1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه فروغ فرخزاد +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن


    هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد


    مرواریدی صید نخواهد كرد
     
    AɱïŗRεẕą، !...Mis!، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24/1/15
    ارسال ها:
    546
    تشکر شده:
    3,646
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    فروغ فرخ زاد در دی ماه سال 1313 هجری شمسی در تهران متولد شد. پس از گذراندن دوره های آموزش دبستانی و دبیرستانی به هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را فرا گرفت...


    [​IMG]




    شانزده ساله بود که به یکی از بستگان مادرش-پرویز شاپور که پانزده سال از وی بزرگتر بود- علاقه مند شد و آن دو با وجود مخالفت خانواده هایشن با هم ازدواج کردند.
    چندی بعد به ضرورت شغل همسرش به اهواز رفت و نه ماه بعد تنها فرزند آنان کامیار دیده به جهان گشود.
    از این سالها بود که به دنیای شعر روی آورد و برخی از سروده هایش در مجله خواندنیها به چاپ رسید. زندگی مشترک او بسیار کوتاه مدت بود و به دلیل اختلافاتی که با همسرش پیدا کرد به زودی به متارکه انجامید و از دیدار تنها فرزندش محروم ماند.

    نخستین مجموعه شعر او به نام اسیر به سال ۱۳۳۱ در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد.
    دومین مجموعه اش دیوار را در بیست ویک سالگی چاپ کرد و به دلیل پاره ای گستاخی ها و سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت.
    بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش عصیان از چاپ درآمد.

    فروغ در مجموعه اسیر بدون پرده پوشی و بی توجه به سنت ها و ارزشهای اجتماعی آن احوال و احساسات زنانه خود را که در واقع زندگی تجربی اوست توصیف می کند. اندوه و تنهایی و ناامیدی و ناباوری که براثر سرماخوردگی در عشق در وجود او رخنه کرده است سراسر اشعار او را فرا می گیرد. ارزش های اخلاقی را زیر پا می نهد و آشکارا به اظهار و تمایل می پردازد و در واقع مضمون جدیدی که تا آن زمان در اشعار زنان شاعر سابقه نداشته است می آفریند.

    در مجموعه دیوار و عصیان نیز به بیان اندوه و تنهایی و سرگردانی و ناتوانی و زندگی در میان رویاهای بیمارگونه و تخیلی می پردازد و نسبت به همه چیز عصیان می کند.
    بدینسان فروغ همان شیوه توللی را با زبانی ساده و روان اما کم مایه و ناتوان دنبال می کند. از لحاظ شکل نیز در این سه مجموعه همان قالب چهار پاره را می پذیرد و گهگاه تنها به خاطر تنوع ، اندکی از آن تجاوز می کند.

    فروغ از سال ۱۳۳۷ به کارهای سینمایی پرداخت. در این ایام است که او را با ابراهیم گلستان نویسنده و هنرمند آن روزگار همگام می بینیم. آن دو با هم در گلستان فیلم کار می کردند.

    در سال ۱۳۳۸ برای نخستین بار به انگلستان رفت تا در زمینه امور سینمایی و تهیه فیلم مطالعه کند. وقتی که از این سفر بازگشت به فیلمبرداری روی آورد و در تهیه چند فیلم گوتاه با گلستان همکاری نزدیک و موثر داشت.

    در بهار ۱۳۴۱ برای تهیه یک فیلم مستند از زندگی جذامیان به تبریز رفت.
    فیلم خانه سیاه است که بر اساس زندگی جذامیان تهیه شده ، یادگاری هنری سفرهای او به تبریز است. این فیلم در زمستان ۱۳۴۲ از فستیوال اوبرهاوزن ایتالیا جایزه بهترین فیلم مستند را به دست آورد.

    چهارمین مجموعه شعر فروغ تولدی دیگر بود که در زمستان ۱۳۴۳ به چاپ رسید و به راستی حیاتی دوباره را در مسیر شاعری او نشان می داد.
    تولدی دیگر ، هم در زندگی فروغ و هم در ادبیات معاصر ایران نقطه ای روشن بود که ژرفای شعر و دنیای تفکرات شاعرانه را به گونه ای نوین و بی همانند نشان می داد.
    زبان شعر فروغ در این مجموعه و نیز مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که پس از مرگ او منتشر شد ، زبان مشخصی است با هویت و مخصوص به خود او.
    این استقلال را فقط نیما دارا بود و پس از او اخوان ثالث و احمد شاملو ﴿در شهرهای بی وزنش﴾ و این تشخیص نحصول کوشش چندین جانبه اوست: نخست سادگی زبان و نزدیکی به حدود محاوره و گفتار و دو دیگر آزادی در انتخاب واژه ها به تناسب نیازمندی در گزارش دریافت های شخصی و سه دیگر توسعی که در مقوله وزن قائل بود.

    فروغ پس از آنکه در تهیه چندین فیلم ابراهیم گلستان را یاری کرده بود در تابستان ۱۳۴۳ به ایتالیا، آلمان و فرانسه سفر کرد و زبان آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفت. سال بعد سازمان فرهنگی یونسکو از زندگی او فیلم نیم ساعته تهیه کرد، زیرا شعر و هنر او در بیرون از مرزهای ایران به خوبی مطرح شده بود.

    فروغ فروخزاد سی و سه سال بیشتر نداشت که در سال ۱۳۴۸ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد.
    افسوس و صد افسوس که او ازمیان ما رفت روحش شاد این یگانه دردانه شعرادبیات پارسی


    منبع:
    همشهری آنلاین
    ویرایش وتلخیص:آکاایران
     
    AɱïŗRεẕą، Mohammad، z!ma و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24/1/15
    ارسال ها:
    546
    تشکر شده:
    3,646
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    سال شمارزندگی فروغ فرخ زاد:


    • 1313تولد: ۸ دی ماه
    • ۱۳۴۵ مرگ: ۲۴ بهمن ماه
    • ۱۳۳۰ چاپ مجموعهٔ اشعار اسیر در ۱۷ سالگی
    • ۱۳۳۴ چاپ مجموعهٔ اشعار دیوار در ۲۱ سالگی
    • ۱۳۳۶ چاپ مجموعهٔ اشعار عصیان در ۲۳ سالگی
    • ۱۳۳۶ سفر به آلمان و ایتالیا
    • ۱۳۳۷ آشنایی با ابراهیم گلستان و امور سینمایی در ۲۳ سالگی
    • ۱۳۳۸ سفر به انگلستان جهت مطالعهٔ سینما و امور تشکیلاتی فیلم
    • ۱۳۳۹ بازی در فیلمی مستند، دربارهٔ مراسم خواستگاری، به سفارش موسسه فیلم ملی کانادا.
    • ۱۳۳۹ تهیهٔ سومین قسمت فیلم آب وگرما.
    • ۱۳۴۰ سفر مجدد به انگلستان جهت مطالعهٔ امور سینمایی – بازگشت به ایران و تهیهٔ یک فیلم کوتاه برایموسسه کیهان با همکارش سهراب سپهری.
    • ۱۳۴۱ سفر به تبریز جهت مقدمات فیلمی دربارهٔ جذامی‌ها.
    • ۱۳۴۱ سفر مجدد به تبریز همراه سه تن، اقامت در تبریز به مدت ۱۲ روز و تهیهٔ فیلم خانه سیاه‌است، دربارهٔ جذامی‌ها.
    • ۱۳۴۲ تهیهٔ فیلمنامه برای فیلمی که هرگز ساخته نشد.
    • ۱۳۴۲ بازی در نمایش شش شخصیت در جستجوی نویسنده اثرلوئیچی پیراندلو به کارگردانی پری صابری.
    • ۱۳۴۲ دریافت جایزهٔ بهترین فیلم مستند از فستیوال اوبرهاوزن برای خانه سیاه‌است.
    • ۱۳۴۳ چاپ مجموعهٔ اشعار تولدی دیگرشعر معاصر ایران
    • ۱۳۴۳ همکاری در فیلم خشت وآینه ساختهٔ ابراهیم گلستان.
    • ۱۳۴۳ ترجمهٔ نمایشنامهٔ
    ژان مقدس اثربرنارد شاو دربارهٔ زندگی ژاندارک که قرار بود به روی صحنه بیاید و فروغ عهده دار نقش ژاندارک باشد.

    • ۱۳۴۳ ترجمهٔ سیاحتنامهٔ هنری میلر در یونان به نام «ستون سنگی ماروسی».(چاپ نشد)
    • ۱۳۴۳ چاپ برگزیدهٔ اشعار فروغ
    • ۱۳۴۵ سفر مجدد به ایتالیا و شرکت در دومین فستیوال مؤلف.
    • ۱۳۴۵ مرگ در بعد از ظهر یک روز زمستانی. فروغ فرخزاد در یک حادثهٔ اتومبیل جان سپرد.
     
    AɱïŗRεẕą، z!ma و وضعیت سفید از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    وداع
    میروم خسته و افسرده و زار
    سوی منزلگه ویرانه ی خویش
    به خدا میبرم از شهر شما
    دل شوریده و دیوانه ی خویش
    ***
    میبرم تا که دران نقطه ی دور
    شستشویش دهم از رنگ گناه
    شستشویش دهم از لکه ی عشق
    زین همه خواهش بیجا و تباه
    ***
    .
    .
    .
    عاقبت بند سفر پایم بست
    میروم خنده به لب خونین دل
    میروم از دل من دست بدار
    ای امید عبث بی حاصل....
     
    AɱïŗRεẕą، !...Mis!، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    من نمی خواهم
    سايه ام را لحظه ای از خود جدا سازم
    من نمی خواهم
    او بلغزد دور از من روی معبرها
    يا بيفتد خسته و سنگين
    زير پای رهگذرها
     
    AɱïŗRεẕą، وضعیت سفید، !...Mis! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/1/15
    ارسال ها:
    1,171
    تشکر شده:
    3,737
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چقدر زیباست این شعر فروغ فرخزاد:

    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﮑﺎﺭ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭِ ﺳﻮﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺧﺘﻦ نمیﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺧﺘﻦِ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ!
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ میﺗﺮﺳﻢ
    ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﯾﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯِ ﺑﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ
    ﻭﺍﺳﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭِ ﺍﻧﮑﺎﺭِ ﺩﻝِ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ...
     
    AɱïŗRεẕą، Mah$a، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم

    کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم

    برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد

    آفتاب دیدگانم سرد می شد


    آسمان سینه ام پر درد می شد

    ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

    اشگ هایم همچو باران

    دامنم را رنگ می زد


    وه ... چه زیبا بود اگر پائیز بودم

    وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

    شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی

    در کنارم قلب عاشق شعله می زد


    در شرار آتش دردی نهانی

    نغمه من ...

    همچو آوای نسیم پر شکسته

    عطر غم می ریخت بر دل های خسته

    پیش رویم:

    چهره تلخ زمستان جوانی

    پشت سر:

    آشوب تابستان عشقی ناگهانی

    سینه ام:

    منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
     
    AɱïŗRεẕą، !...Mis!، Mah$a و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    پاسخ (از دفتر شعر "دیوار")

    فروغ فرخزاد


    بر روی ما نگاه خدا خنده می زند




    هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم




    زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش




    پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم




    پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود






    بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا






    نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب






    بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا




    ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع




    بر رویمان ببست به شادی در بهشت




    او می گشاید ... او كه به لطف و صفای خویش




    گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت




    توفان طعنه ،خنده ما را ز لب نشست






    كوهیم و در میانه دریا نشسته ایم






    چون سینه جای گوهر یكتای راستیست






    زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم




    مائیم ... ما كه طعنه زاهد شنیده ایم




    مائیم ... ما كه جامه تقوی دریده ایم




    زیرا درون جامه بجز پیكر فریب




    زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم!




    آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید




    گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود






    دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق






    نام گناهكاره رسوا نداده بود




    بگذار تا به طعنه بگویند مردمان




    در گوش هم حكایت عشق مدام ما




    ((هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق




    ثبت است در جریده عالم دوام ما))
     
    *Mitra*، AɱïŗRεẕą و مـرجانه از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/6/15
    ارسال ها:
    219
    تشکر شده:
    1,348
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن
    ( فروغ فرخزاد)
    "رفتن" !

    رفتن که بهانه نميخواهد ،
    يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ...
    رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !

    "ماندن" !

    ماندن اما بهانه مى خواهد ،
    دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
    دوستت دارمهايى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
    يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...

    وقتى بخواهى بمانى ،
    حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...
    ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

    آرى ،
    آمدن دليل مى خواهد
    ماندن بهانه
    و رفتن هيچکدام ......
     
    *Mitra*، سایه، !...Mis! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    شب میآید
    و پس از شب، تاریکی
    و پس از تاریکی
    چشم ها
    دست ها
    و نفس ها و نفس ها و نفس ها ...
    و صدای آب
    که فرو میریزد قطره قطره قطره از شیر
    بعد دو نقطهٔ سرخ

    * *
    از دو سیگار روشن
    تیک تاک ساعت
    و دو قلب
    و دو تنهائی ..



    { فروغ فرخزاد }
     
    *Mitra* از این پست تشکر کرده است.