به اندازۀ دفـتـری کاش رقم خوردۀ دستهای تو باشـم؛ دو خط شعر هم راضیام میکند و حتــّا همین خط خطیهای غمگین.
در ملاقات تنهایی من واژهها را در آور با همان اولین پلک شرجی روح من قابل وصف شاید نباشد در سکوت نگاهم شک ندارم که حل میشود استوا هم.
عطر گل، پنهان نمیماند عشق، مستوری نمیداند چشمهایت را که معصومانه میبندی انفجار ارغوان در من تماشایی است
پُرم از خُرده ریز خاطرات خود پُرم از شعرهای مانده پشت در پُرم از ابرهای لعنتی، یکدنده، نا ایمن کمد را وا نکن لطفاً
ای روزهای خوب که در راهید! ای جاده های گمشده در مه! ای روزهای سختِ ادامه! از پشتِ لحظه ها به در آیید .. - قیصر امین پور