شروع موضوع توسط aloneboy 21/12/10 در انجمن اشعار
هر گل نو که شد زائر چمن آرای زائر رنگ و بوی صحبت اوست حافظ
فریاد که جز اشٖک شب و آه سحرگاه اندر سفر عشق مرا همسفری نیست
نقص روی دیگر حسن است، با نقصم بخواه نیمهی تاریک قرص ماه، آیا ماه نیست؟
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حافظ
دست هایت را به من بده میخواهم از تمام غم ها برگردم... "معصومه صابر"
هزار مرتبه خواندم دعا میان قنوت خدا کند که نباشد کسی دچار کسی
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود؟ و چرا نیست؟
مرا یارا چنین بییار مگذار...
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیافتد از سر من چه کنم؟ روزبه بمانی
تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من تا چو خیال گشتهام ای قمر چو جان من
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.