخواه نخواهد چرخید تا بدانی به چه تدبیر هنر باید کرد فتح این قله ی آزاد به آسانی نیست عشق من در سفر عشق خطر باید کرد
پـیــش هـیـــچ آدمـــے بـــہ خـــطـــاهـــایـــت اعـــتـــراف نـــڪن آدمـهـــا جنـبــہ نـــدارنـــد ژســـت خـــدایـــ بــرایـــت مـے گـیــرنـــد