پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ عاشق هرکس شدم شد نصیبم دیگری دل به هرکس دادم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل به هرکس می دهم شرم دارم پس بگیرم انچه بخشیده ام
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ کاش که پلکهایت باز بود وقتی دلم چشمهایت را نگاه میکرد کاش که وقتتی بوسه قلبم به سمت گونه هایت روان بود رویت برنمیگرداندی کاش که قلبت به روی احساسم بسته نبود کاش که دستانت هم آغوشی دستم را رد نمیکرد کاش که گامهایت هماهنگ پاهایم بود کاش که سردی سایه ات رو بر خودم احساس میکردم کاش که میشد خنده ات بر من از روی دلسوزی نبود کاش که رفتنت هم با نیم نگاهی به من همراه بود کاش که دلسوزیت از روی تمسخر من نبود کاش که گونه هایت را دریغ از بوسه ام نمیکردی کاش که رویایت کابوسم نبود کاش که خنده ات از برای گریه هایم نبود
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ در بزم جهان شمع شب افروزی کو در هفت فلک اختر فیروزی کو گویی : نبود به یک روش سیر فلک عمری است که شب می گذرد روزی کو من و تو چون قدح و باده آشنای همیم من از تو چشم نمی پوشم و تو از من روی چه حیله کرد ندانم دلیل راه وصال که ره تمام شد و من به جای خویشتنم بر لب شکسته می گذرد حرف توبه ام چون کودکی که نو به سخن آشنا شود شرح احوال اسیران سر به سر سوز دل است نامه ما شعله در بال کبوتر می زند آن سیه روز فراقم که قضا صبح ازل روز من دید و سواد شب یلدا برداشت پیوسته دیگران ز قدح باده می خورند ما خورده ایم زین قدح واژگون شکست سبحه بر کف توبه بر لب دل پر از ذوق گناه معصیت را خنده می آید ز استغفار ما! دلگرمی من ز دیدن توست این آینه رو بر آفتاب است
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ زدودیده خون فشانم به غمت شب جدایی چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی درگلستان چشمم زچه روهمیشه باز است به امیدآنکه شاید توبه چشم من درایی به کدام ملت است این به کدام مذهب است این که کشند عاشقی را که توعاشقم چرایی سروبرگ گل ندارم زچه روروم به گلشن که شنیده ام زگلها همه بوی بی وفایی چوبه میخانه رفتم همه پاک بازدیدم چوبه صومعه رسیدم همه زاهد ریایی زفراغ چون نلانم من دل شکسته چون نی که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ بگذر شبي به خلوت اين همنشين درد تا شرح ان دهم كه غمت با دلم چه كرد خون مي رود نهفته از اين زخم اندرون ماندم خموش و اه ... كه فرياد داشت درد اين طرفه بين كه با همه سيل بلا كه ريخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخيزم از سر راه وفاي تو از هستي ام اگر چه برانگيختند گرد روزي كه جان فدا كنمت باورت شود دردا كه جز به مرگ نسنجند قدر مرد...
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ نگارا اگر درد عاشقی را می چشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی کسی ر ابدرقه با اشک وخون جگر کردی زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی گل امیدت را پرپر به راه رهگذر کردی
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ به سرنوشت بیاندیش؛ که چگونه تصویرگر جداییهاست، بر من خرده مگیر؛ که چرا جبر زمان از آغاز هر سلامی به درودی به پایان میبرد، محکومیم به زنده ماندن؛ تا شاید شاهد مرگ آرزوهای خویش باشیم. ای مهربان؛ وقتی خورشید به پیشواز شب میرود و کوچه از صدای پای آخرین پای عابر تهی میشود؛ با کوله باری از غم و درد میروم؛ و تو را با تمام خاطرات دیرین، میان کوچههای ساکت شهر تنها میگذارم. گریه مکن! ای وارث شکوفایی باران، من باید بروم، تا با غم غریبی خویش، غم غربت را از جدارهی دل عاشقان بزدایم اما بدان! نبض خاطرم هر لحظه به یاد تو ميتپد
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ [h=2][/h] نیکی و بدی که در نهاد بشر است *************شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کندر ره عقل****************چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ تو با دشمنت رخ پر آژنگ دار === بد اندیش را چهره بیرنگ دار دمی آب خوردن پس از بد سگال===به از عمر بگذشته صد هفت سال
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ دیر آمدیای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشست