شروع موضوع توسط aloneboy 21/12/10 در انجمن اشعار
ما را ز شبِ وصل چه حاصل که تو از ناز تا باز کنی بند قبا، صبح دمیدست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست حافظ
من بی خود و تو بی خود، ما را که بَرَد خانه من چـند تـو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟ حضرت مولانا
آنچه او ریخـــت به پیمـــانۀ ما نـــوشیدیـــم اگر از خَمر بهشت است وگر از بادۀ مست
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشــۀ بامــی کـه پـریـدیـم، پـریـدیـم
ساقی بده پیمانهای زان می که بی خویشم کند بر حُســن شــورانگیـز او عاشــقتر از پیشــم کند
بی زحمت لینکهای موجود در این دو پست رو حذف کنید.
شیرین ننماید به دهانش شکر وصل آن را که فلک زهر جدایی نچشاند سعدی
عجب از چشم تو دارم که شبش تا روز خواب می گیرد و شهری ز غمت بیدارند سعدی
تا گل روی تو دیدم همه گلها خارند تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند سعدی
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.