آن گاه که میرفت به غم پی بردم از عمق وجودم به عدم پی بردم من از دل خود هیچ نمیدانستم تا بُرد دلم را به دلم پی بردم...
تُهمت نالایقی بَـر ما زَدی رفـتی ، قَبـول ! دَر پی لایق بُـرو ، ما هَم تَماشایش کُنیم :) "شاهین پورعلی اکبر"
غیر رویت هرچه بینم نور چشمم کم شود هرکسی را ره مده ای پرده مژگان من سخت نازک گشت جانم از لطافتهای عشق دل نخواهم، جان نخواهم، آن من کو آن من