شروع موضوع توسط aloneboy 21/12/10 در انجمن اشعار
Hey You Open your heart I'm comming HOME
منشین که دست مرگ ز بندم رها کند محکم بزن به شانه من تازیانه را ....
آن روز تو را نخلِ برومند توان گفت کز هر که خوری سنگ ، عوض میوه فشانی
ابرویِ تو هرجاست خودِ کفر همان جاست این ساده ترین شیوه ی اسلام شناسی ست..
هی چرخ زدُ چرخ زد این چرخ و فلک شد نوبتِ چرخیدنِ ما ... پنچر شد
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
آنقدر با سرعت این عاشق شدن رخ داد که صحنه ی آهسته اش هم آنچنان مفهوم نیست
مثنوی هم شرح عشق و عاشقی کامل نگفت یار نامنصف ز من تک بیت می خواهد چرا؟؟
هزار نکته ی باریک تر زِ مو اینجاست که چشمهای تو از من پدر درآوردند
نمازم را نمیخوانم مگــر در مسجــدِ چشمت مسلمان بازی و این بی نمازی آااای می چسبد.!
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.