قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این خیام
در خلوت من نگاه سبزت جاريست اين قسمت بي تو بودنم اجباريست افسوس نمي شود کنارت باشم بي تو هر ثانيه و هر لحظه من تکراريست ...
این تویی در آنطرف،{پشت میله ها رها} این منم در این طرف،{پشت میله ها اسیر} دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر خسته ام از این کویر! ..قیصر امین پور..