شروع موضوع توسط aloneboy 21/12/10 در انجمن اشعار
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت #هوشنگ ابتهاج
گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم #مولانا
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من #مولانا
ای ماه هر کجا که نگاه میکنم تویی اُردی به عشق کرده ای اردیبهشت را ... #سلام_حضرت_دلبر #
هر که بیماری فراق کشید عاقبت شربت وصال چشید هر که غمگین در انتظار نشست شادمان در حریم یار نشست
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند حافظ
جفا که با منِ دل خسته میکنی سهل است غرض وفاست که با مردم دگر نکنی #هلالی_جغتایی
با دوست آشنا شده ، بیگانه ام ز خلق تا آشنای من نشود آشنای دوست ...
چه باک اگر به منِ مست تازیانه زدند که حرف راست بهایش همیشه سنگین است ...
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پربلا کند حافظ
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.