یارا بهشت صحبت یاران همدمست دیدار یار نامتناسب جهنمست هر دم که در حضور عزیزی برآوری دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست بس دیو را که صورت فرزند آدمست آنست آدمی که در او حسن سیرتی یا لطف صورتیست دگر حشو عالمست هرگز حسد نبرده و حسرت نخوردهام جز بر دو روی یار موافق که در همست آنان که در بهار به صحرا نمیروند بوی خوش ربیع بر ایشان محرمست وان سنگ دل که دیده بدوزد ز روی خوب پندش مده که جهل در او نیک محکمست آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست در مجاورت یار محرمست گر خون تازه میرود از ریش اهل دل دیدار دوستان که ببینند مرهمست دنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریف لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست ممسک برای مال همه ساله تنگ دل سعدی به روی دوست همه روزه خرمست *سعدی*
بايد بيخيال بود گاهى... به زمين و زمان به تنگ نظران به آنها كه آمدند، خاطره ساختند، و رفتند .... به آنها كه خودمان بوديم و خودشان نبودند... به آنها كه نردبانشان شديم، اما ديگر دستِ خودمان بهشان نرسيد! بايد بيخيال بود گاهى! #علی_قاضی_نظام
نفسی هست مرا تا که تو باشی در بر به دلم هست امیدی تا تو برسی از راه ومیان این هوای دل گیر تو هوایم باشی واز این خواب غمگین تو رویایم باشی **********افسون***********
قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟ صیدت دوباره به دریا برگشت..؟ غمت نباشد چون خدا با ماست ! هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست ! بگو خدا با ماست. اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی. اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری. اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی. امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری! خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن ! اگر چیزی به دست نداریم دست که داریم دوباره به دست می آوریم. دوباره می سازیم و دوباره به دست می آوریم. دوباره می خریم و دوباره می خندیم.
ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها وی شور تو در سرها وی سر تو در جانها تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری باشد رفتن به گلستانها آن را که چنین دردی از پای دراندازد باید که فروشوید دست از همه درمانها سعدی
چشمهای عسلی و ناز مرا کور کردی با این فونت یا هر کوفتی که اسمش هست . اگر درستش نکنی ، بنفشت میکنم که یه دونه آجر هم گیرت نیاید برای ساختن منزل نو . پ. ن = دلنوشتۀ دلنشینم همین بود که نوشتم . اصلاً هم اسپم نبود .
من پراز عشق شدم وتو هم می دانی نفسم بند نفسهای تو است وتو هم می دانی دل من با نفست گرم شده وتو هم می دانی داغ این غصه ی پر سوز اما...به دلم می ماند وتو این را هرگز که نخواهی فهمید. ***********افسون************
ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خستهایم اما نمیدانم چرا ؟! به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعتمان را بیشتر و بیشتر میکنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم! اسفند را باید نشست باید خستگی در کرد باید چای نوشید... یازده ماه تمام، دردها، رنجها و حتی خوشیها را به جان خریدن که الکی نیست، هست؟! اسفند را نباید دوید اسفند را باید با کفشهای کتانی، قدم زد!
من یک نظر از دیدن تو روی نتابم از هر نظرت با دل خود در جنگ وعتابم یک لحظه از این ناوک مژگان بلندت تا اوج نفسهای صبایت بگریزم ********افسون*********