پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ گریه شاید زبان ضعف باشد شاید کودکانه شاید بی غرور… اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم.....
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ چیز مهمی نیست به نبودنَت عادت میکنم، اصلا وقتی نیستی خلاقیتم گل می کند نمی گویم راضیم اما بارها بعد رفتنت سر از کشفِ الکل در آوردم!
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ تــوی چــشـم هـایـتـــ تــنــهـا چــیــزی کــه حــقـیـقــتـــ نــدارد مــــنــــم!
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ نمی شود دوستت نداشت لجم هم که بگیرد از دستت نهایتش این است که دفترچه ی خاطراتم پر از فحش های عاشقانه می شود ! ...
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ سخت است هنگام وداع انگاه که درمیابی جشمانی که در حال عبورند پاره ای از وجود تو را نیز با خود میبرند
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ باید خیانت کنی تا دیوونت باشن...! باید دروغ بگی تا همیشه توفکرت باشن...! باید هی رنگ عوض کنی تا دوست داشته باشن....! اگه ساده ای........! اگه باوفایی ......! اگه یک رنگی.....! همیشه تنهایی همیشه ی همیشه
پاسخ : ♠ دلنوشته ها ♠ قلبم محکوم شد به ساده بودن.... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن.... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن.... دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن.... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن.... دستهایم محکوم شد به سرد بودن.... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن.... آرزوهایم محکوم شد به محال بودن.... وجودم محکوم شد به تنها بودن.... و عشقم محکوم شد به مردن